تبليغاتX
.:وزمتر:.
به نام خدا
 

وزمتر

  صفحه نخست | عناوین مطالب وبلاگ | rss

  یوسف و رستم

اشاره :

در اسفندماه 83  مقاله ای تحت عنوان « تاملی بر طبقات فکری تالش »  به قلم نورا... حسنی در تالش انعکاس یافت که این طبقات را به سه دسته تقسیم نموده بود : 1ـ جریان سنتی 2ـ جریان عقلائی 3ـ دیدگاه روشنفکری.  که بسیار گیرا و پر محتوا بود و آنچه را که بیان داشته بود با واقعیت تفکرات تالش همخوانی داشت . اما همین جناب نورا... حسنی ما با همان مقاله غیب اش زد پیدا نشد که نشد . متاسفانه نه آدرسی از ایشان بجای ماند  و نه شماره تماسی ! انگار که این مقاله لقمه ی گلو گیری بود برای حضرات تالش ما که دیگر اثری از آن نشد . از کجا معلوم شاید هم مطالبی از این دست داشته ولی چون هجمه سنگین داشت و به اصطلاح عام نان آقایان را به آجُر تبدیل می کرد حتمن در آرشیو دارد خاک می خورد . اما درست بعد از سی الی سی و یک ماه از آن مقاله در تالش می گذرد که جناب رستم جهانگشاه رُخ می نماید اما این یکی در واقع تمام کننده ی افکار و عقاید جناب حسنی است . رستم خان ما مقاله ای دارد تحت عنوان «شعر در آستارا و هشتپر تفاوتها و علل » که شعر تالش را چه زیبا به چالش گرفته است . همان دغدغه ای را که ما به دوش می کشیم البته در این یک دهه ای را که در کنار شمسی پور هستم به وضوح وسواس ایشان را در رابطه با شعر تالش می بینم و همان وسواسی که بعد از حسنی جناب جهانگشا بر ملا نموده و به جرئت صحت گفته های شمسی پور را تایید کرده اند و در واقع امروز همان روزی است که دارد به ثمر می رسد . حال باهم مقاله جهانگشاه را با هم می خوانیم : 

 

شعر در آستارا و هشتپر تفاوتها و علل

 

رستم جهانگشا

 

شعر را والاترین هنر ها می دانند. میلان کوندرا موسیقی را هنری می داند که می تواند تاثیر آنی و قوی بر فرد بگذارد . با وجود این قدرت شعر والاترین است . سینما قوی ترین هنر در عصر جدید محسوب می شود . با این حال فیلم های بسیار زیبا را به شعر تشبیه می کنند . ما تالش ها هم دغدغه شعر داشته ایم و داریم و خواهیم داشت . ولی در زمینه شعر جدید بسیار از قافله دور افتاده ایم . نگاهی اجمالی به جُنگ های شعری دو شهر هشتپر و آستارا تفاوت ها را در روزی آفتابی به معرض ظهور می گذارد . آنها بسیار جلو تر از ما هستند . شاعران امروز آستارا در سطح کشور حرف برای گفتن دارند و بسیار قوی دردها و احساسات شان را در قالب می ریزند . «اکبر اکسیر» فرانو را به جامعه ادبی ایران معرفی کرد . هیچ کاری به درستی و نادرستی فرانو ندارم ؛ اما آنچه مسلم است ، در جامعه مسکوت مانده این چند سال شعر ایران ؛ سرو صدا کرده است . موج و قدرت برای حرکت و رهایی از بن بست  راه انداخته است . این یعنی شاعر آستارایی از قید حصارهای آستارا خود را رها نموده است . « شهرام پور رستم » که خود اصالتی تالشی دارد ، به سطحی از کلام و وزن و قافیه رسیده است که امروز شعر هایش بهترین های چاپ شده در هر صفحه روزنامه و مجله ای است و چیزی است رویا وار و در یک کلام ، شعر به معنای تمام . «منصور بنی مجیدی » هم هست که ادامه دهنده ی راه اکبر اکسیر است . اما به هشتپر می رسیم . دارای شعری قدیمی و سنت گراست . که هنوز نتوانسته خود را از قید و بند گل و بلبل ها رها کند . هنوز هم دنبال گلی برای وصف می گردد و بلبلی که صدایش را به کلامی تبدیل کند . در حالی که شعر آستارا مدت هاست خود را از قیدها رهانیده است . شعر آستارا به دغدغه های انسان شهر نشین رسیده است و از موضوعات جالب نسل های پیش دیگر خبری نیست . آنها ریشه معضلات جدید را یافته اند(1) اما این تفاوت ها از چیست ؟ علت را در موارد زیادی می توان جستجو کرد . در ادامه به تعدادی از آنها می پردازیم :

 

1ـ سردمداران

 

سردمداران شعر تالش انسان هایی سنت گرا هستند . اکثر این افراد معلم هایی هستند که جامعه را معلم وار می نگرند . نگرش آنها به دلیل نوع شغل شان نگرش استاد به شاگرد و سنتی است . آن ها هیچ گاه نمی توانند دردهای جدید جامعه و دغدغه های فکری آنرا به درستی دریابند ؛ زیرا هیچ گاه نمی توانند خود را از قید و بندهایی که به پای آنها بسته شده ، رها کنند.

 

2ـ شهر نشینی

 

آستارایی ها زودتر از ما شهر نشین شده و انسان معاصر را و الام آنرا خیلی زود تر از ما کشف کرده اند .

 

3ـ زبان تالشی

 

زبان تالشی و حفظ آن بیشتر شاعران تالشی مهم تر از شعری است که به آن زبان می گویند . آنها افراد دلسوخته ای هستند که از ترس انقراض زبان تالشی ،آن را درقالب های چهار پاره و قدیمی می ریزند . اصولاً شاعر تالش وقتی به عوالم شعر خود پناه می برد خود را و دنیای مجازی خود را بسیار دورتر از مکان زندگی اش تصور می کند . خود را در روزی مه آلود با رمه ها  و صدای گاه گاه شبانی و گوسفندی می بیند . واین یعنی در جا زدن . یعنی سکون . نیمایی باید تا این سکون را بشکند . این سکون به شعر تالشی ضربه زده است و حتی به زبان تالشی نیز ضربه می زند . این گونه شعر گفتن زبان تالشی را در بن بست نگه می دارد . امروز تالشان بسیار زیادی در اقصی نقاط جهان زندگی می کنند و فضاهای جدیدی را تجربه می نمایند . ولی اگر بخواهند از این فضا و روابط انسان ها در آن شعری بگویند یا به فارسی است و یا به زبانی که در آنجا رواج دارد و این یعنی خطر . باید زبان تالشی را به شهر کشاند . باید آنرا به روابط جدید انسانها ؛ جوانان و نوجوانان ، هدایت کرد ؛ تا شخص بتواند برای لحظه ای که در بن بست است به قطعه شعری از یک شاعر تالشی نیاز پیدا کند . تا روحش را صیقل دهد .

 

4 ـ نرسیدن به لهجه ای واحد در تالش

 

  همین شعر های عهد دقیانوس که در مجلات چاپ می شود قابل خواندن برای بسیاری نیست و یا اگر هم بتواند بخواند ، لذتی را که باید نصیب شان شود ، نمی برند . تفاوت لهجه های تالشی در زمان های دور امری اجتناب ناپذیر بود . علم ارتباطات هیچ پیشرفتی نداشت و دو تالش از دو ناحیه مختلف سالی یکی دوبار همدیگر را می دیدند و چه بسا با زبان دومی با هم ارتباط برقرار می کردند . اما امروز روز دیگری ست . امروز هیچ عذری در عدم ارتباط بین دو تالش از دو منطقه جداگانه پذیرفته نیست . لهجه های مختلف تالشی را اگر با نگاهی سطحی مورد بررسی قرار دهیم ، می بینیم در هر کدام تعدادی کلمات وارداتی از زبان های دیگر وجود دارد . اندیشمندی و فرهیخته ای می خواهد که آن واژه های اصیل تالشی را از کلیه گویش ها گرفته و آنها را گرد آوری نماید ؛ تا شاعر تالشی با کمی زحمت و جای استفاده از کلمه ای فارسی یا ترکی که در لهجه محل زندگی اش وجود دارد از کلمه اصیل تالشی از لهجه ای دیگر استفاده نماید . این کار شاید با روح شعر جور در نیاید ؛ که اصولاً شعر عالم از خود بی خودی ست اما شدنی است و نیاز ضروری زبان تالشی است . به نظرم ادیبان تالش باید این زحمت را به جان بخرند .

 

 

(1) فضای روستایی و شهری هیچ برتری به هم ندارند .مسئله مقتضیات زمانی است . نیما را پدر شعر نو می دانند و زبان نیما که خود  یک روستا زاده شمالی بود هنوز زبانی مدرن  محسوب می شود . نیما شعر های به اصطلاح هایکویی در وصف طبیعت دارد که آنرا در قالب جدید کلامی و بیشتر فکری ریخته است . دماوند نیما و دماوند محمد تقی بهار بارزترین تفاوت نگرش های سنتی و مدرن محسوب می گردد . و گرنه عده بسیاری بودند که قبل از نیما سنت شکنی کرده بودند . ولی پدر شعر نو نیماست و نیما خواهد ماند .

 

جدیدترین کتاب « به دنبال حسن صباح» از یوسف علیخانی منتشر شد .

 

منطقه مرتفع و کوهستانی الموت ، در قرن پنجم هجری ، پایگاه مردی بود که نام اش همچنان در دل ها شورو هیجان ایجاد می کند . این کتاب ضمن روایت زندگی حسن صباح ، مردی که با ترورهای وحشت آور فدائیان اش  با هوش و ذکاوت بی نظیرش و با کاردانی و سختکوشی اش بارها و بارها بر مسیر تاریخ تاثیر گذاشته است . خواننده را با بخشی از فرهنگ ، تاریخ و تمدن ایران و جهان آشنا می سازد . کتاب مذکور در 2200 نسخه توسط انتشارات ققنوس راهی بازار شده است .


نویسنده : فردوس سليماني | ساعت 23:1 روز جمعه بیست و هفتم مهر 1386
| لینک ثابت