۱-این تیتر همچنان جایگاه خاص خودش را دارد!
* * مردم تالش مردمی نجیب هستند و نیاز به سخنگویی تالشان وارداتی ندارد .
2- بازدید کنندگان عزیز از آگهی های پی در پی مان تا حدودی با خبر گشته اند که امسال نوروز هدیه ی خوبی برای فرهنگ و هنر تالش تدارک دیده ایم و آن نیز مقاله ی :
چــــــــــرا؟
«مؤسسه1» بعلاوه ی «تالش2» مساوی است با آسیب «شناسی3»
... از کارنامه ی جوانی پرده برداری می شود که «فوزه » را نزد «عموی» خویش برده تا آن مُهر پوسیده ، یکبار دیگر برسندش بوسه زند و اکنون به احتمال قوی ژلاتین آن کنده شده است ! هم چنین از کنار گفتگوی زنده یاد روشن بطور تحلیل گونه گذشته ـ تحلیل قرارداد موسیقی تالش با یک جوان احساسی که بجای نُوت موسیقی ، چند صفحه انشاء تحویل کارشناسان موسیقی اداره کل فرهنگ وارشاد اسلامی گیلان داده بود و در جمع بندی این مقاله ، تطبیقی بین N.G.O هایی که دیگر اقوام نیز مجوزشان را دراختیار دارند آنها چه کرده اند و ما در کجای آن قرار داریم . که متاسفانه یکی از N.G.Oهای تالش «عجالتاً» به بایگانی سپرده شده و این جوانان را «این به حال خود رها شدگان بی تقصیر » و کانون ها یکی پس از دیگری آنها را در ورطه ی بلاتکلیفی قرار داده اند . که در مورخه 28/12/86 در اختیار بازدید کنندگان قرار می گیرد .
3-لاجونِ هوا قشنگه ...
تازه ترین دفتر شعر فرهاد طاهری (نوشین) منتشر شد.
فرهاد طاهری شاعر پیشکسوت رودباری قزوین در سالی که روزهای پایانی اش را طی می کند، سه دفتر شعر روانه بازار کتاب نموده که جمعن تاکنون 9 دفتر شعر در کارنامه اش به ثبت رسیده است .این شاعر پیشکسوت مان دستی نیز بر درام نویسی دارد و ما اگر اکبر رادی را پدر درام نویسی معاصر بدانیم ، فرهاد طاهری نیز پدر درام نویسی قزوین است و از دهه 20 تاکنون نام و آوازه اش نقل محافل می باشد . خصوصن اینکه با بزرگانی همچون منوچهر آتشی ، خسرو گلسرخی ، جواد شجاعی فرد ، رقیه کاویانی و... خاطرات بیشماری در سینه دارد . ناگفته نماند ایشان تا حدودی نیز با زبان تالشی آشنایی دارندو نقدی نیز در رابطه با کارهای شمسی پور خشتاونی ارائه داده اند و سال هاست که این دو را می توان در کانون ها در کنار همدیگر دید . اخیرن «مجله الکترونیک وازنا» کارنامه این شاعر را به قلم حافظ موسوی بازتاب داده است .از این شاعر، برشی از شعر بلندی که به زنده یاد «محمد ولی مظفری» تقدیم نموده در اختیار بازدید کنندگان قرار می دهیم :
...
سرشار شوق و شور
عاشق شعر و سرودن
و ما هم گوش جان سپرده بودیم
چرا که مهربان بود و سر شارشور اشتیاق
یادآور دوستی های بی ریای قدیمی
زبان گویای مردم آن سامان
چون قلقل جوباری یکریز زمزمه می کرد
...
4- آنهایی که ادبیات داستانی را دنبال می کنند می دانند که ناتاشا امیری کیست و چه جایگاه و اعتباری دارد؟ او داستان نویس باذوق وهوش روزگار ماست . در روزپنجشنبه مورخه 2 اسفند 86 روزنامه اعتماد سوگنامه ای به زبان ایشان در ارتباط با مجله ی (عصر پنجشنبه ) انتشار داده که ما نیز به نوعی در اختیار بازدید کنندگان قرار می دهیم :
به یاد «عصر پنجشنبه »
هویتی از جنس مجله
ناتاشا امیری
وقت نوشتن داستان شاید نه ، اما بعد از آن احتمالش کم است به چاپ کردنش فکر نکرده باشیم . هرچند بعضی ها درست به این خاطر قلم به دست می گیرند که آرزو می کنند حتی قبل از اتمام شدن داستان نسخه چاپ شده آن را در مجله پیش چشم ببینند. به هر صورت فرقی در قضیه وجود ندارد . نویسنده به دنبال جایی می گردد تا داستانش از طریق آن در اختیار عموم مردم قرار گیرد . روزنامه دیواری ، نشریه الکترونیکی ، وبلاک و سایت هرکدام مکانی برای ارائه داستان محسوب می شود و البته مجله ادبی اعتبار دیگری دارد . حس بودن جایی برای چاپ داستان دلگرم کننده یی است و باعث بر انگیخته شدن انگیزه و ترغیب بیشتر به نوشتن هم می شود . شاید نوشتن اصیل نیازی به انگیزه هایی از این دست نداشته باشد اما نوشتن فقط برای خود هم خیلی خود بینانه و غیر مسئولانه است . از طرف دیگر متنی که در ذهن خوانندگان تکثیر شود ماندگارتر از متنی است که در کشوی یک میز فقط خاک بخورد . روزگاری اگر می خواستی داستان چاپ کنی شاید یکی از اولین و بهترین جاهایی که به ذهنت می رسید ، عصر پنجشنبه بود . به چند دلیل ؛ سطح داستان های انتخابی برای چاپ بالا بود ، قضیه فقط چاپ کردن یک داستان برای پر کردن صفحات مجله نبود و به کیفیت خیلی اهمیت داده می شد ، مخاطبینش مخاطبان جدی ادبیات بودند ، در زمینه نقد و ترجمه و شعر هم مطلب چاپ می کرد ، زیر نظر نویسنده یی کاردان و متبحر و پرکار مثل شهریار مندنی پور اداره می شد. شاید انتشارش در شیراز این شبهه را ایجاد می کرد که ممکن است از توزیع مناسبی برخوردار نباشد .اما مهم این بود که می شد مطمئن بود آنها که باید داستان را بخوانند با چاپ شدنش در نشریه عصر پنجشنبه خواهندش خواند . یک مجله بعد از چند سال که انتشارش بگذرد و با تمام سختی های صنعت نشر و گرانی کاغذ و کم بودن مخاطب ، دوام بیاورد انگار یک جور هویت پیدا می کند . عصر پنجشنبه هم همین طور هویت پیدا کرده بود . نه فقط هویت بودن به رغم دشواری ها ، هویت یک دوره تاریخ ادبیات ، هویت روزهایی که حالا دیگر نیست اما بین سطور مجله ماندگار شده اند ؛ هویت یک عده نویسنده که در برهه یی بیشتر می نوشتند و در صحنه بودند ؛ نویسنده هایی که به خاطر یک تقارن زمانی خاص آثارشان در کنار هم قرار گرفته بود . امکانی که فقط ساختار مجله به آن موجودیت می داد. مجله تحقق یک امکان بشری است، چیزی که ذهن بشر برنامه ریزی و اجرایش کرده است . اما ایده «پایان طبیعی » همیشه فرض می کند که غایتی وجود دارد که ناگزیر هر چیز را به سوی فرجامی می کشاند . پایانی که می تواند تلخ یا آرمانی باشد . اما مهم شدنش نیست دستاوردش است ؛ چیزی که شک دارم در باره درونماندگاری این مجله ایجاد نشده باشد . عصر پنجشنبه شاید دیگر هرگز منتشر نشود ، نمی توان کتمان کرد که این امر سبب گسسته شدن رابطه نامرئی بین مخاطبینی بود که بی آنکه از وجود هم مطلع باشند با خریدن مجله از کیوسک و خواندن اش با هم اشتراک پیدا می کردند . آنها هم که همدیگر را می شناختند در باره خوانده هایشان با هم حرف می زدند و چه بسا نکات جالبی را هم استخراج می کردند . چاپ نشدنش ، یک جور قطع ارتباط است آن هم در دنیایی که ایجاد ارتباط مشکل شده است . اینجاست که لغو مجوز یک نشریه مثل یک کابوس می شود . دنیایی از آدم های بیگانه با هم دیگر حتی مجله یی هم به هم پیوندشان نمی دهد. اما دستاورد عصر پنجشنبه که معرفی نویسندگان نسل جدید به جامعه ادبی ، بالا بردن اطلاعات و آگاهی مخاطب و بررسی دوره یی ادبیات بود همچنان باقی است . نویسندگان و داستان هایشان در آرشیو قدیمی مجله همچنان هستند و خاک می خورند و همین طور در گوشه ای از ذهن خوانندگان شان و چه بسا جزیی از افکار و خلق و خوی آنها هم شده باشد . عصر پنجشنبه شاید جایگزینی نداشته باشد ، شاید هم برعکس . اما مهم این است که کارش را انجام داده است آن هم به بهترین شکلی که می توانست انجام داده باشد . و البته هیچ گریزی از این دوره دایره وار آغاز و پایان به چشم نمی خورد ...
تحریریه
وزمتر
نویسنده :
فردوس سليماني | ساعت 23:33 روز شنبه یازدهم اسفند 1386
|
لینک ثابت