تبليغاتX
.:وزمتر:.
به نام خدا
 

وزمتر

  صفحه نخست | عناوین مطالب وبلاگ | rss

  آستارا با دو موضوع

موضوع آستارا با دومقاله

 

(۱)                            الحاق شهرستان آستارا به اردبيل !!

علی عبدلی

حدود يك سال پيش ، نوعي اقدم نماينده مردم اردبيل ، ضمن صحبت هايي در مجلس شوراي اسلامي ، موضوع الحاق شهرستان آستارا به استان اردبيل را مطرح نمود . اين موضوع به حدي سبك و فاقد وجاهت عقلاني بود كه در آغاز يك شوخي و گفته اي بي اهميت تلقي گرديد ولي تحركات بعدي شخص مذكور و انعكاس گفته هاي ايشان در برخي از نشريات ، نمايندگان مردم گيلان را به واكنشي شديد واداشت ، اصحاب قلم پاسخ هايي جامع و منطقي به اظهارات ناسنجيده آقاي نوعي اقدم دادند و قاطبه مردم گيلان ؛ به ويژه اهالي غيور آستارا نسبت به آن مسئله چنان حساسيتي نشان دادند كه مي رفت به تنشي فراگيردر منطقه  بدل شود . ولي اعلام موضع به موقع و هوشمندانه وزير كشور و و رئيس مجلس شوراي اسلامي در اين باره ، خاطر گيلانيان را آسوده كرد و نگراني هايي كه ايجاد شده بود پايان يافت . اما اكنون با نزديك شدن زمان انتخابات مجلس شوراي اسلامي و گسترده شدن فعاليت مقدماتي داوطلبان نمايندگي ، آقاي نوعي اقدم كه گويا شديداً نگران موقعيت خود مي باشد و براي جلب توجه و حمايت مردم اردبيل هيچ سوژه قابل اتكاي تبليغاتي در چنته ندارد  ، بارديگر با ناديده گرفتن مسئله امنيت ملي  و وفاق و همدلي مردم دو استان مجاور گيلان و اردبيل ، مسئله مذموم و منتفي شده الحاق آستارا به اردبيل را مطرح كرده و ضمن اظهاراتي تبليغاتي كه چكيده آن در سايت خبرگزاري فارس آمده و در نشريه پيام اردبيل تاريخ 22 / 5 / 86 با تيتر درشت چاپ شده است ، ادعا نموده كه الحاق شهرستان آستارا به اردبيل قطعي مي شود !! .ايشان همچنين گفته است : ما اين موضوع را يك سال پيش در مجلس مطرح كرديم ولي عده اي از نمايندگان گيلان جنجال راه انداختند لذا ناگزير شديم زير زميني كاركنيم  و سرانجام به حق خود رسيديم و الحاق آستارا به اردبيل در لايحه تقسيمات جامع كشوري كه قرار است براي  راي گيري به صحن مجلس شوراي اسلامي فرستاده شود ، گنجانده شد .اين اظهارات بي اساس و غير مسئولانه از سوي فردي كه هرچه باشد فعلاً عضو نهاد مقننه كشور است و احترامش واجب، اگر چند نفري به راي دهندگان ايشان در انتخابات آينده كم يا اضافه نمايد در حد يك طرفند تبليغاتي چند ماهي تاريخ مصرف دارد ولي در منطقه حساس شمال غرب كشور بذر شومي خواهد بود كه ممكن است در دراز مدت محصول ناگواري بدهد . جدايي شهرستان مرزي آستارا كه با هزاران رشته تاريخي ، فرهنگي ، اقليمي و قومي به گيلان پيوسته است ونيمه ازلي و ابدي اين استان است ، مسئله ساده اي نيست كه به اين آساني بشود بر زبان آورد و از آن براي تامين منافع ناچيز شخصي – جمع كردن چند تا راي –  سوء استفاده كرد . از آقاي نوعي اقدم به عنوان يك عضو مجلس شوراي اسلامي  انتظار مي رود كه براي حفظ وحدت و وفاق ملي از اين گونه اظهارات تحريك آميز جداً خود داري كند به جريان هاي شناخته شده اي كه هر روز نغمه شوم جديدي در باره آذربايجان قهرمان سر مي دهند ، فرصت سوء استفاده  از اين گونه مسائل را ندهد . به  ايشان توصيه مي شود كه اگر تدبير و تواني دارد  به جاي تلاش بي ثمر و عوام فريب ، براي افزودن بر وسعت خاك استان اردبيل ، به توسعه و ترقي و رفاء رفع مشكلات مردم آن استان فكر كند و هرگز  فراموش نكند كه حتي اگر يك گيلاني زنده باشد ، آستارا از اين استان جدا شدني نيست .

 

(۲)                                 سهم آستارا از گیلان چقدر است ؟

 

داوود ملک زاده

 

 

آستارا يكي از شهرهاي استان گيلان است كه تعدادي از «ترين‌»ها را با خود دارد. كه شايد اولين و مهم‌ترين ويژه‌گي‌ي آن «دورترين شهر»‌ به مركز استان باشد. همين مورد خود موجب طرح مباحث و مسايل ديگري مي‌شود. اولين سوال اين است كه جايگاه تعريف شده‌ي آستارا در استان گيلان كجاست و مسئولان بالادست با چه ديدي به آن نگاه مي‌‌كنند؟ بودجه را براي آن چه‌گونه تعريف مي‌كنند؟ پروژه‌ها چه‌گونه پيش مي‌رود؟ چه‌قدر به بحث توريستي و گردش‌گري‌ي آستارا فكر مي‌كنند؟ و ده‌ها پرسش و مسئله‌ي ديگر كه ممكن به ذهن هر شهروند آستارايي برسد.واقعيت اين است كه آستارا توانايي‌هاي بالقوه‌ي متعددي دارد كه كم‌تر به مرحله‌ي فعل درمي‌آيند. يا به طور كل ناديده گرفته مي‌شود و يا نيمه‌كاره مي‌ماند.

 

سهم آستارا از گيلان چه‌قدر است؟

 

بياييم آستارا را با دو شهر لاهيجان و بندر انزلي مقايسه كنيم و شرايط آن‌ها را بسنجيم. پروژه‌ي بندر چند منظوره‌ي آستارا سال‌هاست كه عَلَم شده و طبق گفته‌ها چند فاز از آن به انجام رسيده است و هنوز هم روي آن كار مي‌شود. اما هنوز كشتي كه هيچ، يك قايق باربري هم در آن با آب نينداخته‌اند.(حلا بگذريم از اين‌كه در اين چند سال بندر چند منظوره‌ي آستارا را به بندر صيادي محدود كردند) در اين مدت انزلي گذشته از تجهيز اسكله، به عنوان منطقه‌ي آزاد تجاري و منطقه‌ي ويژه‌ي اقتصادي معرفي شده است و بودجه‌هاي مصوب تا به آستارا بيايد، در اسكله‌ي انزلي پياده مي‌شود! يا شهر لاهيجان و قضيه‌ي جذب گردش‌گر. شيطان‌كوه يكي از مواردي‌ست كه روي آن سرمايه‌گذاري شده و به موجب آن همه‌ساله مسافران زيادي از آن ديدن مي‌كنند. همين‌طور است قلعه‌رودخان فومن كه چندين كيلومتر تا رسيدن به قلعه را سنگ‌فرش كرده‌اند...فرقي نمي‌كند. همه‌جاي ايران سراي من است و هيچ ايراني و گيلاني از پيشرفت ميهن‌اش ناخرسند نيست. يك ضرب‌المثل تركي مي‌گويد: «سني چؤخ ايستييم، اوزومي سندن چؤخ!»(1) اگر كمي منصف باشيم خواهيم ديد كه آستارا هم كم از آن‌هاي ديگر ندارد هيچ، كه بيش‌تر دارد، منتها با بي‌توجهي و كم‌مهري به اين شكل باقي مانده و به حق خود نرسيده است. آستارا چه از نظر اقتصادي، چه عمراني، چه گردش‌گري، چه فرهنگي شرايط توجه و سرمايه‌گذاري‌ي بيش‌تري را مي‌طلبد. همين سرمايه‌گذاري‌ي اندك در تالاب استيل آستارا و قول تله‌كابيني كه سال‌هاست در آن عنوان مي‌شود، اگر راه بيفتد چه گردش‌گراني كه راه‌شان را به اين محل زيبا كج نخواهند كرد؟ آيا از ساحل درياي خزر آستارا استفاده‌ي لازم را مي‌بريم؟ آيا شرايط استفاده از طبيعت سحرانگيز حيران و جاده‌هاي آن براي مسافران كفايت مي‌كند؟

 

سهم آستارا از گيلان چه‌قدر است؟

 

در سفر رييس جمهور به استان گيلان، به نوعي اين مسايل خود را نشان داد. بودجه‌ي مصوب براي آستارا 30ميليارد تومان و براي شهرهاي ديگر 50 ميليارد تومان اختصاص يافت. حتا به شهر كوچكي مثل رضوان‌شهر، سهم بيش‌تري رسيد و خود رييس جمهور هم اعلام كرد كه مي‌داند اين مقدار (30ميليارد) براي آستارا كافي نيست. بايد گفت: «مي‌دانم كافي نيست» راه حل مسئله نيست و اگر چنين وقوفي وجود هست چرا نسبت به آن اقدام نمي‌‌شود؟به طور مسلم تعيين اين بودجه‌ها حتا در سفر رييس جمهور، از جمله كارهايي است كه در جلسات مشترك استاني به تصويب مي‌رسد. رييس جمهور كه از وضع جزيي‌ي شهرها خبر ندارد و يقينن تصميم و تصويب او از روي ارايه‌ي حرف‌هاي بزرگان استان صورت مي‌گيرد. معلوم نيست چه‌گونه براي آستارا 30 ميليارد مصوب شده است و به طور يقين نماينده‌ي آستارا و ديگر مسئولان هم در آن جلسه بوده‌اند و اگر بوده‌اند چرا به مسئله اعتراض نكرده اند و خواستار بودجه‌ي بيش‌تري نشده‌اند؟ لطفن پاسخ بدهند!(2)

 

سهم آستارا از گيلان چه‌قدر است؟

 

درباره‌ي مسايل فرهنگي هم اواضاع همين است. زماني دفتر شعر جوان (خانه‌ي شاعران ايران) كتاب شعر استان گيلان را چاپ كرد(3) حتا نامي از آستارا و شاعران‌اش نبود. شاعران آستارا چندين سال بعد از چاپ آن كتاب متوجه چنين حركتي شدند. يا بعدها و اخيرن كتابي از مسعود حاكم‌زاده ـ كه گزيده‌ي شعر گيلان را چاپ كرده ـ نامي از آستارا و شاعران‌اش نيست. بدون تعارف، آستارا خود به اندازه‌ي يك استان شاعر مطرح دارد و نه در تنها در سطح منطقه كه در كل كشور براي آن حساب ويژه‌اي باز كرده‌اند، چنان‌كه ويژه‌نامه‌ي مجله‌ي نافه(4) در كنار چاپ شعر «استان»‌هاي ديگر، «شهرستان» آستارا را در كنار آن‌ها قرار داد و آثار شاعران‌اش را چاپ كرد.در نوروز امسال بولتني از سوي هلال احمر و سازمان ايران‌گردي و جهان‌گردي منتشر شده بود كه در آن به شرح شهرهاي استان گيلان و ويژه‌گي‌هاي طبيعي‌ و جغرافيايي و ... پرداخته شده بود. در كنار اين مطالب تصاويري از شهرهاي مختلف چاپ شده بود. خيلي در عكس‌ها دقت كردم حتا يك عكس كوچك هم از آستارا نبود. مرداب انزلي از چند زاويه به چاپ رسيده بود و حتا به طور جداگانه تصويري از گُل مرداب به چاپ رسيده بود. غرض از طرح اين مسايل زير سوال بردن انزلي نيست و شايد از نظر عده‌اي اين حرف‌ها قابل مطرح شدن نباشد اما به نظر مي‌رسد كه از همين مسايل كوچك و به ظاهر كم‌اهميت كار به جاهاي بزرگ‌تر مي‌رسد.يا اخيرن ويژه‌نامه‌ي هاتف (ويژه‌ي نمايش‌گاه كتاب) كه در 40 صفحه چاپ شده بود؛ به دست‌ام رسيد. در اين ويژه‌نامه گفت‌و‌گو با ناشران، شاعران، مسئولان و پديدآورنده‌گان كتاب و خيلي موارد ديگر مطرح شده است، اما نامي از شاعران و نويسنده‌گان آستارايي و حتا عنوان كتاب‌شان نيست، در حالي كه ميانگين انتشار سالانه‌ي كتاب در آستارا به عدد 10 مي‌رسد.

 

سهم آستارا از گيلان چه‌قدر است؟

 

هميشه زماني كه مسئله‌ي جدايي‌ي آستارا از گيلان مطرح مي‌شود، قيافه‌ها تغيير مي‌كند، لب‌ها گزيده مي‌شود. انگار كه سخن كافرانه‌اي زده شده است. نمي‌خواهم بحث الحاق آستارا به اردبيل را طرح كنم و درباره‌ي آن بحث نمايم، اما فقط در حد يك سوال مطرح مي‌كنم كه كمي درباره‌ي آن فكر كنيم. آيا ميزان توجه گيلان به آستارا براي اين شهر و مردمان‌اش كفايت مي‌كند؟ و اگر آستارا جزو گيلان نبود با سهم آن از سرمايه‌گذاري،‌ توجه و پيشرفت به همين اندازه بود؟هر زمان كه مسئله‌ي جدايي‌ي آستارا از گيلان مطرح مي‌شود با عناوين دهان‌پركني چون مرزداران غيور و مردم بافرهنگ آستارا و چه و چه و چه، آستارا را به عرش علييّن مي‌برند تا آب‌ها از آسياب يبفتد و دوباره روز از نو، روزي از نو...يك دانش‌جوي آستارايي به دفتر نشريه(5) زنگ زده بود و مي‌گفت: «چرا واقعيت‌ها را نمي‌نويسيد؟ چرا نمي‌نويسيد كه آستارا مظلوم واقع شده است؟ بنويسيد از سهم گيلاني بودن آستارا فقط عنوان خشك و خالي‌اش به آستارا رسيده است. چرا يك كلمه نمي‌نويسيد و همه را خلاص نمي‌كنيد؟ بنويسيد نسبت به آستارا «تبعيض» مي‌شود. بنويسيد من نسبت به گيلان تعصب ندارم چرا كه گيلان نسبت به آستارا تعصب ندارد...»اين جمله‌هاي پاياني كه را شنيدم، چشم‌هاي‌ام سياهي رفت و ديگر گوش‌ام نشنيد و متوجه نبودم كه چه مي‌گفت. فقط صداي بغض و فرياد را مي‌توانستم حس كنم. ديگر نتوانستيم ادامه دهيم. از طرفي ناراحت بودم كه چه عواملي موجب شده تا چنين تصوري پيش بيايد؟ از طرفي خوش‌حال بودم كه مي‌ديدم كه جوان ايراني اين قدر نسبت به شهر و كشورش تعصب دارد و به آن عشق مي‌ورزد.همه‌ي مواردي كه در بالا آمد تنها بخشي از دغدغه‌هاي مردم آستاراست كه براي آن جواب مشخصي نيافته‌اند. به راستي، شما مي‌دانيد سهم آستارا از گيلان چه‌قدر است؟

 

   

پانوشت:

 

1. ترجمه‌ي ضرب‌المثل تركي: «تو را دوست دارم، خودم را بيش‌تر»

2. نماينده‌ي آستارا در پاسخ به اين سوال ‌كه چرا به آستارا 30 ميليارد و به شهري مثل رضوان‌شهر 50 ميليارد بودجه رسيد گفته كه اين‌ها بر حسب تعداد جمعيت بوده است. اگر چنين است حالا سوال اين است كه در سفر استاني‌ي رييس جمهور به استان اصفهان و به يكي از شهرهاي اين استان كه چهل هزار جمعيت داشت؛ 40 ميليارد تومان بودجه در نظر گرفته شد. با اين حساب كه آستارا داراي بيش از هفتاد هزار جمعيت است حتا نصف آن مبلغ مورد نظر را دريافت نكرده است؟!

3. شعر جوان استان گيلان، دفتر شعر جوان، بهار 1381، چاپ اول

4. مجله‌ي نافه، شماره‌ي 23، نيمه‌ي دوم اسفند83، صص 39 تا 43، ويژه‌نامه‌ي شعرهاي آستارا

5. دوهفته‌نامه‌ي پيك آستارا كه به سردبيري‌ي نگارنده منتشر مي‌شود.

 

 


نویسنده : فردوس سليماني | ساعت 10:4 روز پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386
| لینک ثابت

  خبر

قابل توجه لّمپن های دوره گرد

تلفنی با خبر شدیم شخصی بیمار ، خودش را « سید ایمان ضیابری» جا زده است و خواسته این روزنامه نگار برجسته را که در سطح جهان نام و قلمش می درخشد ، تخریب نمایند . خصوصن قلمی که مقاله عالمانه «خلیج فارس» ایشان که به گمانم از ذهن کسی هنوز پاک نشده است و در جهان غلغله ای به راه انداخت که خوشبختانه هم اکنون یکی از صاحب نظران گیلان و کشور نیز می باشد و همچنین به بهانه کوروش ضیابری در صدد تخریب شاعر پرآوازه ی تالش جمشید شمسی پور خشتاونی که چند دهه ی عمر گران مایه اش را برای اعتلای فرهنگ و هنر و ادبیات تالش هزینه نموده است و آن هم در وبلاکی که به گردانندگی یکی از جوانان افراطی تالش که هر از گاهی با اسم مستعار که چیز تازه ای نیست چرا که قبلن نیز شاهد چنین شاهکارهایی از ایشان بوده ایم . ایشان با پیمانه ی اسم مستعار میکروب پراکنی می نمایند و بجای اینکه در چنین شرایط حاد سیاسی بیایند تحقیق و تفحص نمایند واژه ی تالش را این چنین ارزان مثل سکه ای سیاه در اختیار دله دزدان قرار می دهد . میکروب هایی که می بایست قرنطینه و بازپروری گردند ، کتاب و محصولات فرهنگی در اختیارشان گذاشت . که متاسفانه امروز بجای محصولات فرهنگی خوراکشان شده است یک مشت « اّف» !! و این «اّف» بازاری را که در تالش به راه افتاده بهانه ای باشد تا فردا چند سکه صدقه  در کاسه شان ریخته شود . بی آنکه شهامت شان را داشته باشند تا پیشنهاد یک گفتگوی شفاف با شاعر پیشکسوت تالش  جمشید شمسی پور تا علل آشفتگی جامعه فرهنگی بیمار تالش را بر ملا سازند . چرا چنین قدمی را بر نمی دارند ؟ مگر نه اینگه همین جوانان افراطی امروز مدعی اند که ریگی در کفش شان نیست ؟ پس چرا امروز جان بر کف و کفن پوش شده حتی قادراند به نام تظاهرات در خیابانها هم بریزند ؟ اینها دلیل قانع کننده نخواهد بود چرا که همه ی آنها می دانند که شمسی پور تمام آن کسانی را که کوروش ضیابری یاد نموده به راحتی می تواند به تحلیل شان بگیرد و تمام زیر و بم شان را عریان نماید و حتی اندیشه اش را دارد تا بطور قاطع در برابرشان بایستد ! خصوصن در رابطه با « مدرک صد آفرینی » که امروزه بیانیه پشت سر بیانیه به حمایت از آن« کارت صدآفرینی » و حق تحریری که به دلار محاسبه می شود ، صادر می گردد و جوانان لمپن دوره گرد نیز با اسم مستعار گاه شعار تجویز می کنند ، گاه پیشنهاد تظاهرات می دهند و گاه این چنین بی شرمانه از نام و شخصیت اشخاص صاحب نام سوء استفاده های جانبی می نمایند . آنوقت می خواهند با این بیماری قوم کهن تالش را در بین اقوام برجسته نمایند که در همی رابطه شمسی پور مقاله مفصلی در رابطه با این «اّف» بازی ها دارند که به زودی به سایت ها خواهند سپرد ! درپایان تکذیبیه کوروش ضیابری را که در وبلاکشان  www.kouroshz.blogfa.com  در رابطه با پیام دروغین درج نموده مجدداً در ویترین دید عموم بازدید کنند گان قرار می دهیم .

 

پی‌نوشت ۲: از قرار معلوم بار دیگر فتنه‌گری بیمارانی که به سبب نقص عقلی و عیب مغزی، حکم جداسازی تالش از ایران را برای خودشان صادر می‌کنند گل کرده و در یکی از وبلاگهای طالشی، به اسم من از بابت نوشتن مقالات افشاگرانه در مورد گروهکهای جدایی‌طلب عذرخواهی کردند و در این میان به برخی از شعرا، اهالی ادب و نویسندگان تالشی نیز توهین شده است.
ضمن اینکه هرگونه عذرخواهی از گروههای جدایی‌طلب را تکذیب می‌کنم و ارادت و علاقه‌ی قلبی به دوست و استاد عزیزم، جمشید شمسی‌پور خشتاونی را اعلام می‌دارم که ماههاست افتخار گفت‌وگو و صحبت با ایشان را نداشتم، باید اعلام کنم که همانند گذشته، مواضع رسمی و قطعی شخص خودم همانند آنچه که در
این مقاله مطرح شده را با ثبات، دوام و پایداری، ترویج می‌کنم و کماکان منتظر عملی شدن تهدید افرادی هستم که از قتل و ترور و کشاندن به دادگاه تا تعطیل کردن وبلاگ! و شکایت کردن، هرچه که بلد بودند، نام بردند.
تمامی مواضع و مطالب رسمی من در این وبلاگ یا در نشریات و سایتها و با اقدام شخصی خودم منتشر می‌شوند ضمن اینکه باید بار دیگر اعلام کنم برای حفظ کردن وجب به وجب خاک این سرزمین پاک آریایی و اسلامی، از کوچکترین تلاشی دریغ نخواهم نمود.

 


نویسنده : فردوس سليماني | ساعت 0:5 روز یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386
| لینک ثابت