تبليغاتX
.:وزمتر:.
به نام خدا
 

وزمتر

  صفحه نخست | عناوین مطالب وبلاگ | rss

  نقدی بر یک نوشته

 

 

 

«[ایران شمالی]» به نقل از کدام منبع ؟

 

در «سایت تالشان» که به مدیریت علی عبدلی اداره می شود ، مطلبی تحت عنوان « سیاست شوونیستی رژیم باکو و مساله ی اقوام » به قلم احمد کاظمی جای بحث فراوان دارد . با توجه به اینکه مدارک و اسنادی که در اختیار داریم تمام نوشته های آقای کاظمی نه تنها کذب محض است ، بلکه این نوشته اش تنها جنبه تبلیغاتی داشته ، هم برای «سایت تالشان»  و هم برای شخص عبدلی ! و هم توهمی ایجاد می نماید در ذهن جوانان تالشی که از تاریخ تالش اطلاع چندانی ندارند و هر نوشته ای را همانند این مطلب بدون تجزیه و تحلیل چشم و گوش بسته می پندارند . تا آنجا که ذهنم یاری می کند ، احمد کاظمی یکی از دوستان « گرمابه گلستان » علی عبدلی در قالب موسیقی می باشند و تا حدودی هم اطلاع دارم که در رابطه با موسیقی آنسوی مرز مشترکن پژوهش هایی را نیز انجام داده اند که قرار است تحت عنوان کتابی منتشر شود که متاسفانه هنوز در لای چرخ اخذ مجوز گیرپاچ شده است که اکنون لازم نیست همه آن پشت صحنه هایش را افشاء نماییم .

آقای کاظمی مطلبی را كه سرهم نموده است ، طبیعتن بدون اطلاع از مسائلی است که می بایست حداقل منبع و مأخذ نوشتارش را بیان می نمود . از گزارش هایی خبر می دهد که منبع اش ذکر نکرده است . ولی وظیفه مدیریت محترم «سایت تالشان» بود که مطلب را ویراسته و پیراسته در ویترین دید عموم بگذارد .اگرچه مطبوعات و شاید هم سایت ها و ... معتقد باشند «چاپ مطلب به تایید آرای نویسندگان نیست » ولی جناب عبدلی باتوجه به اینکه بالغ بر هشتاد درصد مطالب « سایت اش »  مربوط به «جمهوری آذربایجان» و مسایل روز آنجا می باشد به همین لحاظ استنباط می گردد ، برای تبلیغ از «سایت » و دفاع از « تالشان وارداتی» نوشته آقای کاظمی را بی کم و کاست در درآنجا به نمایش بگذارند . که متن نوشته با اصل ماجرا در تناقض می باشد . حال چون نوشته مورد نظر در یک صفحه A4 چهار جای گرفته است ، ولی مسایلی پیچیده و ام پی تری شده ای را در درون خویش دارد که می تواند سطر به سطر مورد تحلیل قرار گیرد .

1- کاظمی در ابتدای نوشته اش آورده اند : « ادامه تضییع حقوق ابتدائی و اساسی اقلیت های قومی در جمهوری آذربایجان باعث شده است ، فعالان قومی از نهادهای اروپایی از جمله شورای اروپا استمداد کنند . چرا که دولت باکو به هنگام عضویت در شورای اروپا تعهد داده است حقوق و آزادیهای اساسی را برای تمام شهروندان این کشور تامین کند. در این راستا تالش ها ، کُردها و تُرک های اخیسکای کشور مذکور با کارشناسان امور قومی شورای اروپا در دفتر این شورا در باکو دیدار و گفتگو کردند ».

در پاسخ آقای کاظمی باید گفت : هر کشوری سیاست منحصر به فرد خودش ، نسبت به اقوام موجود در آن را دارد . همانگونه که در کشورمان نیز اقوام گوناگونی زندگی می کنند که خود ایشان نیز در پایان نوشته اش به آن اعتراف نموده است . درروایت باید بپذیریم بیانیه صادر کردن به حمایت از «شورای اروپا» علیه کشوری به مقتضای شرایط آمپریالیست آمریکا ، همانگونه که در باره مسائل هسته ای ایران کاملن دیدگاه «شورای اروپا» مشخص شده است . پس هر آنچه را که در رابطه با جمهوری آذربایجان و گروهی که در آن تحت پوشش « شوراي اروپا » به فعالیت های گوناگون مشغولند ، برای یک پژوهشگر و تحلیل گر سیاسی چندان قابل ارزش نمی باشد!اما چرا منبعی که این چنین گزارش کار آقای کاظمی شده است از دید خواننده پنهان مانده است ؟ آنهم حداقل با یک ستاره و یا شماره در پاورقی توضیح داده نشده است ؟ آیا به نظر نمی رسد که چنین گزارشی نیز از همان افرادی است که همانند آقای کاظمی می اندیشند ؟ وقتی که به نوشتار نشریات «اجاره دستوری» منطقه بصورت انشایی یا بقول معروف بخوان ، حفظ کن ، نمره بگیر که نمونه آخر آن جریده ی (شماره 15 ص 18 ماهنامه بهارتالش) که جوانی از کرج چهارصفحه را به خود اختصاص داده و در آن به موضوعی پرداخته که هر سطرش حکایت از تشویق و احسنت و مرحبا را از سایه نشینان به  یدک می کشد ، انگار که از قول و قلم آنها نوشته شده است . ملاحظه بفرمایید: « در آینده ای نه چندان دور که درگیری ها احتمالاً بالا خواهد گرفت و همچون استان کوزووی صربستان خواهد شد » جوانی که خود علناً حکم صادر کرده و آینده جمهوری آذربایجان را چنین و چنان متصور نموده است ! از کدام منبع ؟  اگر «دولت باکو» در «شورای اروپا» تعهدی نسبت به اقوام داده است مسلمن به آن پایبند نیز خواهد بود . اما آنچه که این مسئله را از مدار خارج می سازد نفاق هایی است که بین اقوام افتاده و می افتد . بر فرض «دولت باکو حقوق و آزادیهای اساسی را برای تمام شهروندان این کشور تامین » کرد اگر دو فردای دیگر یک « علی اکرم همت اُفی » قد عَلَم کردو خواست یک «جمهوری خود مختار» در دل باکو ایجاد نماید آیا «شورای اروپا» آنرا به رسمیت می شناسد ؟ به گفته ی بدون منبع شما ، «شورای اروپا» به «دولت باکو» اجازه داده است تا «حقوق اقلیت های» کشورش رسیدگی کند ، اما مطمئنن با ماده و تبصره و... نیز بوده است که جناب کاظمی تنها راوی خبر بوده و گوشش را به اینگونه اطلاعات کذب محض سپرده و از موضوع اصلی غافل مانده است ! . آیا آقای کاظمی چنین خبر اصلی را و یا آن نشستی که این «استمداد» کنندگان با «شورای اروپا در دفتر اين شورا در باكو» داشته اند خود شخصن حضور داشته اند که چنین برای «اقلیت های قومی دولت باکو» رای صادر نموده است ؟

2- آورده اند که :« هلال محمد اُف رئیس کمیته  دفاع از حقوق «نوروزعلی محمد اُف » سردبیر زندانی نشریه توقیف شده «صدای تالش » (تولیشی صدو) در دیدار با کارشناسان امور قومی اروپا ، در مورد وضعیت سردبیر این نشریه در زندان وزارت امینیت ملی و نیز تعهدات دولت این کشور در قبال شورای اروپا در مورد تامین حقوق اقلیت ها ی قومی توضیحاتی داد».

جناب کاظمی ، توضیحاتی را که جناب هلال محمد اُف به «کارشناسان شورای اروپا» داده است در چه منبعی ، مورد مطالعه قرار داده اید ؟ اگر واقعن می خواهی علت دستگیری نوروزعلی محمد اُف را بدانی چرا راه دور برویم در خود سایت آقای عبدلی پیامی تحت عنوان « خبر تازه از باکو» که در آنسوی مرز برای ایشان ارسال نموده اند عین همان جملات اصلی و ترجمه اش را می آوریم : « خبر تازه از باکو

Abduli boli, Novruzali mahkamada imkan tapib vakilina deya bilib ki,
onu Iranda kechirilan konfransda ishtirak etdiyina gora tutublar, amma
rasmi bashga forma veriblar

برادرم عبدلي . نوروزعلي در دادگاه امكان يافته است به وكيل خود بگويد كه اورا به اتهام شركت در يكي از سمينارهاي برگزار شده در ايران بازداشت كرده اند . رسما اتهامي را اعلام نكرده اند . باكو ، خبرگزاري جمهوري اسلامي ۸۵/۱۱/۱۷ » و پیام بعد ، باز در «سایت تالشان» اینکه : « بنا به نوشته سايت تركي زبان baybak.com  محرمعلي محمد اف ، برادر نوروزعلي محمد اف  براي اداي توضيحات به وزارت امنيت جمهوري آذربايجان فرا خوانده شده است . هلال محمداف دبير كميته دفاع از حقوق نوروزعلي دراين باره اطلاعاتي در اختيار سايت مئديا فوروم قرار داده است . بنا به گفته ايشان محرمعلي را زير فشار قرارداده اند تا اعتراف كند كه دو سال پيش شحصي به منزل ايشان مراجعه نموده و مبلغ 300 دلار به وي پرداخته و گفته است اين مبلغ را آقاي ( X) مورخ و مردم شناس ايراني فرستاده و بايد به دست نوروزعلي برسد . » آیا براستی همه ی این خبرها در این «300دلار» خلاصه شده است که بخشی از خبرها ی «شورای اروپا» را نیز به همراه خود یدک می کشد؟ یا اینکه نه ، رهبرانی که در کشورهای مختلف و با ایدئولوژی های گوناگون که سایت عبدلی یا جسارت منتقل کردنش را ندارد و دارد گاماس گاماس با قلم جوانان به پیش می رود که نمونه آخرش آن چهار صفحه انشایی است که در بالا ذکرش رفت . یا شعور سیاسی جوانان را به سُخره گرفته است و از طرفی دیگر خود هم نمی دانید که چه نوشته و منتقل نموده اید ! که این نوشتاربا آنچه که تاکنون از طرف عبدلی و سمپات هایی او در ایران منتقل شده متناقض است . هنوز یک ماه از یادداشت جمشید شمسی پور خشتاونی که به استقبال «طرح نو»ی نماینده ی ولی فقیه و امام جمعه محترم اردبیل حاج سید حسن عاملی نگذشته است که این بزرگوار در همان واژه های اولش پیام خود را منتقل نموده که اهل نظر و پژوهشگر اقوام بایست بلافاصله به عمق آن پی ببرد : « « نکاتی که در این جلسه مطرح می شود ممکن است به دلیل برخی حساسیت ها ، امکان بیان از سوی افراد دیگر را نداشته باشد چرا که نگرانی از برخی تهمت ها در این خصوص مانع از این امر می شود » . یعنی جناب عبدلی این یادداشت را نخوانده است ؟ در کشور جمهوری آذربایجان زبان اقوام تدریس می شد ، کتاب و روزنامه به زبان مادری منتشر می گردید وچه ... چه ... حال امروز چه عاملی باعث شده که همه ی آن داده ها پس گرفته می شود ؟ کاظمی در ادامه بند دوم آورده است : « هلال محمد اُف پس از این دیدار افزود: « به کارشناسان شورای اروپا اعلام کردم که هیچ یک از شهروندان ساکن در جمهوری آذربایجان [ایران شمالی] مشکلی برای دیگر اقوام نیستنداما دولت باکو سیاست های اقتصادی ، فرهنگی شدیدی علیه تالش زبانان اتخاذ کرده است » جناب کاظمی شما با وارد کردن [ایران شمالی] در داخل کوروشه جملات هلال محمد اُف را نیز سیاسی تر نمودید ! خواننده نوشته ایشان (هلال محمد اف) کشور جمهوری آذربایجان را بپذیرد یا [ایران شمالی] داخل کوروشه را ؟ چیزی که شبیه یک بیانیه سیاسی از نوع انتحاری ست . و شما نیز به نوعی خواسته اید نظرات عباس اُف را که جسارت اش را دیگران ندارند ، در قالب دیگر تزریق نمایید چرا که چنین اشخاصی در جهان تابلو شده اند و با نام هلال محمد اُف نظرات عباس اُف ها تغذیه می شوند ، همان شگردی را که عبدلی پیشه ی خود ساخته است . مگر می شود کشوری را که سالها در زیر پوست «اتحاد جماهیر شوروی » زیسته و بعدها به استقلال می رسد [ایران شمالی] قلمداد نمود ؟ سؤال می شود واژه ی [ایران شمالی] به نقل از کدام منبع ؟ آیا از بیانیه های رهبران سیاسی آنسوی مرز نشأت گرفته است یا اینکه «سایه نشینان» هوادار آنسوی مرزیها در نشستهاي محفلی به این نتیجه رسیده اند؟  از طرف دیگر اگر « هیچ یک از شهروندان ساکن جمهوری آذربایجان مشکلی برای دیگر اقوام نیستند ...» برای خاطر جناب کاظمی هم که شده باشد اسنادی را ارائه می دهیم که گفته های هلال محمد اُف خود به خود رنگ می بازد .

الف : در رابطه با علی اکرم همت اُف که اولین عاملِ مشکل برای دیگراقوام بوده است ملاحظه بفرمایید :« چندی نگذشت که در اعتراض به این گفته حیدر علی اُف که «هیچ کس غیر از ترکها نمی تواند قهرمان ملی آذربایجان باشد ... او دیگر قاطعانه تصمیم گرفته بود که فقط با اعلام جمهوری خود مختار می شود حقوق تالشها را در جمهوری آذربایجان اعاده کرد»(فرهنگ گیلان شماره 16و15 پاییز و زمستان 81 ) مشابه همان را دیگر اقوام منجمله نخبگان گیلک بر این باورند ، آنهایی را که امروز با واژه «تالشستان» به دلگرمی «تالش شمالی» در نشریات «اجاره دستوری» می نویسند : « تا گرفتاری های مردم تالش شمالی را حل نمایند » اگر فردا بقول پیش فرضیات همین جوانی که ارائه نمود عباس اُف زیر بار نظریات تالشان ایرانی نرفت و همان خواسته ای را « که فقط با اعلام جمهوری خود مختار می شود حقوق تالشها را در جمهوری آذربایجان اعاده کرد» و این شعارهای «استان» شدن «بازگرداندن و یکپارچه شدن » را زیر پا گذاشت چه باید کرد ؟ آیا در چنین شرایط موجود «شورای اروپا» طرف کدامیک را خواهد گرفت ؟ در عراق کدام سمت سو را گرفته است که می خواهند در آینده این کشور را به «چهار بخش تقسیم نمایند» ؟ آیا با بکار بردن واژه «شورای اروپا» تزریق کردنش به افکار عمومی منطقه و جوانان را شکار کردن تا از آن سایت ها رونویسی کنند خیانت به ایران نیست ؟ . خُب جناب هلال محمد اُف این اتفاقاتی را که در جمهوری آذربایجان افتاد با خبر نبودند ؟ اگر ایشان باخبر نبودند باید بپذیریم که «شورای اروپا» حتمن از این ماجراها با خبر است .

ب: مشکل دیگری که هلال محمد اُف از آن چشم پوشی نموده است و جناب کاظمی نیز آنرا نادیده گرفته اینست که آتاخان اَبیل اُف در یکی از نشریات «دستوری» منطقه ی تالش گفته است : « در اینجا صحبت از تالش سیاسی است » (تالش ـ ش 12 ـ ص11 )

ج: در پرده ی دیگر بالداداش قنبر اُف که پژوهشگر تاریخ باستان در دانشگاه دولتی باکو است معتقد است که : « تالشها باید حرکت کنند ... یعنی تالشها به شعور ملی رسیده اند که تالش کیست ؟ و چرا به آنها تالش می گویند ؟ » ( تالش ـ ش 17 صص 12و 10 )

د: یکی دیگر از همین افراد یعنی مشفق کریم اُف سندی از خود بجای گذاشته جای بسیار تعجب است : « در شوروی نام تالش قدغن بود» (تالش ـ ش 16 ص11 )

یعنی همان اندیشه و ایدئولوژی و حرکت علی اکرم همت اُف مورد قبول و تایید جناب آتاخان ، کریم اُف و قنبر اُف می باشند . آیا این واژه ها به تایید عبدلی رسيده بود ؟ به نظر می رسد صد در صد بوده است که با همین دوستان به پیش واز جوانان سمپات خود به «ییلاقات چاره سو» رفته اند. از کجا معلوم بخشی از آن «دلار» ها هزینه ی کاغذ و فیلم وزینگ چنین نشریاتی نشده است ؟جناب کاظمی به نظر شما نظریه و به زبان ساده بیانیه های این سه نفر هیچ مشکلی برای «دولت باکو » ایجاد نمی کند ؟ اگر این سیاسی بازی ها نبود  مسلمن «دولت باکو» این همه تالشان آنسوی مرز را در فشار گاز انبری قرار نمی داد. مگر همین نوروز علی محمد اُف که این همه آقای عبدلی بر نام او برنامه چیده است که در «سیاهچال و زندان مخوف » چنین و چنان که در شماره 16و 15 فصلنامه گیلان که در مصاحبه ای که با ایشان داشته نظریات ایشان  با گفته های این مهمانان در تضاد است ! اینها اسنادی هستند در رد اظهار نظر هلال محمد اُف بیان گردید و جناب کاظمی یا از آن بی اطلاع اند یا بخاطر جلب رضایت عبدلی دست به قلم برده تا نوشته ای را سرهم کند . باید گفت اینها بخشی از مشکلاتی هستند که امروز دامنگیر تالشان آنسوی مرز شده است و گرنه چرا جناب کاظمی فصلنامه فرهنگ گیلان را منبع و سند خویش قرار نداد و به منفی بافی روی آورده اند؟  

3ـ جناب کاظمی در پاراگراف بعدی آورده اند : « ... در ژوئن سال 2002 (1381) با تشکیل کمیته دولتی اموربه اصطلاح آذریها و افزایش دفعات برگزاری کنگره به اصطلاح آذریهای جهان ، اقدامات شوونیستی و قوم پرستانه دولت باکوشدت یافت که نتیجه آن اکنون تبعید ، مهاجرت و زندانی شدن دهها تن از نخبگان اقوام مختلف به ویژه از میان تالشان و لُزکی هاست » . پس تجلیل از علی ناصر در صداو سیمای «دولت باکو» چه بود که به زبان ترکی نیز این تجلیل برپا شد .يا بايد اقرار نماييد علي ناصر تُرك است يا اينكه تالش بودن علي ناصر يكبار مصرف بود!اقای کاظمی اگر هوشیارانه به پیرامون خود می نگریست این چنین دامن قلمش به ناراستی آلوده نمی گردید . آیا صدا و سیمای گیلان 2 ساعت برای یک پژوهشگر تالش وقت می گذارد تا با زبان محلی برای هم زبانانش آن هم بطور زنده پخش نماید ؟ پس نتیجه می گیریم تمام آن مصاحبه هایی که در ایران از آنسوی مرزیها بصورت رپرتاژ آگهی منعکس شده است با امکانات بیگانه بوده و یا اینکه واقعیت خارجی ندارد ! اگر واقعیت خارجی داشته باشد لازم است جناب عبدلی یک بار دیگر هم که شده یادداشت جمشید شمسی پور « زبان های محلی و قابلیت ارتباط با اقوام » سخنرانی تحسین برانگیز سید حسن عاملی را حداقل ده بار رونویسی نماید! و این هم تجلیل از علی ناصرملاحظه بفرمایید : « جشن پنجاه سالگی علی ناصر ـ جشن پنجاهمین سال تولد علی ناصر شاعر ملی تالشان جمهوری آذربایجان در شهر باکو برگزار شد در این مراسم که دردوازدهم اردیبهشت برابر با دوم مِی برگزار گردید جمع کثیری از تالشان و شخصیت های سیاسی ، و اجتماعی و فرهنگی آن سوی مرز شرکت داشتند ... برنامه های این مراسم از شبکه لیدر lider جمهوری آذربایجان به مدت دوساعت به صورت زنده پخش کرد » (تالش ـ ش 15ص20) این همان شاعریست که امروز در زندان بسر می برد. جناب کاظمی اگر کمی تیز هوشی به خرج میداد و سری به «سایت تالشان» می زد و این خبر را :« بنا به نوشته سايت هاي تالش پرس و آتروپات ، روزگذشته  8 / 12/ 85  علي ناصر شاعرو روزنامه نگار بلند آوازه تالش شمالي نيز زماني  كه در باكو به محل كار حود مي رفت  به وسيله پليس بازداشت و به محل نامعلومي برده شد . بازداشت نويسندگان ، روزنامه نگاران و هنرمندان تالش در جمهوري آذربايجان به اتهام مسافرت به ايران و شركت در همايش هاي استان گيلان صورت مي گيرد» در آن بازدید می كرد، گمان نمی کنم اقدام به نوشتن این مقاله می نمود . پس «دولت باکو» امکانات در اختیار تالشان قرار داده است . حال چه عاملی باعث شد که آنها را به «سیاهچال» کشاند ؟ کشوری که رسانه ملی اش را در اختیار او (علی ناصر) قرار می دهد امروز چگونه این برخورد را اتخاذمی نمایند؟ آیا چنین نوشتاری توهین به شعور سیاسی تالشان اینسوی مرزنیست ؟ اینجاست که به باور رسیده ایم ،  نشریه ای که خبرش در طی شش ماه می سوزد و بصورت رپرتاژ آگهی تاریخ مصرف دارد ! 

4ـ آقای کاظمی در قسمت دیگر مقاله اش آورده اند : « در ایران آذریها ، کُردها ، عربها و اقوام دیگر دارای نشریات مختلف ، شبکه رادیویی ـ تلویزیونی ، مؤسسات فرهنگی و ... بوده ... اما در ایران شمالی و در قلمروی تحت سلطه رژیم باکو ، یک نشریه حق ندارد به زبانهای قومی مطلبی منتشر کند چه رسد به اختصاص شبکه رادیویی ـ تلویزیونی به اقوام » ایکاش آقای کاظمی سری می زد به ماهنامه «اجاره دستوری» بهار تالش (شماره 15 ص20) و بعد اقدام به نوشتن می نمود  که این می رساند ایشان از تاریخ تالشان آنسوی مرز چندان اطلاعی ندارند با توجه به اینکه چندین بار نیز به آنجا سفر نموده است در حالی که اسناد خود پاسخ گفته کذب محض ایشان را می دهد .

آقای کاظمی را به 79 سال قبل می بریم و خاک روبه تاریخ بر طاقچه مانده روزگار را کناری می زنیم و آن را می گشاییم و سندی را پیش روی ایشان قرار می دهیم تا دریابند امکاناتی که در اختیار تالشان آنسوی مرز قرار گرفته به تالشان این سوی مرز هنوز قرار نگرفته است ملاحظه بفرمایند:

 الف: « م . نصیر لی در امر شناساندن فرهنگ عامه تالشی سعی فراوان نمود . او در سال 1928 به کرات در رادیوی جمهوری به زبان تالشی از فرهنگ عامه تالش سخن گفت . او از جمله شخصیت های انگشت شماری بود که در امر دایر کردن مدارس تالش و تعلیم و تربیت نو آموزان این قوم نقشی اساسی داشتند . م . نصیرلی در سال 1929 کتاب مهم تربیتی خود بعنوان (باسواد شوید) را به زبان تالشی منتشر کرد و در سالهای بعد نیز آثاری چون نغمه های تالشی ، راه زندگی ، مکتب تازه الفباء زبان تالشی را در اختیار علاقه مندان قرار داد و به این وسیله در امر بیداری خلق و نشر دانش نقش شایسته ای ایفامی کند » ( کادح اردیبشهت 72 ص 10 ) این در حالی بود نه تنها گیلان رادیو نداشت بلکه کتابی نیز به زبان تالشی تا آن زمان چاپ نشده بود . اما همین مظفر نصیر لی : « بر اثر فعالیت های مردمی خود حساسیت رژیم را برانگیخته بود و در سال 1936 در زمره دشمنان خلق جلب و در زندان بابیل محبوس گردید » (کادح اردیبهشت 72 ص 10) عین همان کاری را که  امروز علی ناصر مرتکب شده است . و آن زیاده خواهی که زمانی زیر لوای دیکتاتوری همچون استالین ـ و امروز هم زیر لوای «شورای اروپا» !

ب: « ... پس از انقلاب 1917 در زمینه های قومی ، فرهنگی و زبانی ... از این روتالشان و تات ها نیز ادبیات ، هنر و آموزش و پرورش ویژه ای داشتند آنان به زبان خود می نوشتند و می خواندند و به همان زبان آثار ادبی و هنری خود را عرضه می نمودند » (گیله وا شماره 31 تیر ماه 74 ص 5) 

ج: « در قانون اساسی جدید کشورمان حفظ زبان و ادبیات و مدنیت و فرهنگ و گسترش آن مورد توجه قرار گرفته است در مورد اقلیت ها هیچ فرقی وجود ندارد و آنها با اکثریت «تات» ، «لُزکی» ، «ساخور» و «اودین » بطور متمرکز زندگی می کنند در مدارس هفته ای دو ساعت زبان مادری آنها تدریس می شود که برای همین کار نیز انتشار کتابهای درسی لازم است و این کار نیز انجام گرفته است ... و برای (تالشها) کتاب درسی به زبان مادری منتشر شده است . علاوه بر اینها به زبانهایی که اشاره شد روزنامه و کتاب منتشر می شود » (فصلنامه فرهنگ گیلان شماره 16و15 پاییز و زمستان 81 ص106) . احتمال می رود چنین امکاناتی تا قبل از سال 1991 به تالشان آنسوی مرزداده شده است واین هم گفتگویی بود که با نوروزعلی محمد اف در آن فصلنامه صورت گرفته است .این همان نوروز علی محمد افی است که امروز در زندان بسر می برد . آیا این تناقض گویی و تشتت اخبار و اطلاعات ، خیانت به نسل جوان امروزی منطقه تالش نیست ؟ کاش بجای این پراکنده گویی ها رهبران تالشان آنسوی مرز را آنگونه که هستند به چالش می گرفتیم و برای نسل جوان که فرق بین «تالشی ها » و «تالشستان» را نمی دانند مسائل سیاسی «تالش شمالی » را بازتر می نمودیم . تا خود جوانان دریابند که این رهبران سیاسی چه خیانتی که به مردمشان نکرده اند . در مدارسی که زبان مادری تدریس می شد امروز آقای کاظمی مدعی اند: « یک نشریه حق ندارد ، به زبانهای قومی مطلبی منتشر کند » . از آقای کاظمی سؤال می شود نشریات تالشی که مجوز از کشورمان گرفته اند و امروز ابزار کار شماها گشته تا به نوعی در لفافه نظرات اُف ها را که حرفهای پارساله شان با امساله همخوانی ندارد در بین جوانان ترزیق نمایید آیا باید بپنداریم در آینده سرنوشت این نشریات نیز دچار همان سرنوشت می شوند ؟ حال رادیو و صداو سیمای دو ساعته و تدریس زبان مادری در مدارس پیشکش !

 


نویسنده : فردوس سليماني | ساعت 22:5 روز سه شنبه یازدهم دی 1386
| لینک ثابت