تبليغاتX
.:وزمتر:.
به نام خدا
 

وزمتر

  صفحه نخست | عناوین مطالب وبلاگ | rss

  و این هفته با شعرا

شعر بلند گیلکی

استاد رحیم چراغی

 «سیفید چادری »

1

سرد بو

 دس

موبو

 برف

چفتن!

سیفید چادری!

جان گِئن برفی!

کوُی شوُندری؟

شیشه پوشت درچه پوشت

ای بنه دار

 دئن نشاستی

ای دنه گولا

 چِئن نشاستی 

تا ، چوم کودی کار

تابو دیفار

 ***

چی چی نِن

تا به تا

 سیمان برق لا 

 ـ درچان پوشت ـ ،

  بینیشتید !

ـ باهارناجه

ـ جیک جیک مزه ...

به توکا گیفته ...

چی دانستید ؟

***

اوهوُی ... ی ...

 سیفید چادَری

 جان گِئن برفی !

2

باهار صدا بو اَمویی !

حج حجن

 پر بزِئید

 ایجایی!

***

رُوبامُو ـ هسا ـ ده زمستان

شادی وارِه هنده جه آسمان

ـ اناره دارگوله؟

اون بوسوخته جوله !

بست سروی

داران تی تی :

 سیفید چادری !

 همه جا دَری ؟

گوُلیا دوبو عید بازاره !

تیفیلا کونِه بج ده بِجاره ؛

بِه باهار ناجه خو اَره باره !

***

دار بکفته ،

چوُ دکفته !

انار دار گول !

توسِه دار شی !

بست سر وی !

داران تی تی !، ـ

 بنفشه نوبو؟

 زمستان روزان

 روخانه گولان

 راخاسی دوبو!

3

دس چی سرد بو

دیل چی گرم بو

«دانالی»

چاردوُرِه

چی خبر بو ! : ـ

 بیب بیب

بی بیب بیب ...

جهان شادی

اَمِه دیل خوشی

قشنگ پَری

کویا شوُندری ؟

باهارصدا به آجاجیگا

دسکلا صداها را فیته نا ...

هنده موردومان قواله یی

بج بینه اَل عطش زواله یی

 دور شران

  دویا کوُله یی

شیر مستی یه

 مانده کوله یی

 [دست جیجایه لاکو !

 اَی هیزاران ساله جا جیگاه لاکو !]

پاجیره

 پائیزه

ولک خش خشی !

دارخال

 باد به باد

دس زنه

 دسی!

سرمایی بَزِه

تُوقایی بَزا!

چله گوم گومه ،

 گولیایی تو !

برفا مانی یو

 دیل به خایی تو!

ای دَنه گولی !

 [ ناجه کشیمی

 درچَه ن پوشت!]

جیک جیک مزه !

 [ ناجه داریمی

 چی چی توک ...]

***

داران تی تی!

جان گِئن برفی !

اَمِه خوشبختی !

کِئنِه واگردی ؟

 

فرهاد پیر بال

1961میلادی اربیل

هفت سالگی

هفت ساله که بودم

دوست داشتم خم شوم و

با پروانه ای ، گلی ، خرگوشی حرف بزنم

هفت ساله که بودم

دوست داشتم آغوشی شبیه آغوش خواهرم

روح سردم را در خویش بگیرد

هفت ساله که بودم رویایی کوچک و ساده

خواب نیمه شبانم را می آشفت

و هر اتفاق کوچک و ساده

 به گریه ام می انداخت

یک سال ... دو سال ...ده ... پانزده ...

بیست سال از هفت سالگی ام گذشت

به سرزمین های تازه سفر کردم

تجربه های بسیاری اندوختم

اما نتوانستم

تنها کمی بزرگ بشوم

 

فرهاد شاکلی

1951 میلادی کرکوک

دامن

از آن هنگام که

دریچه ی دوستی را به رویم گشودی

خواب هایم بوی تورا گرفته اند

روزهایم نیز

هرچند دوری از من ، بسیار دور!

آنگاه که شعری از راه می رسد و

گریبان تنهایی ام را می گیرد

در لبخندش ، در نگاهش

و در بلندای قامتش تو را می بینم !

در اتوبوس

جایی کنار خودم برایت مهیا می کنم

و تو با من به شهر می آیی

گاهی نیز با من باز می گردی

و هر گاه با نارنج کلمه بازی می کنم

از دستم رها می شود

در دامن عطر آگین تو می افتد

 

جمشید عباسی

1348 فومن

اگر دسته ، اگه تاوَل ناره هیچ

رامجه عشقی گیوه تل نارَه هیچ

اگه آتش هنه سوختن هَجوره

دیلی که سُرخه سُرخه وَل نارَه هیچ

ترجمه:

اگر دست است و تاول ندارد به هیچ نمی ارزد / رونده و راهرو عشق است گیوه راه ندارد به هیچ نمی ارزد / اگر آتش اینست ، سوختن اینگونه است / دلی که سرخ سرخ است شعله ندارد به هیچ نمی ارزد!


نویسنده : فردوس سليماني | ساعت 22:45 روز جمعه سی ام فروردین 1387
| لینک ثابت

  



1- گزارش عملکرد شاعر روستای اولسبلنگاه و همچنین تحلیل انتخابات تالش همانگونه که وعده اش را داده بودیم آماده ی نمایش بود اما نمی دانم چه عاملی باعث گردید که از طرف شمسی پور خشتاونی جهت انعکاس ممانعت به عمل آمد ؟ چرایش لابد دلایلی دارد؟!

2- روابط عمومی اداره ی کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان گیلان که در گذشته خبری در رابطه با موسیقی تنظیم و در اختیار مطبوعات گیلان قرار داده بود با شگفتی استاد فریدون پور رضا مواجه گشته و...

3- با خبر شدیم سخنرانی حضرت حجت الاسلام و المسلمین سید حسن عاملی نماینده ی ولی فقیه و امام جمعه محترم اردبیل که به مباحث اقوام با طرحی نو نکاتی در آن همایش « اتحاد ملی راهبردها و سیاست»که شرحش در سال گذشته همراه با یادداشت شمسی پور در اختیار بازدیدکنندگان محترم قرار داده بودیم با استقبال بی سابقه ای در گیلان مواجه گشته است و...

4- اگر بازدید کنندگان عزیز حکایت «عینک ته استکانی آن پیر مرد (نوروز علی محمد اُف)» و سرگذشت آنرا که به تناوب در این «وِب» به نمایش گذاشته شده و به باورمان شکستن عدسی آن یک شوخی سیزده ی سال بود و گمان نمی کردیم که حقیقت دارد ایکاش «جانشین مدیر مسئول »!!! که رد پایش در هر وبلاک لجن پراکن با شعار « شاعر توانا ... درود بر ... منتقدین خوب خواهند شد » و... حداقل از آن عدسی سالم عینک فوق الذکربه خوبی استفاده می کرد تا تیتر به آن برجستگی را غلط تابلو نمی کرد ! که فروغ را با قاف به نمایش گذاشته است !! آن هم در قالب موسیقی !!! پس پُر بیراه نگفته ایم عینکی شکسته شده است . بعد این شخص از شمسی پور خشتاونی به کرّات گله نموده که چرا با این نشریه همکاری نمی نماید ؟!

5- و این پرده دوم را جایگزین تحلیل انتخابات تالش نموده ایم . البته بی عینک ته استکانی آن پیر مرد که تصور می شود خاصیت اش را از دست داده است که نه تنها قادر به دیدن ویرگول نیست بلکه فروغ را «فروق» می بیند و اگر روزی آتش را آطش دیدیم به دل نگیریم . با پوزش از بازدیدکنندگان عزیز که مقاله را در زیر ملاحظه می نمایند .


تحریریه

وزمتر

 


برومبرژه و « شب پُر» فریب !

 

چند سالی ست فرانسویان یکی از موشک های متفکر به اصطلاح اقوام شناس شان را بر مدار گیلان کار گذاشته اند تا هر از گاه اطلاعاتی را بدست آورند . این سفینه ی زمینی را دو سه سالی است که بر ورد زبان هاست می بینیم و بعضاً در نشریات خصوصن جراید «اجاره دستوری» شهرستان تالش به نوعی تزریق شده ملاحظه نموده ایم . که در سال «1385 رئیس انجمن ایران شناسی فرانسه در ایران شده » است . از آنجایی که ما ایرانیان همیشه از این دست اشخاص که در طول تاریخ رد پایشان را نه تنها درایران بلکه در گیلان بخصوص تالش در بالا سرمان دیده ایم . از سیاحان گرفته تا نویسندگان و پژوهشگران خارجی که متاسفانه در این یکی دوساله اخیر در دانشگاه های کشورهای اروپایی دانشجویان شان هم که هنوز دهانشان بوی شیر می دهد دوره کارآموزی شان را در تالش گذرانده اند که متاسفانه اظهار نظرهای کلان هم نموده اند و اگر یکی دو دهه از عمرشان هم که بگذرد آنها را به عنوان تاریخ شناس، باستان شناس ، مردم شناس و هر واژه ی دیگر که شناس بتواند پسوندشان بشود لقب می گیرند به ما معرفی می نمایند! . اما این جناب بروم برژه ی ما که بقول خودش 35 سال عمرش را در ایران سپری کرده و اکنون دوران پیری اش را می خواهد با فضای سر سبز گیلان عزیز شاداب نگهدارد . امروزه سوژه ی خوبِ روز برای جراید گیلان شده است از موزه میراث فرهنگی گرفته تا محفل های پیش و پا افتاده و چون نونهالان تالش آرزوی یک عکس گرفتن با این آقایان را دارند و افتخاری هم برای خودشان کنار می گذارند که اگر در نوشته شان شخصی چون بروم برژه باشد ارزش نوشتارشان دو چندان خواهد شد!!! غافل از این که چنین اشخاصی نه اینکه برای اقوام دل نمی سوزاند بلکه اقوام برای شان پلی است تا این به اصطلاح پژوهشگران بر روی مدار داشته هایشان جولان دهند و به اهداف شان برسند. با توجه به شناخت نامه جناب بروم برژه در گیلان به یاد نامه ی جمشید شمسی پور خشتاونی افتادم که یکی دو ماه پیش ، لحظه ای که گیله وا شماره 97 منتشر شده بود در صفحه ی خبرهای فرهنگی هنری نام این شخص (بروم برژه ) باز بر روی آنتن خبرهای گیلان می نشیند ! و چون در طول این یکی دو ساله همان گونه که شمسی پور در نامه اش خطاب به یکی از پژوهشگران برجسته گیلانی به نوعی سؤال نموده بود که چرا بروم برژه مدتی است از «فسنجان» گیلکان دل کنده وبه « مَرجوئَه قَلیَه marjua qalya » تالشان که همان نونهالان باشند دل بسته است ؟ و با بهره گرفتن از آنها و ابزار قرار دادنشان در تدارک سیاستی از پیش تعیین شده که در مصاحبه ی این شخص با جراید «اجاره دستوری » منطقه ی تالش مبنی بر اینکه «تالش در حال پرس شدن است ! »انگار که رُب انار فسنجان گیلکان زیاد بوده و بر مذاق این بنده خدا خوش ننشسته است ! و دچار سوء هاضمه شده است و یا اینکه از دیزی تُرکان متنفر شده است . که این واژه ها را اینگونه مظلومانه عنوان نموده تا قند در دل نونهالان تالش آب شود. امروز(20/1/87) که به محمود آباد نمونه رفتم مطبوعات یومیه را روی میز کارمان وراجی نمودم که خبر گزاری ها به نقل از صفار هرندی وزیر محترم ارشاد اسلامی ، آورده بودند:« سفارتخانه ها هنرمندان را علیه منافع ملی تشویق می کنند» ما را در بُهت عظیمی فرو بُرد . با توجه به اینکه درروزهای قبل نشریه ی «اجاره دستوری» بهار تالش از نوع زردش به دستمان رسیده بود که بازبا نام جناب بروم برژه تزئین یافته بود . البته این بار بر جسته تر از گذشته تا گفته باشد تنها عکس گرفتن با بروم برژه هنر نیست بلکه گفتن « رئیس ، توانا پرتلاش و هنردوست » از ارزش ویژه ای برخوردار است !!! غافل از اینکه آنهایی که با دروغ بازیگوشی می کنند از حافظه ی کمی هم برخوردارند!! و اگر خواستند دروغی هم دست و پا کنند می بایست اقل کم در همین قالب نیز الفبای خبرنگاری را از نوع تقلبی اش را بیاموزند که در آخرین شماره جریده ی فوق الذکر «پرده ی اول » بروم برژه درصفحه ی «خبرها و گزارش ها » (ص4) به نقل از روابط عمومی خانه تالش (هادی یعقوبی) که به نظر میرسد صادقانه ترین و اصلح ترین خبر را آنگونه که خود دیده و شاهدو ناظرش بوده مبنی بر: « تجمع حدود 5 نفر ! از تالشان مقیم تهران ، همین حدود نیز از سایر گیلانیان مقیم مرکز! با حضور60 نفر از فرانسویان مقیم ایران [؟!!] در سالن کوچکی ...» را که اگردر کنار گزارش نونهالی درصفحه 37 با تیتر دهان پرکنی :« شب پرفروق[!!!]موسیقی تالشی درپایتخت » قرار دهیم وحشت سراپای خواننده را می بلعد! که آورده اند:« صندلی های موجود در همان لحظات اولیه پر شده و عده ای از مهمانان تا پایان مراسم بطور ایستاده شاهد اجرای برنامه بودند.» و از قرار معلوم یا جناب هادی یعقوبی این همایش را ندیده بود و یا اینکه آن نونهال ، سالن همایش را با سالن نیمه تاریک سینما اشتباه گرفته بودند ! و یا اینکه نه ، تنها 70 عدد صندلی در آن جا موجود بود و آنهایی که سراپا ایستاده بودند خدمه ی سالن بودند ؟! که متاسفانه چنین گزارش هایی چندبار با پس و پیش کردن در جراید منطقه بازتاب می یابند . البته اینبار چاشنی گزارش را جناب بروم برژه تشکیل می داد! یعنی 10 نفر ایرانی میزبان 60 نفر فرانسویان بودند !!!.

اگر بازدیدکنندگان و خوانندگان مقاله ی نوروزی «چرا مؤسسه به اضافه تالش مساوی است با آسیب شناسی » را مرور نموده باشند که در آن به معضل موسیقی تالش به زیبایی پرداخت شده بود و اگر به دقت بنگریم هشدار وزیر محترم ارشاد اسلامی در می یابیم که امثال بروم برژه ها چگونه با امکانات سفارتخانه های خود اقوام را تحت سیطره خویش دارند روزی با «فسنجان» سرخوش اند و روز دیگر با « مرجوئه قلیهmarjua qalya» و در شگفتم امروز پیرمردی بنام «قسمت خانی» که نه الفبای سیاسی را می داند و نه ریتم وضرب و آهنگ موسیقی علمی را و تنها آنچه را که آموخته خوشبختانه صدای بی همتای خدادادی اش که در این مراسم ها از جان مایه می گذارد که خود با حالت جانکاهی می گوید :« با من کاری نداشته باشید تا یکساعت برایتان بخوانم!» یعنی در تحلیل ، این شخص نه «ارتعاش ، فرکانس ، سکوت ، سکوت دو لاچنگ و...» را می داند و نه نوت ها را می شناسد! که یک پژوهشگر اقوام شناس حرفه ای با همین یک جمله ی این پیرمرد تا عمق آن جشنواره و یا همایش را خواهد گرفت که این گرداننده چیره دست فرانسوی چیزی جز این نمی خواهد که با این روش بهتر می تواند به اهداف از پیش تعیین شده شان برسند ! که گفته های وزیر محترم ارشاد اسلامی خود به خود بدون فرضیه و قانون به اثبات می رسد . با وجود اینکه 10 نفر گیلانی که در بین آنها 5 نفر تالش بود و همانگونه که ذکرش رفت 60 نفر فرانسوی !! که در اصل می توان دریافت این ده نفر مهمان فرانسویان در ایران بودند !!! نه آنها مهمان ایرانیان! . با توجه به مصاحبه های این شخص که «دبیر برگزاری کنسرت»!!! نیز بود عنوان داشته بود که :« تالش در حال پرس شدن است !» و با واژه های نفاق افکنی که از هر واژه اش بوی نفرت بر می خیزد ، در شگفتم این شخص در طول این 35 سال حضور در ایران چگونه شده که در این دو سه ساله برجسته شده و دلش به حال اقوام ایرانی خاصه تالش می سوزد ؟! چرا بجای شکار نمودن نونهالان و ابزار قرار دادن آنها از تحلیل گران گیلانی دعوت نمی نماید تا در حضور آنها اثبات گرداند که کجای کارش جنبه ی پژوهشی در رابطه با اقوام دارد ؟ چرا عده ای بر روی قسمت خانی ها و قاسمی ها و هیزم شکن ها سرمایه گذاری کرده و در تمام محفل ها این عزیزان را ماکت جهش خویش می نمایند تا بوسیله صدای خوش این پیرمرد و دایره آن بهره های سیاسی برده تا ما چنین گزارش هایی را در منطقه شاهد باشیم ؟

با وجود سندهای بجا مانده از قسمت خانی ، هیزم شکن و... این بزرگواران تنها آنچه که در وجودشان متبلور می شود همان خواندن و نواختن است و نه آغشته به مسائل سیاسی و نه حتی چشم داشتی به چیز دیگر دارند . قسمت خانی حنجره اش را به رایگان ابزار افرادی می نماید که تنها در یک موقعیت خاص کاربرد دارد و اگر ما بخواهیم چنین جشنواره هایی را به نام آنها به تحلیل بگیریم در واقع ظلمی در حق آنها خواهد بود نه گردانندگان چنین همایشی که اهداف دیگری را دنبال می نمایند . من به شخصه از زندگی شخصی زنده یاد هدایت پورجوادی کاملن آگاه بودم اما چه می توانستم بکنم چرا که خانه از پای بست ویران بود این نی نواز چیره دست برگه سرای شاندرمنی طبق همان گزارش های همین نونهالان تالش در عسرت و تنگدستی سر بر خشت سرد و نمور گذاشت تا جایی که یاد دارم در سینما شادی ماسال آن زنده یاد حتی نی لبک در بین پنجه هایش بند نمی آمد ولی با تمام وجود حضار را به شور و شوق واداشت ! اما امروز که چند سال از درگذشت آن می گذرد چه کسی یادبودی برایش برگزار نموده است تا حداقل زحمات ایام زنده بودنش را پاس داشته باشند؟ و به آسانی از یاد و خاطر همه ی آنهایی که او را به تهران به کجاو کجا کشاندند بی آنکه از وضعیت امرار معاش آن باخبر گردند با چند لوح تقدیر بدرقه اش کردند ! رفت . که به یاد دارم همین پیرمردخوش نواز فومنی مان ، آقای هیزم شکن که در محفلی از تهران برگشته بود ظریفی از او می پرسد خُب عموجان در آنجا نی نواختی چه چیزی به تو اهداء نمودند ؟ این پیرمرد صادق و ساده دل روستایی با صفایی همان روستایی بودنش بی آنکه اهداف سیاستگزران چنین محفل هایی را بداند با کمال سادگی در عین حال ناراحتی گفت: « هیچی ! ای کاغذه پله ی شون من آدوئه . د سه تمن پول شون من ناآدوئه hici ?ikaqaza palay son men adoa . de se teman polson men na adoa» این تا عمق فاجعه را بازگو می نماید !که حتی این پیرمرد خوش نواز مان لوح تقدیر را نمی شناخت ! و شاید هم سایر عزیزان خواننده و نوازنده پیشکسوت مان که در چنین محفل هایی شرکت می کنند و با تمام وجود کار و کاسبی شان را رها می کنند و حنجره و پنجه های طلایی شان را به ارزانی به حراج می گذارند تا عده ای دیگر دستشان به انبانی دیگر بند گردد ! که این جملات را اگر پژوهشگران مطرح به تحلیل بگیرند همانگونه که زنده یاد احمد روشن دل پرخونی از این قماش افراد داشت ! اگر ارزش هنرمند تالش همین است که از همین جا باید ختم موسیقی تالش را زمزمه نماییم . حال سوؤالم از آنهایی که وبال گردن این پیرمردان خوش صدا و خوش پنجه مان می گردند اگر این ها هم از میان ما رخت بر بستند آنگاه چشمان مان را به کدام کور سو متوسل نماییم ؟ بله من هم به این باورم که قسمت خانی چهل سال برای این آب و خاک زحمت کشید برای این ادعا بیاد دارم سال 45 که تنها 8 سالم بود به عروسی دعوت شده بودیم دعوت شده ای یافت که قسمت خانی و علی براری حضور ندارند کادوی صاحب عروسی را داد و رفت !! این مسئله را اگر از نظر ریخت شناسی بنگریم در می یابیم که مردم تالش تمام وجودشان سر شار از عشق به موسیقی بود . ولی امروز ما آنقدر ارزش قسمت خانی ها را پایین آورده ایم که می گویند اگر بر روی عسل شکر بریزیم آن مزه ی اصلی اش را از دست می دهد ! ما بایست جایگاه پیشکسوت تان را پاس بداریم و اگر می بینیم آنها از جان مایه می گذارند مثلن همین قسمت خانی ما با 62 دو سال سن هنوز با طراوت و شاد می خواند ! این جای بس شگفتی است که ما نباید چنین سرمایه هایی را به راحتی از دست بدهیم که امروز بهره اش را یک فرانسوی آن هم در قالب سیاسی ببرد ؟!! 


نویسنده : فردوس سليماني | ساعت 0:21 روز شنبه بیست و چهارم فروردین 1387
| لینک ثابت