تبليغاتX
.:وزمتر:.
به نام خدا
 

وزمتر

  صفحه نخست | عناوین مطالب وبلاگ | rss

  هردم از این باغ بری می رسد ...
 

 

1ـ برای سال نو و عید نوروز تدارک دیده شده است و...

 

«مؤسسه1» بعلاوه ی «تالش2» مساوی است با آسیب «شناسی3»

 

 

مفاله ای ست در رابطه با شعرو موسیقی تالش به قلم پیشکسوت نام آشنای تالش جمشید شمسی پور خشتاونی که در این وب سایت برای عید نوروز تدارک دیده شده است . که در مورخه 28/12/86 به نمایش گذاشته می شود . لازم به گفتن است در این مقاله ، تازه ترین اطلاعات در رابطه با موسیقی و شعر و نقد و نظر اشخاص ، هریک در کنارشان آمده است و این مقاله از گزارش سفارشی «گزارش یک سفر از تالش تا تالش » گرفته که یکی از جوانان مظلوم و دام افتاده ای به پیشواز «عمو»ی خود رفته تا بگوید «فوزه» را جزء موسیقی تالش می دانیم!!! و شاید همان مُهری که در سال 1991 یک بار برای تالش مصرف شده خواسته این بار بر روی سند موسیقی که «فوزه » یکی از آنهاست کوبیده شود . همان مُهری که از قرار معلوم در دستان «نوروزعلی محمد اُف » بود و بر روی کارت دکترای افتخاری سایه نشینی کوبیده شده بود . هم چنین در این مقاله گفتگوی فردوس سلیمانی وزمتر با زنده یاد احمد روشن در زمانی که این کُنده ها را به رسمیت نمی شناخت و آنرا خیانت به تالش می دانست در یک نوار کاست در پیش رو داریم که تحلیلی از آن خواهد آمد. از طرف دیگر تازه ترین نکته نظرات خواننده ی شهیر اقوام ایرانی خانم «روح انگیز میرزایی» در رابطه با موسیقی ـ و در لابلای این مقاله خوشبختانه نظرات ارزنده ی علی عبدلی نیز کمک شایانی نموده است و ناگفته های تازه تری نیز پیرامون آن پروژه ی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی گیلان که یکی از آنهاست !! در این مقاله ی بلند اطلاعات تازه ای نیز که جامعه تالش به آن شدیدن نیازمند است در اختیار بازدید کنندگان قرارخواهد گرفت همانگونه که در بالا اشاره گردید . این مقاله را می توانید در مورخه 28/12/86 در این وب سایت ملاحظه نمایید.

 

2ـ تازه ترین نسخه ی پیچیده شده ی اُف پرستانِ سایه نشین ، به راه انداختن وبلاک های لجن پراکن در تالش است . متاسفانه مدیریت آنها را هم یکی دو جوان احساسی و کم سن و سال که از قرار معلوم از کمیته ی تخصصی یکی از ... به عهده دارند . این جوانان سطر هایی از کتاب «بررسی کشور شناسی ...» دکتر امیر احمدیان را که از محققان نام آشنا که آثار ارزنده ای به قلم وی چاپ شده است رونویسی کرده بی آنکه حرمت نام بلند این شخصیت مملکتی را پاس بدارند در کنار دو سه انشای از پیش تعیین شده به سفارش دلالان و به قلم اسامی مستعار با این مقدمه دروازه ی وبلاک شان را گشوده اند . سؤال است آن سایه نشینی که وبلاک را به این جوانان اهداء می کند خود و ناموس او این واژه های لجن نشان را مشاهده نمی نمایند؟ یعنی در آن لحظه ای که وبلاک را می گشایند در حین خواندن به آن فحاشی و دشنام ها بر می خورند آیا چشمانشان را می بندند ؟ جالب است ، چگونه می خواهند حکم صادر نمایند که این قوم با در اختیار داشتن وکیل هایی می تواند هویت اش را به دیگر اقوام بشناساند ؟ مگر این هویت مثل پُفک نمکی در بقالی هاست که به دگران بفروشیم ؟ (البته با پوزش از نخبه گان تالش) که لازم دیده شد برای اقوام ایرانی نظرات این مؤلف و کارشناس مسائل قفقاز ، که در وبلاک ها نام بلندش ابزار کار عده ای جوان افراطی قرار گرفته است ، نامه ای ست که این عزیز برای جناب جکتاجی نوشته اند که در زیر می آید :

(بهرام امیراحمدیان*)

«جناب آقای جکتاجی عزیز نمی دانم چرا جوانان ما از اصل خویش دور شده اند . آیا گناه برگردن ماست که به سبب گرفتاری های شغلی و مشکلات و سختی ها و دشواری های روزانه نتوانستیم به گونه ای شایسته آنان را پرورش و فرهنگ نیاکان را به آنان بیاموزیم یا رسانه ها بودند که آنان را به میل خود پرورش دادند و از ما جدا کردند . مگر نه اینکه اینجا سرزمین دلاوران است . مگر ما نیودیم که حیدر کرّار و رستم دستان داشتیم . مگر ما نبودیم دولدول و رخش داشتیم و با همه این عناصر دینی و ملّی ، فرهنگ و تمدن ایرانی ـ اسلامی ساختیم . چگونه شده است که فرزندان ما از گذشته ی خویش بریده اند ، مسئول کیست ؟ سخن بسیار است و تاسف من از این است که نتوانسته ایم کیستی و چیستی را به فرزندان خود بیاموزیم . در ساعت انشاء در کلاس درس بدان اهمیّت ندادیم تا کودکان ما بتوانند با زبان خود آشناو توانائی نوشتن مکنونات قلبی خویش را داشته باشند . جغرافیا را به هیچ گرفتیم و از تاریخ به نام سرگذشت شاهان ظالم یاد کردیم . فرزندانمان بزرگ که شدند بدانها گفتیم که لازم نیست چیزی در ورقه امتحانی بنویسید . ما تست های چهار جوابی به شما می دهیم . فقط ضربدر بگذارید . نسلی بار آورده ایم که هویت خویش را نمی شناسند و این همان چیزی است که دشمنان ما خواستار آنند. قلمرو خواهی ، بی هویتی و لاابالیگری . به هوش باشید که وظیفه ای سنگین برعهده دارید . من از دور دست شمار را می فشارم و آماده هستم تا در این باره با شما همکاری و مطالب تهیه کنم »

* کارشناس مسائل مربوط به قفقاز مؤلف چندین اثر در مورد کشور های منطقه قفقاز ، استاد دانشگاه

3ـجدیدترین شماره ماهنامه وزین گیله وا شماره 97 آذر و دیماه 86 منتشر شد . این ماهنامه که یکی از معتبر ترین ماهنامه تاریخ گیلان سر سبزمان است با عناوین زیر در دسترس علاقه مندان قرار گرفت :

«یاوری » پای چشمه  سرمقاله  با قلم شیوای      استاد جکتاجی

یادداشت سر دبیر                    استاد هوشنگ عباسی      

نه ، رادی نمرده است                 فرامرز طالبی

گزارشی از مراسم خاک سپاری استاد «احمد عاشور پور» خواننده ی شهیر گیلانی

نام معلم برازنده ی اوست . گفتگو با شخصیت برجسته گیلانی استاد مصطفی فرض پور ماچیانی

جغرافیای سیاسی و جنبش جنگل

و ...

سفری بر دل ابرو خون و خورشید             فردوس سلیمانی وزمتر

یاد داشتی بر «هساشعرهای» جمشید شمسی پور در مجموعه گیلان نامه جلد ششم  . لازم به یاد آوری ست که این نقد (مجموعه گیلان نامه ) در هفته های آینده در وب سایت به نمایش گذاشته خواهد شد .

 

4ـ شعر آذری صالح عطائی

 

سئوگی سیز

کیمسه کیمین گؤزلرینده آرامای اوبیلینمز بیر شئیی

داها سئوگیم دییه بیلمم

                سنده دئمه

گؤزلریمیزو اختسیز جادَریلیب

شهرـ شهر

کوچه لرده دؤنو ملرده

دولانسان دا

خاطیره لر اونو دولوب

من اؤزومله ایلشمیرم بیر یئرده

 

ترجمه :

 

عشق من

کسی در چشم کسی دنبال آن چیز نامعلوم نگشت

دیگرنمی توانم بگویم عشق من

                           تو هم نگو

چشمانمان بار نمی آوَرَد

چشمانمان بیگاه چیده شده

اگر شهر به شهر

در تمام کوچه ها بگردی

خاطره ها فراموش شده اند

من با خودم هیچ حرفی ندارم

من با خودم ، در یک جا

                      نمی نشینم

 

5ـ شعری از استاد علی خلیلی پور (به گویش رودباری)

 

کِه به

روخونه گسیون واته یه

خوشونه سرنشون دیه

 

(که بود یا چه کسی / گیسوان رودخانه را می بافت / و بر روی شانه هایش می نشاند)

 

تحریریه

وزمتر

 


نویسنده : فردوس سليماني | ساعت 20:30 روز شنبه بیست و هفتم بهمن 1386
| لینک ثابت

  برای خاطر...

... یعنی به منزل کاندیداتور جدید رفتند،

علیه عـاشوری جبهه گرفتند ـ تا بگوبند ،

 اثر انگشت آن پیرزن ،تـاریخ مصرف اش

گـذشته است ؟ یعـــنی ... ؟! عـجب!

 

***

 

 

با سپاس از بادیدکنندگان محترم ، البته با پوزش از تیتری که در بالا انتخاب شده است ، بنابر اطلاعات و تماس های حاصله و ... از اقصی نقاط کشور خصوصن منطقه تالش ـ استقبالی که از نوشته ی تحلیلی « تالش در آینه ی انتخابات ـ تالش علیه تالش » شده ، ما را نیز شگفت زده نموده است . بنابر پیشنهاد دوستان و صاحب نظران آسیب شناسی قرار بر این شد که آن مقاله تا مدتی همانگونه که استقبال کنندگان خواهان آنند و بقول دوستی از خطه ی تالش «هیچ نوشته ای به جسارت این تحلیل تا کنون از انتخابات تالش دیده نشده است » و خوشبختانه در اس ام اسی (SMS) آمده است «این تحلیل آینه ی عبرت جوانان است » و عزیزی دیگر در تماسی گفت : « حیف از آن اثر انگشت پیرزنی که [...] یعنی زمین دهان نمی گشاید [...] ».به پاس این همه خوبی های شما مردم ایران زمین از تُرک ، کُرد ، گیلک ، بلوچ ، مازنی ، لُر و تالش چه توان گفت؛ جز اینکه در برابر محبت های بی پایان تان سر ارادت فرود آوریم . همانگونه که دوستان پیشنهاد دادند مطالبی فعلن به نمایش نگذاریم تا این نوشته همچنان در ویترین دید عموم قرار داشته باشد و ما هم مطالب مان را در نوبت قرار دادیم %

 


با سپاس
تحریریه وزمتر


نویسنده : فردوس سليماني | ساعت 22:19 روز دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386
| لینک ثابت