قُرعه ای که بد افتاد !
باسلام و ضمن خسته نباشید ، خدمت بازدید کنندگان محترم که هر لحظه را با وب سایت وزمتر می گذرانند و ما را مدیون و مرهون الطاف شان می نمایند و این قدم رنجه نمودن های مجازیِ شما عزیزان باعث قوت قلبی مان می شود ، تا با دلگرمی وافر به کارمان ادامه دهیم . بقول خواجه ی شیراز: « رواق ابروی ما ، جای پای شماست / قدم نهید در این خانه ، خانه مدام شماست » . البته ناگفته نگذارم وب سایت وزمتر نسبت به تعهدی که به خود داشته و دارد ، در هیچ وبلاک و یا سایتی پیام نگذاشته و نخواهد گذاشت . مگر در موارد خیلی استثنائی آنهم در رابطه با ادبیات معاصر که در شاهراه ارتباط به هم قرار دارد و... و بعضن در قبال محبت های بیگران دوستانی که انصافن نمی توان در کنارشان به راحتی گذشت و حداقل ادای احترامی بایست نمود که پاسخی به ابراز احساسات شان می دهد . اگر چه در تالش بیمارانی بنام حقیر پیام هایی در وبلاک های رومره شده گذاشته اند که نه قابل خواندن است و نه ارزش بیان را دارند و اکنون نیز آنقدر در پشت وب سایت وزمتر ، چنین پیام هایی انباشته شده که اگر قرار بر نمایش دادن آنها باشد بایست عطای وب را به لقایش بخشید ! خصوصن آنهایی را که تالش اند و می خواهند این واژه ی اصیل را به اقوام دیگر پیوند دهند . البته آنها را نه تنها از قبل بخشیده ام بلکه برای همه شان شفای عاجل خواستارم !! از طرف دیگر عزیزانی !!! هم ، با الفاظ رکیک شان ما را مورد لطف خویش !!! قرار داده اند که در پشت خاک ریز وب سایت دِپو شده اند و در لای پرس ویروس کش nak out شده و می شوند .اما ایکاش بجای اینکه با اسم های مبتذل و غیر واقعی ، کمی شجاعت و شهامت به خرج می دادند تا حداقل ما با اسامی مبارکشان!!! در کامنت پیام ها آشنا شویم که چنین چیزی فعلن در تالش مُد روز نشده اشت و تنها آنچه مُد است ، فحاشی و تهمت است افتراء که نمونه ها بسیار آشکاراند . که باز اگر به سابقه این اسامی مستعار و از این بازی های عوّام فریبانه ای که بصورت فرهنگ سازی جلوه گر شده است بنگریم ، متوجه می شویم که بدعت گذار چنین اندیشه ای خود جناب علی عبدلی بوده اند و در ویژه ی تالش شناسی شماره اول ـ آن جوانی که امروز دروازه ی وبلاکش را باز نموده تا بوی تعفن اش عالم و آدم را بگیرد . که امروز همان جوان با وجود اینکه قبلن در برابر چنین معضلاتی پاسخ عبدلی را در ویژه هایش داده بود ، متاسفانه در دام ایشان افتاده است ! و آن ننگی که با اسم مستعار بنام ‹‹دکتر رمضانی از دانشگاه تهران » بر پیشانی تاریخ تالش حک گردید، قابل بخشش نیست و نخواهد بود . تا جایی که با خبریم آن جناب «دکتر رمضانی » یکی دو سطر از آن مقاله کذایی را می نویسد و این جوان در منزلش دو صفحه بر آن می افزاید و منزلش نیز تا « دانشگاه تهران» ارتقاء پیدا می کند . ببینید اسم مستعار چقدر فاجعه می آفریند ! «فرزندان تالش» باید با نام اصیل شان قلم فرسایی نمایند . اینرا نه یک بار بلکه هزارها بار از زبان شمسی پور در مکتب اش آموخته ام . خوشحال ام که می بینم ، اسم مستعار امروز در تالش چه «تاخت و تاز» ها که نمی کند ! با این تفسیر چون همیشه برای ادعای خویش و نوشته هایم بایست سند و دلیلی ارائه نمایم تا خدای ناکرده دچار هذیان گویی و هرزه دَرایی و بلوف نشده باشم و آنهم اینکه چند روز پیش اشخاصی با اسم مبتذل و مستعار [...] پیامی در وب سایت وزمتر گذاشته بودند که در رّد نوشته ام بر مقاله « [ایران شمالی]» از کدام منبع؟» که این اشخاص نه تنها خودشان را ترور شخصیت کرده بودند بلکه اگر آن ها به نمایش می گذاشتیم شاید « آب ریختن به آسیاب سوء استفاده کنندگان» هم تلقی می گردید . که خوشبختانه در صافی وب سایت بسان قلوه سنگ های نتراشیده و زاید باقی ماند و به دور ریخته شد . چرا که چنین خُزعَبَلاتی ارزش به نمایش گذاشتن ندارند . کسی که برای خودش ارزش و شخصیت قائل نمی شود، مسلمن برای قوم خود نیز نخواهد شد ! یکی دو روز بعد آن ـ پیام هایی از اشخاص دیگر که یکی از آنها بنام «talesh man» یعنی مرد تالش که ما هم به حرمت واژه قوم کُهَن تالش ، منهای مرد اَش آنرا به دیده ی منت نگریستیم . و چون طرحی برای ریختن پاسخ در خود داشت و صد ها نمونه از این پیام ها در پشت این «سنگ و کلوخ» های دِپوشده که خوشبختانه چند نمونه از آنها مشابه هم و چون در یک قالب بودند ، یکی از آنها را برای پاسخ انتخاب تا به آن بپردازیم . که قضای بد و یا خوب قُرعه بنام « talesh man» افتاد . ایکاش که این شیر مرد تالش !!! ـ که خود را مرد تالش نامیده است !!! و در قالب « دکتر رمضانی » جای گرفته است ، اسم اش را پنهان نمی کرد! همه باید به این معتقد باشیم که هر فرزند تالش برای خودش اسمی دارد . پس در وهله ی اول این شیر مرد تالش !!! بایست فکری به حال آن اسم مستعار خویش که خود نیز به نوعی از آن گله مند است بکند !؟ البته « ناشناس بودن این ... قصوری را متوجه دیگر فعالان حوزه ی فرهنگ و ادب تالش نمی سازد » به همین لحاظ فرصتی برای پاسخ به این اشخاص دست داد تا به آنها بپردازیم .
1- آنچه مایه خوشحالی ام گردید ، نکاتی بود که آقای مرد تالش به حقیر متذکر شده اند . یکی اینکه استدلال شمسی پور درست از آب در آمد یعنی در تحلیل احمد کاظمی قبلن فرموده بود : « اگر در لفافه این شخص احمد کاظمی است که در سایت تالشان در پشت ویترین دید عموم قرار گرفته است که به گمانم شخص دیگری در سایه هست که واژه کاظمی را به یدک می کشد و به صورت زیر پوستی تزریق شده است » که خوشبختانه افشاءگری جناب مرد تالش ، استدلال شمسی پور را به واقعیت رساند . در بند دوم نوشته مردتالش ـ احمد کاظمی وجود خارجی اش را از دست داده است . آنگاه در کنار شخص دیگری همچون « رسول اردبیلی » که قدمش در تالش مبارک باد !!! که این شخص هم از قرار معلوم وجود خارجی ندارند و همچون احمد کاظمی اثیری اند . به گفته مرد تالش در «وبلاک "ایران شمالی" مطلب می نویسند همگی اسم مستعار می باشند » . پس خدا را صد هزار شکر تا این لحظه شمسی پور «ناشناس» نبود و استدلال و تفسیر و تحلیل هایش در رابطه با پیام جناب [...] به حقیقت پیوست .
2- مرد تالش در بند سوم کامنت نوشته اند : « در اکثر مطالبی که نوشته اید سعی کرده اید به نوعی به سخنان جمشید شمسی پور خشتاونی استناد کنید» مگر می شود حرف شاگرد و استادی که در یک مکتب بسر می برند مغایرت داشته باشند ؟ باید به عرض برسانم ، نه تنها به سخنان شمسی پور استناد نموده ام ، بلکه از تمام آثارآرشیوش که به وسعت تالش است بهره ها برده ام . که نمونه اش جوابیه احمد کاظمی آخ ببخشید بهمن کاظمی بود!!! که تمام منبع و ماخذش را که ذکر نموده ام در آرشیو ایشان گرفته که یک نمونه اش مسئله مظفر نصیر لی بود . متاسفانه جناب مرد تالش عینک دودی اش را از روی چشم اش بر نداشته و به مقاله ام پرداخته است . مگر می شود کسی که ده سال در مکتب شمسی پور بزرگ شده باشد ، آنرا پشت پا بزند ؟ آیا هیچ شاگردی به معلمش بی حرمتی می کند تا من دومی اش باشم ؟ البته ناگفته نگذارم معلم داریم تا معلم !؟ اگر بر فرض ایده و نظر شما مرد تالش ، من از شمسی پور استناد نموده ام آثار بجای مانده در تالش چه می گویند ؟ حال نشریات گیلان پیشکش ! آیا آن منبع و ماخذی که در نقد کاظمی آورده ام ، باید بپذیریم همه دروغ و کشک اند ؟ پس چرا جناب علی عبدلی در این بین سکوت نموده اند ؟ که خوشبختانه در زیر واژه « جنبش تالش شناسی » در تبصره ب بند چهارم مستتر اند. و در جایش به آن می پردازیم . جالب اینکه سوژه این پُست را که همین مقاله باشد وقتی برای کسب تکلیف به پیش ایشان بردم فرمودند :« خود این اسم مستعاری هایی که زیر سایه دلالان پنهان اند در تازه ترین نوشته هایشان یاد آور شده اند که اگر تالشان آن آشوب را بنام جمهوری تالش مغان بپا نمی کردند ارمنستان بیست درصد خاک جمهوری آذربایجان را متصرف نمی شد مثل همان خیانتی که لُمپن های سیاسی در کُردستان ایران می خواستند بر سر ایران بیاورند طرح پاسخ این سؤال را باید چه کسانی بدهند ؟ دلالان ؟ یا سمپات هایشان ؟ » از طرفی اگر ما بپذیریم احمد کاظمی با نام مستعار قلم فرسایی نموده و زیر سایه پان تُرکیست هاست از قرار معلوم باید قبول بنماییم که جناب عبدلی پان تُرکیسم هم پرورش و تولید می کند!؟ و از طرف دیگر اعلام می داریم ما در هر شراطی که باشد به چنین مقالات افراط گونه پاسخ خواهیم داد ، تا جامعه تالش دریابند که نه تنها ما شعر و ادبیات را دنبال می کنیم ، بلکه از کنار سیاسی بازی های کاذب هم چشم و گوش بسته نمی گذریم !
جناب مرد تالش در ادامه بند سوم آورده اند :« با تمام ارادتی که برای شمسی پور خشتاونی به عنوان شاعر گرانقدری از خطه تالش قایلم ... ولی ایشان در مقوله های دیگر در تالش شناخته شده نیست » از این شیر مرد تالش !!! سؤال می کنم قبل از انقلاب خواننده ای داشتیم بنام آغاسی کورو کچل و قصاب و بقال و هر شاطرعباسی او را می شناخت . در کنار او نیز اشخاص دیگر همچون محمد نوری و دیگران هم بودند آیا عوّام آغاسی را می شناختند یا محمد نوری ودیگران را ؟ اگر بازترش نماییم ، مهدی سهیلی شاعر رمانتیک جوانان احساسی آنچنان رژیم پهلوی بر روی آن سرمایه گذاری نموده بود که حتی مردم عوّام نیز او را می شناختند ولی در کنارش چند درصد از مردم نه عوّام بلکه همان قشر آگاه جامعه نیما ، شاملو ، اخوان ، فروغ و... را می شناختند ؟ مگر شمسی پور در این بین می خواهد نماینده مجلش گردد تا عوّام او را بشناسند ؟ جناب مرد تالش را رجوع می دهم به «خبری عین تال» در همین وب مبنی بر اینکه در داری باغ همایشی بر گزار شد که در آن همایش به بقالان و چانچو کشان ونانوایان و... لوح تقدیر اهداء نمودند و یکی از پیشکسوتان تالش در آن همایش حضور پیدا می کند تا لوحی بگیرد و عّوام او را بشناسند که متاسفانه سکه ی سیاهی هم به او نرسید! نتیجه اش چه شد ؟ پس هر آنچه را که عّوام می پسندند مورد قبول روشنفکران نخواهد بود . این روشنفکر است که در یک جامعه فرهنگ سازی می کند نه عّوام ! اگر دیدید آنچه بر سر زبان عّوام است بدانید قدرتی در سایه نشسته است که شمسی پور خشتاونی چنین قدرت های موسمی را هیچ موقع به رسمیت نشاخته و نخواهد هم شناخت .
3- جناب مرد تالش در بند چهارم تبصره ج آورده اند :« اگر شما و شاعر گرانقدر تالش ـ خشتاونی ـ به جای جدل با اهالی فرهنگ تالش و آب ریختن به آسیاب سوء استفاده کنندگان از این اختلاف ، از اشعار زیبایتان برای پیوند با دوستان فوق الذکر استفاده نمایید»
دوست عزیز اگر بنا بر ارائه شعر و فرهنگ سازی است باید به عرض تان برسانم که ما در قزوین در بین نشریات آن استان که اکثر جمعیت شان را قوم متمدن تُرک تشکیل می دهند شعر تالشی با زبان اصلی به چاپ رساندیم .این یعنی فرهنگ سازی ! اما با توجه به عملکرد و کارنامه ای که نشریات تالش از خود بجای گذاشته اند نه تنها شعر هایمان را در آنجا هدر نمی دهیم بلکه حتی آنها را به رسمیت هم نمی شناسیم چون در نام نشریه تالش اند و در عمل «اجاره دستوری»! این شماها هستید که نشریات آوانگارد و یا ادبیات اقوام دیگر را مورد مطالعه قرار نمی دهید و دل خوش نموده اید به این دو نشریه ای که به نظر می رسد حتی امروزه شاید باب میل عّوام هم نباشد چه رسد به روشن فکر ! خصوصن مدیرشان چند صفحه را به «دلالان » اختصاص می دهند بی آنکه بازتابی در کنار آن به چاپ برسد . ما جرایدی را به رسمیت می شناسیم که در قالب هنرو ادبیات گام برداشته و برای شعر ارزش قائل باشند ، نه اینکه شعر ابزاری شود برای مقاصد و اهدافی دیگر ! و نیازی هم نمی بینیم نشریه ای که مورد پسند عوام هم نیست ، شعر مان در آینه ی آن بیفتد .زمانی شعر ارزش پیدا می کند که جامعه ادبی تالش از خود ظرفیت نشان دهد . که خوشبختانه در قالب شعر خدمات بسیاری از طرف شمسی پور انجام شده و در آینده نیز بطور چشم گیری دارد دنبال می شودکه بایست جناب مرد تالش نه تنها صبر پیشه کند بلکه کمی هم دندان بر جگر گذارد .
4- جناب مرد تالش در بند پنجم کامنت به نظر می رسد که به مرز اجتهاد نیز رسیده است که ما دو نفر را به «امر به معروف و نهی از منکر» فرا خوانده است و در صدد ارشاد مان است . انگار که ما در قزوین زندان ابو غُرِیب احداث نموده ایم و مشغول نسل کُشی هستیم . که در پایان همین بند آورده اند : « اینان فرزندان غیور ایران هستند که کمر همت بسته اند تا زبان و فرهنگ قومی از اقوام ایران عزیزمان را زنده نگهدارند و گوشه ای از ظلم و خفقان وحشتناک پان تُرکیسم بر تالشان شمالی را (همان اُف های شما) که هنوز زبان ایرانی شان را حفظ کرده اند نشان می دهند » که متاسفانه نویسنده ی این کامنت نه تنها نقد حقیر را به خوبی مطالعه ننموده است بلکه انگار شخصی این جمله ها را در کنار هم چیده و پشت تلفن و یا حضوری به ایشان دیکته نموده است و بعنوان پاسخ و ارشاد به حقیر ارائه داده است . ما هنوز نفهمیدیم منظور مردتالش از واژه ی «اینان» چه کسانی هستند ؟ آیا منظور همان «اُف های » ما هستند، یا نه شامل حال جناب عبدلی و دارو دسته اش نیز می گردد؟ در ضمن باید یاد آور گردم خیلی ها برای ایران عزیزمان کمر همت بستند اما از پشت به آن خنجر زدند «اینان» هم از تبار همان میر مصطفی خان ها و میر حسن خان ها هستند که آنها در مرز تالش بودند و خاک ایران عزیز را برای شندر غازی به روسها فروختند و امروز همین دو شخص فوق الذکر برای جوانان تالش متاسفانه الگو هم شده اند !!! نویسنده محترم کامنت فراموش نموده اند که در نقد یادآور شده بودم که نشریه «اجاره دستوری » بهار تالش شماره 15 را استناد نموده بودم که جوانی انشاء وار نوشته بودند به «امید یکپارچه شدن» یعنی اینکه بیاییم جمهوری آذربایجان را به ایران پیوند بزنیم ! اگر بر فرض شما ، من از گفته های شمسی پور استناد کرده ام که خیلی هم بجاست پس تکلیف آن منبع و ماخذی که ذکر کرده بودم چه می شود . یعنی آن ها همه دروغ اند ؟ اگر همه ی آنها کذب محض باشند به گمان ام فصلنامه ی فرهنگ گیلان شماره 15و16 پاییز و زمستان 81 بایست درست باشد !
دوست عزیز و نادیده ، که به نظرم خیلی هم آشنایی و مرا دوست شاندرمنی خطاب نموده اید که باید حواسم جمع باشد شما هم دوست ماسالی ام هستی ! که بدون شهامت خود را مرد تالش خطاب نموده اید ایکاش واژه ی مرد تالش را خوب درک می کردید . شخصی در تالش مجوز مؤسسه ای را اخذ می نماید اما جرئت دعوت کردن شمسی پور را به آنجا ندارد تا در آنجا جوانان مظلوم تالش را بیاگاهاند % 2/11/86
نویسنده :
فردوس سليماني | ساعت 7:44 روز چهارشنبه سوم بهمن 1386
|
لینک ثابت