«ما قهرمان همایش ها هستیم »
یک دهه پیش بود که در کتابخانه جمشید شمسی پور خشتاونی کتابی تحت عنوان « حرکت و دیروز » اثر دکتر طاهره صفار زاده نظرم را جلب نمود که در صفحات آخر آن ، گفتگوهایی را نیز با محمد حقوقی در سال 1350 و محمدعلی اصفهانی در سال 1354 انجام داده بودند . بازیگوشی های همیشگی ام ، کنجکاوم نمود تا دفترهای دیگر خانم صفار زاده را تهیه تا بخوانم . چندین جلسه که درکنار شمسی پور حضور به هم میرساندم با مرور دفترها از ایشان راجع به این شاعره سؤال های زیادی می نمودم که چرا خانم صفارزاده در مطبوعات حضور فعال ندارند و در حاشیه قرار دارد؟ . اما انگار که سؤالات ام خیلی زود سر از تخم در آورده اند به نوعی ایشان از پاسخ به این سؤالات ام شانه خالی می نمودند . حتی زمانی که روزنامه شرق صفحه ی ادبی اش جولانگاه این و آن شده بود و ادبیات معاصر را تحت شعاع خویش قرار داده بود باز خانم صفار زاده جایش را در آن خالی می دیدم . تا اینکه همین چند روز پیش طبق روال که به حضورش رسیدم قبل از شروع جلسه مان ، دو نسخه از رونامه اعتماد که اولی تاریخ یکشنبه 12 آبانماه 86 و دومی دوشنبه 14آبانماه 86 را در پیشانی شان داشتند و مطالبی را در خود داشت که با ماژیک فسفری آن را علامت گذاری نموده بود ، پیش رویم قرار داد و فرمودند : « این دونسخه روزنامه ی اعتماد پاسخ سؤالات یک دهه پیش شماست ، نه در خانه بلکه در زمان مراجعت به منزل در داخل همین مینی بوس های خطه محمود آباد به قزوین مطالعه نمایید و جواب ات را که در آن سال ها بر روی آن پافشاری می نمودید در خواهی یافت »!؟ آیا برای شما یک شوک الکتریکی تلقی نمی شود ؟ چرا ! به خودم گفتم : « شمسی پور چقدر صبر داشت و من چقدر تحمل !!» پس از جلسه ، از منزل که خارج شدم برگ اول روزنامه که تاریخ یکشنبه 12 آبان ماه 86 را داشت خبری بود بنام « حاشیه روز » در رابطه با « انتقاد سهیل محمودی از انجمن قلم و کانون نویسندگان » که شوکه اش همچون پُتکی بر سرم آوار شد . و اینگونه شروع شده بود : « سهیل محمودی با گلایه از بی تفاوتی انجمن قلم[که حقیقتن از عجایب روزگار است ] در این باره از آن به عنوان نامهربانی های زمانه یاد کرد و گفت : " کسانی که به نام قلم انجمن تشکیل می دهند چون می دانند ، حاضر نشدند در فوت کسی که در میان اصحاب قلم از مسلمان تر ها بود ، اطلاعیه بدهند . کسانی هم که به نام نویسندگان خانه تشکیل می دهند چون می دانند که ... " » و ایشان در بخش دیگری از گلایه هایش گفت : « روز تشییع قیصر کسانی آمدند عکس یادگاری گرفتند و حرف هایی گفتند که زندگی قیصر سرشار از دل پرخون از دست آنها بود . کسانی در این چند روز مصاحبه هایی کردندکه امین پور روحش ازآن حرف ها و نسبت ها خبر نداشت . از اینکه کسی در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی می نشست و توقع داشت که قیصر امین پور برود مسلمانی خودش را اثبات کند ، دل خون بود . خیلی از این تجلیل ها که شنیدیم و دیدیم با مصادره قیصر به نفع قدرت بود که او اهلش نبود با طرد قیصر بخاطراعتقادش .» . به قزوین که رسیدم سوار بر مینی بوسهای زیبا شهر شدم زیر چراغ کم نور آن صفحه دوم روزنامه که تاریخ دوشنبه 14آبان ماه را داشت مو بر اندامم سیخ شد . وای که شمسی پور در این مدت چه ها بر دل داشت و آنرا حمل می کرد و وای بر من که چه سماجت ها نکردم ، اما او سکوت می کند و با گذشت زمان با اسناد و ادله یکی یکی پاسخ سؤالات ام را می دهد . در این برگ از روزنامه مطلبی تحت عنوان : « نگاهی به فعالیت ها و آثار طاهره صفار زاده به بهانه چاپ مجموعه "از جلوه های جهانی " ». که مویه های سهیل محمودی را به تکامل می رساند . وقتی به عملکرد خودمان می نگریم باید بگوییم کهفقط : "ما قهرمان همایش ها هستیم "و این دو مویه را که در کنار واژه « چترحمایتی» (که شمسی پور با همین واژه هفته نامه 4دی را به "خورشیدی نامه "ملقب نموده که در این وبلاک معرفی گردید) که امروز سوژه ای شده است که همچون سقز بر سر زبان ها می چرخد و چه بسا فرداها شاهد پس لرزه های این « چترحمایتی» که از لایه های پنهانی اش بخوبی آگاهیم و خواه ناخواه تاریخ قضاوت تلخی در این خصوص خواهد نمود . چه خوب گفته اند : « دیرو زود دارد اما سوخت و سوز ندارد » و لازم است مقاله یاسر نورزی را که به معرفی بانوی شعر معاصر کشورمان دکتر طاهره صفار زاده پرداخته اند در ویترین دید عموم بازدید کنندگان عزیز بگذاریم .
نگاهی به فعالیت ها و آثار طاهره صفار زاده به بهانه چاپ مجموع
« از جلوه های جهانی »
یاسر نوروزی
روزنامه اعتماد دوشنبه 14آبان ماه 86
کودک این قرن
هرشب در حصار خانه ای تنهاست
پر نیاز از خواب اما وحشتش از بستر و آینده و فرداست
بانک مادرخواهی اش
آویزه ای در گوش این دنیاست
گفته اند افسانه هااز مهربانی های مادر
لیک آن کودک هیچ ندارد باور
شب چو خواب آید درون دیده او
پرسد از خود « باز امشب مادرم کو؟»1
خانه نشینی اول
شهرت اول طاهره صفار زاده به شعر « کودک قرن » باز می گردد . شعر تصویری است از وضعیت فرزندی که بانگ مادر خواهی اش در گوش نامادرانگی قرن باد است و این نخستین اعتراض شاعر به انحطاط نسل خویش . صفار زاده به تلویزیون دعوت می شود . قرار است صدای شاعر به همراه صحنه هایی که بر اساس این اثر ساخته شده پخش شود . دقایقی تا اجرای برنامه باقی نیست که به دستور ساواک از پخش آن جلوگیری می شود . او در این دوران لیسانس خود را در رشته زبان و ادبیات انگلیسی دانشگاه شیراز به پایان رسانده ، در یک شرکت بیمه مشغول کار است . به عنوان مرجم متون فنی در شرکت نفت استخدام می شود . هنوز چندی از کار نگذشته ، به دنبال سخترانی علیه فقر و تبعیض موجود در اردوی تابستانی فرزندان کارگران شرکت نفت ، از سوی ساواک مورد بازجویی قرار گرفته ، مجبور به ترک کار می شود .
******************
مه در لندن بومی است
غربت در من 2
خانه نشینی دوم
صفار زاده برای ادامه تحصیل به انگلستان می رود و در پی حضور در جشنواره بین المللی شعر لندن و آشنایی با تنی چند از شعرا و نویسندگان ، متقاضی حضور در تشکل گروه نویسندگان بین المللی در دانشگاه آیوا می شود . شرط پذیرش سروده های شاعر است . صفارزاده برخی از اشعار انگلیسی خود به همراه ترجمه پاره یی از اشعار فارسی را برای این انجمن ارسال می کند و به گونه ای غیر منتظره تنها یک هفته بعد به گروه نویسندگان بین المللی دانشگاه آیوا در آمریگا می پیوندد . او پس از قبولی در امتحان جامع این دانشگاه مدرکMAF را که درجه یی مستقل از PhD است دریافت می کند . صفار زاده ضمن گذراندن دروس اصلی ، به عنوان رشته دوم ، سینما را بر می گزیند . و برای گذراندن دو واحد سینما ، ملزم به ساخت دو فیلم کوتاه 8 و 16 میلیمتری می شود . در همین سال مجموعه اشعار انگلیسی او با عنوان « چتر سرخ» (The Red Umbrella) در آمریکا در سال 1347 به چاپ می رسد و سروده هایش در برخی کشورها همچون بنگلادش به عنوان واحد درسی منظور می شود . یکی از اشعار این مجموعه توسط یکی از بزرگترین مستشرقین قرن ، آنه ماری شیمل ، به آلمانی ترجمه شده و یوآخیم ف.و. اشنایدر، موسیقیدان آلمانی ، نیز بر این اساس اثری آفرید ه است . مجموعه «چتر سرخ » بازتابی بی نظیر یافت و در امریکا نیز دیوید فدرولف اثری بر اساس این مجموعه ساخته که نشان از استقبال مخاطبان انگلیسی زبان دارد . . دانشگاه آیوا نخستین مرکزی بود که بنا به درخواست شاعران و نویسندگان عضو «کارگاه نویسندگی» در دانشکده ادبیات ، تدریس کاربردی یا نقد علمی ترجمه را به عنوان واحد درسی در برنامه آموزشی رشته های زبان و ادبیات وارد کرد . صفارزاده با اندوخته یی فراوان از این کلاس ها به وطن باز می گردد و در راه بازگشت ، سفری به هند دارد که شعر معروف «سفر اول » محصول این دوره است . او به دلیل پیشینه سیاسی از استخدام در دانشگاه های ایران باز می ماند اما به علت نبود استاد ترجمه برای رشته های زبان خارجی و تایید مسولان دانشگاه آیوا بر تخصص نظری و علمی وی به تدریس در دانشگاه ملی (شهید بهشتی ) مشغول می شود . دکتر صفارزاده برای تدریس ترجمه در ایران ، روشی مبنی شناخت و تطابق مفهومی ، دستوری و ساختاری دو زبان مبدأ و مقصد ابداع کرد که پس از پیروزی انقلاب در کتابی با عنوان « اصول و مبانی ترجمه » به عنوان کتاب درسی در دستور کار قرار گرفت . چند سال پس از آن بود که کتابی با همین عنوان در این علم ، در انگلستان نیز منتشر شد . در همین سال ها با انتشار مجموعه شعر «طنین دلتا » به زبانی خاص دست می یابد و با تهدید ساواک و آزار و اذیت فراوان رژیم روبرو می شود . با چاپ مطالبی در روزنامه کیهان سعی در تخریب شعر او دارند و روزنامه اطلاعات با اختصاص ستونی به نام «مردمک» به چاپ مطالبی موهن به امضای او اقدام می کند . هم زمان با بالا گرفتن شهرت ، دیگر بار مورد بازجویی قرار می گیرد و نیروهای ساواک طی جملاتی به صراحت از خاموش کردن صدای آزاده خواهی او سخن می گویند : « تو را زندان نمی اندازیم که مشهور شوی چند تا نویسنده خارجی ها و جنجال راه بیندازند بلکه زنده به گورت می کنیم »3 . پس از تمام کینه توزی ها و تهدیدات سرانجام در سال 1355 به اتهام سرودن شعر مذهبی و سیاسی و ممانعت از امضای برگه عضویت در حزب رستاخیز از دانشگاه اخراج می شود .
*******************
چشمت چو باز شد
دیگر مخواب
که خواب تو را باز می برد
در تیره راه خواب4
خانه نشینی سوم
« کانون فرهنگی نهضت اسلامی » جایی است که امروز آن را به نام «حوزه هنری » می شناسیم . سنگ بنای آن به سال 1356 باز می گردد و جالب آنکه نام بانی بعد از این سالها زیر آجرهای تازه از یاد رفته است . : « سال 1356 کانون فرهنگی نهضت اسلامی را به کمک نویسندگان سرشناس مسلمان راه انداختم تا جوان های مسلمان بتوانند حرفشان را به صورت هنری بزنند . زحمت اساسنامه هم بر گردن شهید باهنر و آقای میرحسین موسوی بود . کمی پیش از آن ، شب شعر « انستیتوگوته » در مقابله با رژیم شاه برگزار شد و من در آنجا شعر « سفر عاشقانه » را خواندم . البته آقای گرمارودی هم با من همصدا بودند و شعر خواندند . البته شعر ایشان مذهبی بود اماسیاسی نبود . من دیدم بین این جمعیت صد نفری مسلمان فقط ما دونفرشعر مذهبی داریم . این بود که برای تشکیل کانون مصمم شدم . با آقای گرمارودی در میان گذاشتم و با ایشان برای مشورت خدمت آیت الله طالقانی رفتیم . آیت الله طالقانی در اولین دیدار به من گفتند : خانم صفارزاده ، به جدم در زندان شعر شما به ما روحیه می داد ... باری ، برای تشکیل کانون جا نداشتیم تا اینکه میر حسین موسوی دفتر کارخودشان را در اختیار ماقرار دادند ... همزمان انقلاب پیروز شد و ساختمان شاهنشاهی فلسفه با موافقت شهید مطهری که می خواستند آن را برای بحث فلسفه اسلامی مورد استفاده قرار دهند در اختیار ما قرار گرفت ... یادم هست که اسم « سوره » را برای عنوان مجله یی که می خواستیم در آن مرکز چاپ کنیم و مطالبش را آماده کرده بودم انتخاب کردم »5 پس از پیروزی انقلاب دکتر صفارزاده به عنوان رئیس دانشکده ادبیات دانشگاه شهید بهشتی انتخاب شد . همزمان با مدیریت دانشکده ، « طرح باز آموزی دبیران » را به اجرا در آورد و در پی انتشار مقالاتی در باره آموزش زبان های خارجی ، برای نخستین بار برای کلیه رشته های علمی دانشگاه ها ، کتاب های زبان تخصصی در سطوح مختلف تحت نظارت او تالیف شد . او حدود 16 سال بدون چشمداشت مالی سرپرست اجرایی این طرح بود و 12 سال از این مدت را صرف ویرایش متون علمی برای کتاب های تخصصی 0مشهور به کتابهای«سمت» ) کرده بود . 36 عنوان از این کتاب ها با ویرایش و نظارت او به چاپ رسید . پس از آن به دلیل عدم موافقت سازمان «سمت » با روزآمد سازی متون زبان تخصصی از سرپرستی این طرح کناره گرفت و به ترجمه قرآن همت گماشت .
خانه نشینی اکنون
دکتر صفارزاده در سال 1365 در «فستیوال شعر آسیایی داکا» به عنوان پنج عضو اصلی کمیته ترجمه آسیا برگزیده شد و از مقام هنری وی تجلیل به عمل آمد . رئیس فستیوال در این باره اظهار داشت : « ما معتقدیم که یک نفر آن هم در این سر دنیا از علم ترجمه حرف زده و اصولی عرضه کرده و آن یک نفر ،خانم دکترصفارزاده است »6 پس از آن در زمان همکاری با فرهنگستان زبان و ادب فارسی ، طرح وی برای تهیه «فرهنگ تخصصی » که با ضوابط نوین تهیه شده بود به تصویب رسید و مورد بهره برداری قرار گرفت . از محورهای اصلی این طرح معادل یابی دقیق برای واژه گان بود . پس از آن نیز 27 سال وقت خود را صرف آموختن زبان عربی ، تحقیق در منابع و تفاسیر قرآن کرد که حاصل آن ترجمه دو زبانه قرآن به فارسی و انگلیسی بود . در اهمیت ترجمه او همین بس که پروفسور فتحی که در چاپ و نشر قرآن دکتر اورینگ سهیم بوده اند طی مقاله یی اظهار داشتند ترجمه اورینگ و صفارزاده قابل قیاس نیست و این ترجمه در میان تمام ترجمه های قرآن به انگلیسی حرف اول را می زند7. ایشان در سال 2006 همزمان با برپایی جشن روز جهانی زن ، از سوی «سازمان نویسندگان آفریقا و آسیا» واقع در قاهره به عنوان شاعر مبارز و برجسته ترین زن مسلمان انتخاب شد . البته ناگفته نماند که نامه دعوت ایشان در جیب های وزاتخانه جابه جا شد و تنها چند روز مانده به برپایی جشن به دست ایشان رسید که موجب شد در همایش شرکت نکند !.
انتشار تازه ترین مجموعه سکوت
گاهی دلم برای یک روشنفکر
تنگ می شود
تعریف لغتنامه را در موردش
خوانده ای
موجود افسانه ای غریبی است8
شعری است « بی تشویش وزن » اما با وزنی به سنگینی تشویش . آشکاره تحدی می کند ، به چالش می طلبد و سودای سود و زیان ندارد . صفار زاده از چه سنتی برخاسته که «نیمه روشنفکران»9 را به سخره می گیرد و خم پشتان را به پستی در سفره بوجهل و معاویه هم کاسه می کند ؟ البته این تفکر پیش از «سفراول» نیز در اشعار او دیده می شد اما با بیم تنهایی و انزوا : « و گوش من / پراست از نغمه های خشک تنهایی / در این صحرا مرا با یاران دهشت زاست ... سپاه ابر نزدیک است /در این دم یا دم دیگر / برآید رعد و برق حسرت بی همزبانی / تا بسوزاند توانم را / و خاکستر کند این هستی گنگ / این سکوت جاودانم را»10. این احساس در گام های بعدی فرو مرد و « پیوندان جاوید»ش11 به مدد آمدند . دست های لرزان شاعره گره خورد و هرگامی که پیشتر نهاد صفیری استوارتر یافت . تا جایی که امروز او را به عنوان شاعری مستقل می شناسیم . این استقلال سنتی است که کمتر در شعر ایران می توان یافت . این گفته خود نیاز به تحلیل فراوان دارد چه در مقابل می توان بسیاری از شاعران کهن و معاصر را حجت آورد . درپاسخ باید گفت شیوه بیان صفارزاده با توجه به تحلیل دکتر محمد علی حق شناس با تاثیر از قرآن کریم ، بشیرو نذیر است12 و اینگونه دعوت و تحدی و تلاش در جهت بیدارگری بیشتر اشعار حکیم ناصر خسرو را به ذهن متبادر می کند . ناصرخسرو در مراجعت از مصر به ایران ، خلفای بنی عباس و سلاطین سلجوقی و امرا و علمای تابع آنان را چنا با زبان تند و نیشدار خود می نوازد که مجبور می شود برای حفظ جان و ، باقی عمر را در نقطه یی کوهستانی در جبال بدخشان بنام «یمگان » به سر برد . ناصر خسرو صریح است و در صراحتی که ریشه در صداقت و تفکر مذهبی او دارد ، کسانی را که می خواهند از نمد حکومت کلاهی برای خود بدوزند به هجو می کشد : « بسنده است با زهد وعمار و بوذر / کند مدح محمود ، مر عنصری را ؟ / من آنم که در پای خوکان نریزم / مراین قیمتی دُرّ لفظ دری را »13 حال نگاه کنید به طنین این آزاده خواهی در پژواک قرن معاصر : « ما قهرمان همایش ها هستیم / قهرمان خوشخرجی ها / از همت همایش ها / جشن ها / جشنواره ها / گرانفروشان / هتل سالاران / فربه تر فربه تر شدند / و شکر همایش پردازان را گفتند »14البته قیاس صفارزاده در وجه منصفانه باید با دیگر شاعران زن انجام گیرد اما حقیقت آن است که شعر سیاسی ـ مذهبی او همپا ندارد . غالب شاعران زن تا پایان عهد قاجار جیره خوار خوان سلطانند و شعر شان از طاق بست اندرونی برون تر نمی رود . غیر از این گروه « پروین اعتصامی » شاعری اجتماعی است که کمتر سودای سرودن اشعار سیاسی داشت و «فروغ فرخزاد» نیز خود حکایتی متفاوت دارد. بحث ، ارزش گذاری نیست . قرار نیست شعر سیاسی برتر از اشعار دیگر باشد . صحبت این است که همتای صفارزاده در این عرصه نداشته ایم که ادبیت آثارش همطراز با آثار بزرگ معاصر باشد . حال پس از این همه فعالیت عرضه آثار ارزشمند تنها یک سؤال باقی می ماند . طاهره صفارزاده با چنین سوابقی مجموعه شعری منتشر می کند و هیچ نامی از آن به میان نمی آید . حتی به فرض پایین بودن ارزش ادبی مجموعه ، خاموش ماندن صدای شعر او ریشه در زندگی و هویت مستقلش دارد . با توجه به نگاه تاریخی که نسبت به زندگی صفارزاده ارائه دادیم این امر دور از ذهن نخواهد بود . شعری که علیه نا روشنفکران مطرح می شود ، بالطبع از جانب این گروه «به عمدغلط»15 خوانده می شود یا به تعبیری دیگر اصلاً خوانده نمی شود .کناره گیری از مدیریت کتاب های «سمت» برخی از استادان را در موضع مخالف قرار می دهد و ترک فرهنگستان نیز سبب می شود عده یی دیگر کینه اش را به دل بگیرند و عطایش را به لقایش ببخشند . سرودن شعر مذهبی هم که خود داستانی مکرر است . سراینده اشعار مذهبی در صف هنرمندان دولتی قرار می گیرد و پاره یی مواقع اثرش را نادیده می گیرند .البته باید در نظر داشت که صفارزاده تحت نام هیچ حزب و مسلک و گروه دولتی و غیر دولتی نبوده است . به عنوان مثال برخی تشکیل « کانون نهضت انقلاب اسلامی » را دستمایه قرار دادند و او را متهم کردند به تشکیل گروهی در برابر کانون نویسندگان » . این در حالی است که شاعر بارها متذکر شده در «کانون نویسندگان » دوستان بسیار نزدیکی همچون سیمین دانشور یا احمد شاملو داشته و هرگز در صدد صف بندی یا مقابله با آنها نبوده است . باری ، از خصومت های پیدا و پنهانی که ذکر آن رفت اگر بگذریم ، می ماند عده یی اندک که همواره متن را برحاشیه ترجیح داده اند . حال شاید دلیل عدم توجه به تازه ترین اثر او کمی روشن تر باشد . جای تاسف است که جایگاه واقعی بسیاری از مشاهیر معاصرمان را باید در میان هنرمندان و نویسندگان خارج بیابیم . کافی است در موتور جست و جور googl یک بار نام صفارزاده و بار دیگر saffarzadeh را جستجو کنید تا به غربت این و قربت آن پی ببرید . شاید بیرون از مرزها بیشتر از ما شناخته شده اند شاعر ، مترجم و محقق ایرانی مان را ! به جست وجوهای اینترنتی خود دیگرانی را نیز بیفزایید (البته به لاتین )!
پی نوشت ها : .......................
1-مجموعه از رهگذر مهتاب ، کودک قرن
2- مجموعه طنین دلتا ، مه در لندن
3- بخشی از گفتگوی طاهره صفارزاده با روزنامه اطلاعات سال 1359
4- مجموعه بیعت با بیداری ، دعوت
5- بخشی از گفتگوی طاهره صفارزاده با فصلنامه شعر ، تابستان 1383
6-بیدارگری در علم و هنر ، شناختنامه طاهره صفارزاده سید علی محمد رفیعی ، ص24
7- بخشی از گفتگوی طاهره صفارزاده با فصلنامه شعر ، تابستان 1383
8- مجموعه طنین دلتا ، سفر اول
9- مجموعه سفر پنجم ، سفر عاشقانه
10- مجموعه از رهگذر مهتاب ، تک درخت
11- همان ، یگانه
12- بیدارگری در علم و هنر ، شناختنامه طاهره صفارزاده سید علی محمد رفیعی ، ص 93
13-دیوان ناصر خسرو ، چاپ دانشگاه ، تصحیح مجتبی مینوی ژ مهدی محقق ، ص 64
14- مجموعه ی از جلوه های جهانی ، همایش موعود
15- مجموعه سفر پنجم سفر عاشقانه