تبليغاتX
.:وزمتر:.
به نام خدا
 

وزمتر

  صفحه نخست | عناوین مطالب وبلاگ | rss

  در یک همایش

 

 

تالش در آینه ی انتخابات

 

تالش علیه تالش !

روزگار چه ورق هایی که ندارد .هرورق اش به وسعت خودش که بازی های در آن ، تماشایی ست . سطرهای ارغوانی اش تو را بر بال شیطانک های خیالات می برد ، تا دوباره به تماشایش بنشینی . بازی زیبایی که پایانش از همین حالا برای اهل دلی که با واژه ها زیسته اند مثل آب زلال روشن است . باز غروب یکشنبه ی عزیز را با پوتین های یخ شکن ـ یخ های نتراشیده سنگفرشهای محمودآباد نمونه را با قارچ و قورچ پشت سر می گذارم و با شکستن قندیلی تا بوسه گاه زمین ، با سکه ای یخ بسته در جیب سکوت یخی درب را می شکنم .تا در آنسوی درب دستی دیگر ، قندیلی دیگر را بشکند ، تا سی و هفتمین روز زمستان 86 را نیز پشت سر بگذاریم . خلوت گاهم این بار با تلمباری از جرایدی که از این سو و آنسوی برف ها فرود آمده بودند که گویی با زنجیر چرخ ها حمل می گشتند و مارا چشم انتظار خویش نگه داشته بودند . همگی در این اتاق بار انداخته بودند در شگفت بودم که کدامش را انتخاب کنم . که شمسی پور با اشاره گفتند:« بگیر خورشیدی نامه ها ارجح تراند» . از میان این همه جراید از قرار معلوم این نشریه  بود که چند هفته را در صندوق های پستی در پشت برف های عظیم شمال جا خوش کرده بودند و امروز یکباره رسیده اند . کُپه ای از جراید ، حوصله می طلبید ، تا همه را برانداز کنی . ولی برای من که عادت همیشگی شده است . خبرها یکی پس از دیگری داغ و داغ تر که شاید بر گرمای اتاق کارمان فزونی می بخشید . آری اگر چه در سی و هفتمین روز از زمستان بودیم ، اما در دستان ام 4 دی بود ، با خبر هایی که چند وقتی بود از آن بی اطلاع بودیم . واکاوی جراید ، خصوصن از نوع محلی آن ـ این حُسن را دارد که حتی از کوچه و پس کوچه های روستاها هم با خبر می گردی ! که 4دی از آن خبرها نه تنها خالی نبود ، بلکه سرشار نیز بود . که فاجعه فرامرز مسرورماسالی شاهکار آن تلقی می شد !!! از قرار معلوم در آذرماه همایشی تحت عنوان « موسیقی شادیانه و مقامی تالش در داری باغ فومن» بر گزار می شود . که در رابطه با موسیقی تالش پروژه ای در دست داریم که در جایش به آن خواهیم پرداخت . خصوصن اینکه یکی دو جوانی که کُنده ها را تراشیده اند و تا بجای تنبور از آن «هورمه»!!! بسازند . سازی که انگار در تالش متولد شده است!!! غافل از اینکه استاد تنبور نواز قدیمی جهان «سید ولی حسینی » و دوسه استاد دیگر و هم چنین استادعلی اکبر مرادی تنبور نواز پیشکسوت ایرانی که در مقالاتی در همین خصوص پرداخته می شود. ولی در تالش به این کُنده مونده هایی که در هر محل یکی دو سیم بر آن وصل کرده اند و با آن می خواهند هیاهو بپا کنند و ایکاش بجای این هیاهو های کاذب در کلاس چنین اساتیدی نوت ادب یاد می گرفتند . به هر تقدیر در این همایش  نمی دانم چه کسی این بنده ی خدا (مسرورماسالی) را نیز دعوت نموده بودند، که گفته ها و ناگفته های جالبی در خود انباشته و گذر از پیچ و خم آن بایست «همه تن چشم » باشی ! علیرغم اینکه این جریده را شمسی پور در خلوت خویش گذررانده بود و دوست داشت علاوه بر اینکه می خوانم بلند تر روخوانی نمایم تا او نیز مجددن به آن گوش بسپارند . آنچه در دل آن نهفته بود ، حرف ها و سخنان تکراری فرامرز مسرور ماسالی که بارها و بارها در همایش های محلی و موسمی که متاسفانه خود در همه ی آنها چه با دعوت و چه بی دعوت وارد میدان شده ومی شود . ولی این بار علیرغم حضورش معتقد است :« کیفیت همایش های محلی و نیز برنامه های تلوزیونی نامطلوب است و باید از حضور در این گونه برنامه ها پرهیز کرد» (ایکاش یک الف بچه پیدا می شد تا به ایشان بگوید پس تو در این محفل چه می کنی ؟ ) و شاید منظورش این بود ، یعنی بجای اینکه بیایند «درلابلای برنامه از حضار به صرف نان و کلوچه محلی » با جوجه کباب و چنجه و شیشلیک پذیرایی نمایند !!! که از قرار معلوم بلافاصله درهمان همایش  با واکنش سریع و شدید نماینده فومن و شفت روبرو می گردد . جالب اینکه وقتی سخنان نماینده فومن و شفت را داشتم می خواندم با حالت بُهت و شگفت زده به من خیره شد و تمام حواس اش را بر واژه های بکاربرده شده عاشوری معطوف داشتند . انگار که واژه های جدیدی داخل گزارش رسوخ نموده بودند . بعد اتمام روخوانی ام گفتند : « یکبار دیگر گفته های جناب عاشوری را بلند تر بخوانید » لذا یکبار دیگر تکرار کردم . با حالت متفکرانه فرمودند :« ایکاش می شد کل صحبت های آقای عاشوری را منعکس می کردند تا در این جریده ما شاهدش می بودیم . که خوشبختانه و یا به نوعی متاسفانه آن بخش از گفته هایش که : « برخی صاحبنظران و هنرمندان تالش با گوشه گیری و انزوای کاذب ... از توهمات ذهنی ناهنجار دوری کنند» که نمی توان این واژه ها را نثار هنرمندان نمود ! بجز این سطر ها بقیه صحبت های ایشان برایم جای تامل دارد . اگر جناب عاشوری یک بار از کنار خورشیدی نامه بطور اتفاقی بگذرند که بلافاصله تیتر می شوند . خود ایشان که بارها از این حرف های مسرور ماسالی را شنیده بود . اما چرا در آن سال ها روی تیتر قرار نگرفت و امروز در دقیقه ی نود بلافاصله در مدار آن تیم در ترکیب اصلی قرار می گیرد ؟ جناب عاشوری فرق بین هنرمند و غیر هنرمند را بایست در این جا تشخیص می داد »  آری در این چند سال شمسی پور در اینگونه محافل شرکت نجسته و هنوز هم بر ایده اش پایبند است . به نظر می رسید که نماینده فومن و شفت به زیبایی با دید منتقدانه  سؤال شمسی پور را نیز به نوعی زیر لایه ای پاسخ داده و از کنارش گذشته بودند . شبیه همان دیالوگ هایی که جوانان افراطی تالش با الگو گرفتن از «تالشان وارداتی» می خواهند «صداو سیمای گیلان » را نیز مورد تاخت و تاز خویش قرار دهند . جای سؤال است با این تفاسیر بر فرض مسرورماسالی «صداو سیمای گیلان » بایست چه چیزی را بر ملا سازد ؟ مگر همین نماینده حال حاضر فومن با یک عده جوان تالش به نزد مدیرکل اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی گیلان و رئیس صداو سیمای گیلان نرفتند و بحث و تبادل نظر نکردند ؟ که خوشبختانه بارها آنها در قبال آن ـ خواسته ی تالشان را جامه ی عمل نیز پوشاندند . مگر همین دوست مسرور ماسالی ، جناب علی ناصر در صدا و سیمای باکو در شبکه لیدر دو ساعت به ایشان اختصاص نداده بودند ؟ عاقبت اش چه شد؟ بر فرض صدا و سیمای گیلان  دو ساعت وقت به امثال مسرور ها اختصاص دادند در آنجا چه چیزی را می خواهند بیان نمایند ؟ آیا با کارنامه درخشانی !!! که مسرور ماسالی از خود بجای گذاشته ، نبایست حق را به صدا و سیمای گیلان داد؟ اگر چه ما در قزوین از شبکه باران محروم هستیم  . ولی حرف های نماینده فومن و شفت در رابطه با «صدو سیمای گیلان» کاملن منطقی و بجا بود . که فرامرز مسرور ماسالی هنوز درس ظرفیت سازی را نیاموخته است ! بله ! فعالیت های سیاسی و قومیتی که نفاق بر انگیز هم است در رسانه ها منتقل کردن اش جایز نیست . از آن گذشته بایست فضای حال را بررسی نمود و بعد بنشینیم عادلانه قضاوت نماییم . که نماینده ی محترم فومن و شفت در این خصوص در آن همایش ، در پاسخ به مسرور ماسالی عادلانه نیز قضاوت نمودند . اما آن بخش از گلایه ی که نه در جمع و با هیا هو و نه در رسانه ها و وسایل ارتباط جمعی ، اگر روزی سعادتی نصیب حقیر شدو با این محترم رودر رو شدم ، خواهم گفت : آن ظلمی که بنام شعر(با توجه به شناختی که به شعر و ادبیات اقوام دارم و جایگاه شمسی پور را دربین اقوام به نیکی می بینم ) در منطقه تالش و فومنات با شمسی پور شده است  . از مسئولان زادگاهش گله گذاری خواهم نمود !! که متعاقب آن با برخورد به صفحه ای از همین جریده در شماره ی دیگر در ستون «مشتی خبر داری » آمده است . همین شخصی که از «صداو سیمای گیلان » گله مند است ، به پیشواز نامزدی از کاندیداهای منطقه فومنات رفته که در زاویه صدو هشتاد درجه ای نماینده ی حال حاضر فومنات قرار دارد . و « جلسه ی انتخاباتی برگزار نموده است » وقتی این خبر را می خواندم ، شمسی پور بر پیشانی اش کوبید و فرمود: « وای بر ما ببین تالش علیه تالش» ! که در این بین برو بچه ها از راه رسیدند و جلسه ادبی مان رسمیت پیدا کرد و ما نیز جلسه مان را با شیرین کاری های فاجعه آمیز فرامرزمسرور ماسالی ختم به خیر نمودیم .

 

در رابطه با موسیقی تالش پروژه ای در دست داریم که در جایش به

 آن خواهیم پرداخت . خصوصن اینکه یکی دو جوانی که کُنده ها را

تراشیده اند و تا بجای تنبور از آن «هورمه»!!! بسازند . سازی که انگار

 در تالش متولد شده است!!! غافل از اینکه استاد تنبور نواز قدیمی

جهان «سید ولی حسینی » و دوسه استاد دیگر و هم چنین استاد علی

اکبر مرادی تنبور نواز پیشکسوت ایرانی که در مقالاتی در همین خصوص

پرداخته می شود. ولی در تالش به این کُنده مونده هایی که در هر

محل یکی دو سیم بر آن وصل کرده اند و با آن می خواهند هیاهو

 بپا کنند و ایکاش بجای این هیاهو های کاذب در کلاس چنین اساتیدی

 نوت ادب یاد می گرفتند .

 

هنگام رفتن ، کوله باری از این جراید را همراه خود آوردم . پس از ثبت گزارش کار روزانه ام ، به سراغ تک تک آنها رفته نه تنها شمسی پور را در چند زاویه دید نگریستم . بلکه همین شخص را که با این تشتّت فکری اش دوسه جوان را نیز به یدک می کشد ،امروز عود نموده نه تنها سرنخ کلاف اش را گم نموده است . بلکه جای سؤال دارد ، حضور ایشان در فومن برای برگزاری «جلسه ی انتخاباتی » چه سودی برای ایشان و ماسال دارد ؟ اصلن نماینده شدن فلان شخص در فومنات چه ارتباطی به تالش دارد ؟ که بر این اساس یک بار دیگر به آرشیو رجوع نموده تا دوباره ، دوغ و دوشاب های این شخص را که در منطقه تا دلت بخواهد هذیان پراکنده است و اخیرن هم در جدیدترین نوشته اش در دی ماه 86 مبنی بر این که : « چهل  سال قلم به خدمت مردم داشته است با بیست و سه عنوان کتاب[خیالی] و بیش از صد مقاله تحقیقی و پژوهشی چاپ شده در مطبوعات ایران و ایراد سخنرانی ها در مجامع علمی دانشگاهی در مورد تاریخ و فرهنگ سرزمین و قوم تالش» که همه کپی شده ی از هم اند  آنقدر به خودش پوز عالی و جیب خالی داده است ، که ایکاش بجای چهل سال تنها چهار سال مطالعه درست حسابی می کرد تا یک کتاب مفید برای تالش بجای می گذاشت ! با این توضیح خواننده فکر می کند ایشان در دانشگاه های کمبریج و هاروارد و چی و چی و چی سخنرانی نموده است . اگر سخنرانی اش مثل همایش داری باغ فومن است ، تو خود بخوان حدیث مفضل را . در شگفتم که مدیر مسئول ماهنامه تیجره بیانیه ی این شخص را منعکس نموده است . آیا به آرشیو اش رجوع نموده است که اولین بار ای شخص مسئله استان شدن تالش را بر سرزبان ها انداخت ؟ و اگر امروز جوانان به سمت و سویی پراکنده شده اند همه نشأت گرفته از تشتّت فکری همین شخص بوده است . مگر همین شخص نبود در کانون آژیم برای « طومار استان تالش » کف می زد ؟ شگفت آور اینکه امروز چگونه چشم در چشم نماینده فومن و شفت دوخته و علیه اش بیانیه صادر می نماید ؟ حال سؤالم از مدیر مسئول تیجره این است جوانان تالش از این گونه پیشکسوتان چه چیزی را بایست بیاموزند ؟ بازسؤال می شود کدام مقاله تخصصی ؟ کدام پژوهش ؟ اگر « فرهنگ تالش » اش را جزء پژوهش بدانیم ، که فاتحه ی مابقی آثار چاپ نشده خوانده شده است !. اگر جراید افراطی تالش را مطبوعات ایران قلمداد نماییم آنهم به صورت علمی معرفی کرده است که فاجعه است . نمی دانم آیا آنهایی که با قلم این شخص آشنایی دارند و می دانند که زبان و قلم و دل شان باهم سر ناسازگاری دارند ؟ قلم اش در یکی از جراید «اجاره دستوری» تالش دی و بهمن 84 می نویسد: « استان تالش یک ضرورت طبیعی و حق تاریخی ...(تالش بزرگ) اگرچه کوی ظلم دیده ی تاریخ است اما زورمداران هرگزنتوانسته اند بر گرده ی آن سوار شوند » این از قلم ایشان که در جای دیگر می نویسد: « سرنوشت تالشان منطقه ـ تالش و فومنات گرفتار زدو بندهای خطی و باند بازی برخی به اصطلاح تالش زبان های به ظاهر دوست و در باطن بدتر از دشمن شده است » آیا حضور ایشان « در منزل [...] با حضور[...] و تعدادی از فعالان آن منطقه جلسه انتخاباتی برگزارکردند » زدو بند سیاسی نبود ؟ پس این بیانیه ها کاملن شامل حال نمایندگان تالش و فومن نیزمی شود . اما زبانش می گوید: « کیفیت همایش های محلی و نیز برنامه های تلوزیونی نامطلوب است و باید از حضور در اینگونه برنامه ها پرهیز کرد» یعنی همایش های مکرر در منطقه فومنات در این چند سال متوالی و همایش های ریزو درشت در ماسال و تالش و همایش سالروز آژیم همه کشک بودند ؟ سؤال اینجاست آیا مسرور ماسالی از کف زدن حُضار خوش اش می آمد که در این محافل شرکت می نمودند ؟ شخصی که تا دیروز همگام و هم عقیده ی نماینده فومنات بودند و از ایشان لقب استادی هم ستانده بودند . چه شد که امروز در زاویه صدو هشتاد درجه ایشان قرار گرفته است ؟ نه که از آن « کاسه بشقاب» ها خبری نبود ! که تنها با چند حبه خرما و چند قطعه نان بسنده شده بود. که خوشبختانه همین شخص و چنین همایش های موسمی را ما قبلن به تحلیل گرفته بودیم و گفته بودیم که آنقدر در خبر های نشریات «دستوری» رپرتاژ شده است که برنامه  فلان کانون ، همایش ، محفل و... با « قرائت چند دستون » متاسفانه آنهم با حضور چنین استادانی !!! خاتمه یافت ! آری در زبان عامیانه می توان خود را بَزَک نمود و مردم را فریب داد . آن هم با لحن قهوه خانه ای . اما تاریخ همان خواهد کرد که اشخاص را در قالب نام ها و اسامی مستعار و قلابی مثل مرغ پرکنده جلوی چشم مان به نمایش می گذارد و خوشبختانه جامعه ی منطقه فومنات اکنون به خوبی دریافتند که این شخص اندیشه اش نفرت است و گرنه با همان استاد خطاب نمودن جناب عاشوری می بایست نمک گیر می شد ! چنین اشخاصی که با بیان : « آنگونه که مرا می شناسید اهل مجامله نبوده و نیستم و برای بیان حقایق و ستیز با ستم بی عدالتی آزادی و... » و امروز هم با بیانیه های انتقاد آمیز از «صداو سیمای گیلان » می خواهد مظهر آزادی را برای نسل جوانی که می خواهند به چنین اشخاصی تکیه نمایند به ارمغان آورند !!! حال سؤالم از این شخص که همایش داری باغ را با قهر و غضب ترک نموده است این است : آنزمان که طومار را جلوی پیرزنی قرار می دهند تا با اثر انگشت اش هویت تالش را بر پا دارد تا بگوید ما هم استان تالش می خواهیم چرا انتقاد نکرد  و در رکاب آنهایی بودند که این پروژه را به جلو سوق می دادند؟ ایکاش این شخص عرضه اش را می داشت خود شخصن آن «طومار» را به دست ریاست محترم جمهوری می دادند . حال این هم شد پاداش همایش داری باغ! و متاسفانه امروز هم به این باور است که « اینگونه افراد که سُرنا را از سر گشادش می نوازند ـ در جریان های محفلی آنچنانی انتخابات و برخی موارد دیگر ـ سوءاستفاده کرده و از صداقت و نجابت مردم با انگشت گذاشتن به موارد حساس عاطفی آنان ـ با سیاست بازی و سیاه بازی های مکارانه و ریا کارانه احساسات تالشان را علیه سایر اقوام تهییج می کنند» پس در سالروز آژِیم آن کف زدن برای جوانان افراطی چه بود ؟ آیا این انتقاد را نمی توانست در آنجا ارائه نمایند که جوانان نیز آنرا CD  نمایند تا در سطح تالش در برابر چشمان حیرت زده ی مردم قرار می گرفت ؟ زمانی که آن جوان افراطی به قوم گیلک و تُرک و کُرد در جریده ی تازه متولد شده ماسال توهین و شرمگینانه ترین القاب را برایشان در کنار مقاله شان تراشید ، چرا سکوت مطلق را اختیار نمودند ؟ حال که نان اش در همه جای تالش به آجر تبدیل شده است پناه برده به کاندیداتوری از فومن که معلوم نیست برنده شود یا بازنده که در هردو صورت سودی برای این شخص نخواهد داشت . آیا براستی سودی دارد ؟ از این شخص سؤال نمی کنم ، بلکه از همان جوانان دوره گردی که اندک اند که هرکدام شان بیست الی سی اسم مستعار دارند که حتی شهامت گفتن نام اصلی شان را ندارند سؤال می نمایم بیانیه صادر کردن این شخص برای مردم فومن خصوصن تالشان آن منطقه که همین دو سه جوان نیز به نوعی در گرداب آن گرفتار امده اند چه سودی دارد ؟ باز تکرار می نمایم چه سودی دارد ؟ آخ ! ببینید چگونه تالش را در بین اقوام تابلو ساخته اند ؟ یعنی به عقیده مسرور ماسالی عاشوری نتوانست تالش را استان کند ولی کاندیدای جدید حتمن شعار استان تالش را به جامه عمل می پوشاند ؟ آیا نماینده ی مورد نظر مسرور ماسالی که هیچ ارتباطی به ایشان ندارد می خواهد خواسته های ایشان که در آن «خانه ی روستایی » در ماسال است بر آورده کند ؟ یعنی برنامه های «تالشونه » مثلن قلعه روخون را بگویند گشته روخون یا سیخ بن را بگویند آسوندار بن و از این خواسته های بی موردی که اصلن ارتباطی به تکلمات «صداو سیمای گیلان» ندارد .

مسرور ماسالی ای که در زمان عاشوری بیانیه « استان تالش یک ضرورت طبیعی و حق تاریخی » را صادر نمود. قبل از اینکه شعاراش از محله ها عبور نمایند تا در مرکز استان به گوش مسئولین برسند، ایشان در یک جریده افراطی تالش خواست فریادی بلند تر از نماینده ی فومن بکشد که متاسفانه امروز مدعی اند : « برخی سوء استفاده» نموده اند . یعنی در منزل کاندیداتور جدید که رفته،علیه عاشوری جبهه گرفته اند تا بگوید: اثر انگشت آن پیر زن تاریخ مصرف اش گذشته است ! آیا حضور مسرور ماسالی در خانه کاندیدای جدید به معنای آن است که ما دیگر استان تالشی نمی خواهیم ؟ یعنی من هر آنچه را که در زمان عاشوری گفته و نوشته و پراکنده ام امروز عذر خواهی می کنم  ؟ آیا در آن خانه های محفلی که برای چنین اندیشه های افراطی سازماندهی می شد و ایشان استاد و پیشکسوت و ... با وجود اینکه چند جوان بودند و و هر کدامشان با چند اسم مستعار و من در آوردی ، بر فرض نماینده شدن شخص مورد نظر مسرور ماسالی نماینده محترم تضمینی به مسرور و دار و دسته اش خواهد داد ؟ در همایشی که نماینده فومن در همان لحظه به ایشان لقب استاد ، شاعر و نویسنده و... می دهد و آنَن قبل از اینکه واژه ها به گوش نیمکت نشینان آخر سالن برسد در جواب مسرور ماسالی گفتند :« اگر همیشه آسمان را تاریک ببینیم و عینک دودی بزنیم تحولی ایجاد نمی شود » که این واژه ها صندلی مسرور ماسالی را داغ وداغ تر نموده تا به اصطلاح همایش را با قهر و غضب ترک نمایند !!! تا بجای لوح تقدیر، عینک دودی نصیب اش نگردد. ایکاش قهر نمی کرد و با همان «نان و خرما » بسنده می کرد! ببینید در یک لحظه ی صاعقه وار ، واژه های استاد و شاعرو نویسنده و... چگونه همانند آدمک برفی جلوی چشمان حیرت زده ی مسرورماسالی آب شد ؟! متاسفانه نماند تا شاهد آب شدن القابش شود ! اما در قزوین این واژه ها لرزه بر اندام شمسی پور انداخت و به عینه از چهره اش خواندم که چرا در این همه سال ها در اینگونه محافل و همایش ها حضور نیافت . اینجا بود که به اراده و دوراندیشی ایشان همچنان ایمان داشته باشم .  

اما در زاویه های دیگر که به شمسی پور نگریستم که چرا ایشان از مسئولین منطقه خودش گله مند است ؟ یکی اینکه وقتی شعر های ارائه شده در محفل ها و همایش ها که در آن منطقه بر پا شده و می شود که مربوط به عهد جوانی ایشان بوده که بعضن بر می گردد به قبل از انقلاب و بارها در مطبوعات منطقه و استان به چاپ نیز رسیده و حتی در مدارس فومنات عده ی کثیری ، آن شعر ها را از حفظ می خواندند .ولی امروز همان شعر ها توسط یکی دو جوان سریالی منطقه با پس و پیش کردن واژه ها در همایش ها خوانده می شوند ، بی آنکه در یابند که این شعر ها از آن چه کسی است ؟ دوم اینکه بارها شده است با نوشته ها و مطالب گوناگون تالش را تحلیل نموده ، مخصوصن در مورد همین شخصی که امروز نماینده محترم فومن با دید منتقدانه از کنارش گذشته ، اما جای سؤال است آن نامه ها و مقالات و نقدهایی را که در رابطه با چنین اشخاصی به دفتر ایشان در فومن ارسال شده چرا بی پاسخ باقی ماند ؟ خصوصن روگرفتی از همان شعر های آثار ایشان که در مطبوعات به چاپ نیز رسیده بود و یکی دو جوان با پس و پیش کردن همان آثار در محافل خوانده و خبرش در گیلان می پیچد ! که اگر کارگاهی در منطقه بود امروز نماینده محترم فومن و شفت جایگاه شعر و هنرمندان را محفوظ نگه می داشت %


نویسنده : فردوس سليماني | ساعت 1:0 روز چهارشنبه دهم بهمن 1386
| لینک ثابت