ما تغییر کرده ایم مردم هم باید تغییر کنند!
(ع . ثقفی)
سال ها داستان دایه و مادر را شنیدیم و این نقل آن قدر تکرار شد که ضرب المثل گردید. تاحدی که فهم آن با وجود مردم عجین گردید. مردم فهمیدند که جایی می شود که سر نوشت دایه دلسوزتر از مادر چند مرده حلاج است ؟ معلوم شود که مادر حاضر است برای حفظ فرزند از مادری اش چشم بپوشد ، اما دایه برای حفظ خود حاضر است فرزند مادری دیگر را قربانی کند.
اکنون انتخابات آتی کشور در گیر ودار ظهور چنین دایه هایی است . کاندید داهایی که یکسره و تخت گاز به سمت قربانی کردن اصول مبنایی کشور به پیش می روند و حتی دریغ ندارند که شعار اصلی شان به جای حفظ منافع کشور ، دفاع از رابطه با سایر کشورهایی باشد که در تمام سال های انقلاب به این کشور دهن کجی و پشت کرده اند ، و عجیب است که کاندیداهایی از این میان خود درگیر جنگی بوده اند که همین کشورها به همین ملت تحمیل کرده اند.
حالا چه شده است که به اسم تغییر و با شعار گسترش امید دم از خطر بحران زده می شود ، براستی تغییر چه ؟ و چرا تغییر؟ و تغییر از چه ؟ حال چون آنان تغییر کرده اند کشور و مردم هم باید تغییر کنند؟ آیا چون شعار عوام فریبانه اوباما در آمریکای جهان خوار تغییر بوده است ، تقلید اینان هم تغییر نام دارد؟ کدام تغییر؟ آیا آنان هم قصد دارند چون اوباما تغییرات ایجاد کنند؟ بوش مقلد معاویه بودو اوباما مقلد بنی عباسی های تاریخ است .معاویه با اعلان جنگ شمشیر از رو بسته بود و اوباما با پز صلح ، مَکر می کند. اکنون آیا کاندیداهای کشور ما نیز مقلد اوباما شده اند؟!
آیا نام اینگونه تبلیغات ساختار شکنانه را جدال میان سیاست ورزی مدرن و سنتی می گذارند؟ آیا نام سیاست بازی ، سیاست ورزی شده است و به دامن زدن فضای یاس ، گسترش فضای امید می گویند؟ براستی کسانی که پشت کاندیداها سنگر گرفته اند به دنبال چیستند؟ آنها که خود در صحنه تبلیغ کاندیدای خود می گویند ما در صدد تکریم او نیستیم و می خواهیم حق این ملت را بگیریم ! آیا انتخابات یک کشور گردنه حق گیری است ؟ آیا انتخاب یک فرد از طرف مردم داد و ستد حق است ؟ اگر چنین است چهار سال پیش حق مردم از چه کسانی گرفته شد و به که داده شد؟ و مدعیان حق طلبی طی این مدت با این حق چه کردند؟
آیا به آن احترام گذاشتند ؟ آیا آن را هم پذیرفتند؟ یا به اسم قانون مداری تا جایی پیش رفتند که به بهانه انتخابات ، کاریکاتور و...
در هر حال امروز علیرغم جو بسیار کاذب انتخابات و نطق های فرمایشی کاندیداها و ذوق وافری که از استقبال ها و کف زدن ها و درود گفتن ها می کنند ، یک حقیقت معلا هم چنان در سکوتی معنا دار بر اندیشۀ اندیشه ورزان رخ می نمایدو آن مصلحت عظیم کشور اسلامی است . و قوه حق چنین نیز نخواهد شد. حتی اگر برخی کمر به تحریف مستمر این مصلحت بسته باشند!
زندان دولتتو
(سید محمود امامیان)
مردم غیور کردستان خاطرات تلخی از احزاب در این 70 ساله دارند زیرا آنها خواسته ها و مطالبات این خطه را نتوانسته محقق نمایند بلکه بیشتر به غارت و سوءاستفاده از این مردم جهت مطامع سیاسی خود چشم داشته اند ، از جمله این احزاب حزب دمکرات کردستان می باشد که در سال 1323 در زمان اشغال ایران توسط متفقین و با پشتیبانی شوروی اعلام موجودیت کرده بود و پس از خروج اشغالگران از هم پاشید ، این حزب پس از سه دهه سکوت در فردای پیروزی انقلاب اسلامی با شعار خودمختاری ولی به واقع برای جدایی کردستان از ایران آن هم با حمایت بیگانگان به خصوص آمریکا فعالیت خود را آغاز کرد. حمله به پادگان های نظامی ، کمین و کاشت مین در سر راه نیروهای نظامی ، ترور و ارعاب افراد بومی و غیر بومی مصادره و به آتش کشیدن امکانات دولتی و گرفتن مالیات از مردم ، تجاوز به ناموس مردم و... از جمله اقدامات حزب دمکرات در کردستان بود.
جنایات حزب دمکرات و اشرار در کردستان به حدی وحشتناک و غم انگیز بود که قلب امام را به درد آورده و به گونه ای که آن حضرت از تاریخ 27/5/58تا 16/6/58 یعنی طی 20 روز حکم ، پیام و سخنرانی مربوط به کردستان داشتند . چنین اتفاقی حتی در طول جنگ واقع نشد حضرت امام در این پیام ها وارد جزئیات می شوند : « این ها سر پاسدارها را بریدند ، دست رنج مردم را به آتش کشیدند » سپس از آنها به عنوان اشرار ، خرابکار ، مفسد ، خیانت کار نام برده و در پیام های مختلف از قوای انتظامی می خواهند که هرچه سریعتر به این غائله پایان دهند و آنها را قلع و قمع نمایند.
امام می فرمایند: به قوای انتظامیه و سپاه پاسداران دستور اکید داده ام که غائله کردستان را ختم نموده و مردم شریف آن منطقه را از دست ضد انقلابیون نجات دهند. پاسداران انقلاب در هر محلی هستند به مقدار کافی به طرف سنندج و کردستان با پل هوایی بسیج شوند و با شدت تمام اشرار را سرکوب نمایند.
طبق شرح حالی که به اختصار راجع به کردستان داده بنده از ستاد مرکزی سپاه به اتفاق 77 نفر از پادگان ولیعصر در ماه مبارک رمضان در اواخر تابستان به کرمانشاه اعزام شدیم و در آزاد سازی سنندج و سپس دیواندره و سقز با شهیدانی مانند محسن چریک ، سلیم توری ، صیاد شیرازی ، بروجردی و... همرزم بوده و پس از آزاد سازی شهر سقز به همراه یکی از برادران ارتشی که برای نماز به مسجدی در سقز رفتیم اسیر شده و از آنجا با پای برهنه ، گرسنه و تشنه تا 15 کیلومتر از کوهها عبور کردیم و سپس ما را به بوکان و در آنجا توسط مسئولین حزب دمکرات و سعید سلطانپور که عضو شورای مرکزی چریک های فدایی خلق بودند محاکمه و در سحرگاه محکوم به اعدام شدیم که به دلیلی که هنوز نمی دانم اعدام صورت نگرفت و من به همراهی این برادر ارتشی و سه نفر دیگر از پیشمرگان کُرد به پادگان مهاباد اعزام شدیم و در مهاباد هم محاکمه شدیم و از آنجا ما را به شهرستان سردشت بردند و هر روز به اسرا اضافه می شد و در سر دشت بنده را به اتفاق شهید ترکان و شهید شیری محاکمه کردند و محکوم به اعدام شدیم که بنده و شهید علی پور که بعدها نماینده مردم سردشت در کردستان شدند و هم چنین چهار شهید دیگر شهید ترکان وشهید شیری و ملک وندی و... به محل اعدام بردند که آن چهار شهید را اعدام کردند ولی بنده و شهید علی پور ( که بعدها توسط عمال مزدور ضد انقلاب کردستان ، در تهران ترور شد) را بعد از سر دشت به روستاهای مختلف و عاقبت همراه سی نفر دیگر به زندان دولتتو که طویله بود بردند پس از نظافت طویله با یک پتوی نظامی و لباس های خونین و قوطی کنسروی که ما در مسیر پیدا کردیم که بعدها همان ظرف غذا و هم ظرف ... ما شد، اسکان پیدا کردیم . تمام امور زندانیان ، توسط خود زندانی ها صورت می پذیرفت ، از بهداشت و درمان و البسه و و کمک های اولیه که طبق قانون ژنو برای اسرا می باشد خبری نبود در طویله طبخ می کردیم و با یک وعده غذا که از آب گوجه و بعضی مواقع هم گندم که بیشتر آن هم آلوده بود برای رفع گرسنگی می نمودیم و برای استحمام با یک حلب آب و آتش که درست می کردیم هفته ای یکبار آنهم غالباً بدون صابون حمام می کردیم با توجه به اینکه در طویله بودیم از شپش و سایر حشرات موذی رنج می بردیم ، از پزشک خبری نبود ، وقتی شکنجه می شدیم زخم ها تا مدت مدیدی حتی به عفونت های شدید تبدیل می شد و تنها یک پزشک اسیر داشتیم به نام آقای دکتر سیدمسعود خاتمی آنهم بدون امکانات مداوا می کردو در ظرف دو ماه ازسی نفر به 120 نفر رسیده که هیچوجه جا نبود و بعضی اسرا در آخور طویله استراحت می کردند و ارتفاع سقف تنها 50 سانتی متر بود و به قدری جا کم بود که اسرا نمی توانستند حتی خود را جابه جا کنند رئیس زندان شخصی به نام کاکا رسول بود که خود مدعی بود از سران بالای حزب دمکرات است و در زمان شاه زندانی بوده اند بازجویی و شکنجه نمودن زندانیان توسط مزدوران حتی غیر کُرد و حزب دمکرات توسط منافقین و چریک های فدایی خلق و ارتشیان فراری صورت می گرفت . کار بازجویی و جمع آوری اطلاعات و اخبار از زندانیان به عهده آنان بود و این گروه ها ارتباط داخلی و خارجی با حزب دمکرات داشتند. زندان دولتتو نمونه ای از یک زندان حتی عصر حجر هم نبود . شکنجه های قرون وسطایی و اعمال غیر انسانی دیگر بر جسم و شکنجه های روحی که حاکی از شقاوت این مزدوران بود.وادار کردن زندانیان به بیگاری آنهم با آن بدن های ضعیف ، شکنجه زندانی در آب رودخانه با دمای 20 درجه زیر صفر که دوبار برای خود بنده اتفاق افتاد . چوب از جنگل آوردن ، توهین به مقدسات دینی و مسئولین نظام و فحش های ناموسی ، همه این ها که بیان شد نمونه های کوچکی بود که به ذهن حقیر آمده است
با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران در پایان شهریور ماه 1359 اکثر گروه های سیاسی و حتی نظامی با یک چالش درونی و بیرونی مواجه شدند ، بیشتر اعضای آنها می گفتند: حال که دشمن خارجی به کشور ما حمله کرده چرا بر علیه دشمن نمی جنگیم ؟ حتی اختلاف بین سران حزب دمکرات دراین خصوص شدت گرفته و انشعاب صورت گرفت . چون آنها در مقابل افکار عمومی مردم و سایر نهضت های آزادی بخش مورد سؤال قرار گرفته بودند. حزب دمکرات گروه قاسملو با عراق هماهنگ شده بود و چون جایگاهی در ایران نداشتند و بیشتر به آن طرف مرز رفته بودند ، راجع به زندانیان دولتتو که بیش از دوسال را در زندان سپری کرده بودند می بایست تصمیم بگیرند.
لذا با هماهنگی ارتش عراق زمینه یک فاجعه هولناک را توسط دیگر احزاب رقم زدند ، ساعت 11 صبح روز پنج شنبه 17 اردیبهشت سال 1360 هواپیمای جنگی دشمن شروع به بمباران کرده و با فرود اولین بمب ساختمان طویله در دل کوه و قسمتی از آنهم با سنگ و گل ساخته شده بود تخریب و موج انفجار تمامی زندانیان را فراگرفت که همزمان فریادهای الله اکبر و ناله های مجروحین شنیده می شد. و از 200 زندانی 70 در صد آنان به شهادت رسیدند و مابقی مجروح و روانه عراق شدند و اسارات آن عده ادامه داشت تا اینکه عاقبت به آغوش وطن بازگشتند.
نقد ساختاری
«کلیدر»
محمود دولت آبادی
بر پایه نظریه ادبی «تقابل های دوگانه»
(جواد اسحاقیان)
«کشف تقابل ها یکی ار راهبردهای
اساسی خواندن و تأویل است »
(رامان سلدن)
برای بررسی و نظریه ادبی تقابل دوگانه (Binary Oppisitions) به عنوان یکی از گونه های نقد ساختار گرایی ، باید به جوهر نظریه ادبی ساختار گرایی (Strucralism) پرداخت.
ساختار گرایی در نقد ادبی در زبان شناسی ساختار گرا ریشه دارد که فردینان دوسوسور (F.de Saussure) زبان شناس سویسی (1857-1913) آن را بنیان نهاد. او مانند بسیاری از زبان شناسان زبان را «مجموعه»ای از نشانه ها می دانست . اما تعبیر ابوالحسن نجفی آن چه دراین تعریف ناتمام یا مبهم می ماند معنی دقیق «مجموعه» است . اگر آن را به معنای گروهی از عناصر و آحاد پراکنده و نا مرتبط بدانیم ، مسلماً به خطا رفته ایم ؛ زیرا در زبان هیچ جزئی نیست که با جزء یا اجزای دیگر به نحوی از انحا مرتبط نباشد. مجموعه نشانه های زبان ، یک کل مرتبط و منضبط می سازد که یک یک عناصر سازنده آن بر طبق قواعد و اصول خاصی ـ که در هر زبان با زبان دیگر تفاوت دارد ـ به یکدیگر وابسته و پیوسته اند ؛ چندان که برخی مدعی شده اند که اگر یک جزء در هم بریزد یا تغییر یابد ، دیگر اجزا به تبع آن در هم می ریزند یا تغییر می یابند. این مجموعه متشکل از اجزای هم بسته را سوسور «سیستم» می نامید و امروزه آن را استروکتور می نامند که در فارسی به «ساختار» ترجمه کرده اند.ِ1
در توضیح مشخص تر ساختار زبان می توان گفت که اگر به ساختار واژه «پور» دقت کنیم در می یابیم ساختار واج های واژه ( پ ، او، ر) به ترتیب و مطابق نظام با دستگاهی در کنار هم آمده اند که هر یک از همین واج ها با تبدیل به حتی یک واج متفاوت ، ساختاری دیگر و به تبع آن معنایی متفاوت با آن ایجاد می شود . تنها کافی است نخستین واج (پ) به واج (ت) تبدیل شود و صورت واژه «تور» در آید تا معنایی متفاوت پیدا کند. این تغییر در ساختار واج ها در مورد دیگر واج های دوم و سوم واژه نیز صادق است . به باور سوسور ، تشخص ، تفرد و هویت واژگان در همین تقابل و تفاوت میان صداها از یک سو و دیگر پیوند میان صداها ، واج ها ، واژه ها و عبارات با یکدیگر است. ر . روبینز (R . H . Robins) نوشته «هر زبان را می باید به مثابه نظام یا سازگانی در نظر آورد که خود از عناصری تشکیل شده که با یک دیگر روابط دو جانبه دارند؛ این عناصر و روابط یا واژگانی اند یا صرفی و نحوی اند یا واج شناختی . به لحاظ هم زمانی هر زبان را باید درمقام همین نظام یا سازگان زبان را باید در مقام همین نظام یا سازگان طرح و توصیف کرد و نه در مقام توده ای از واقعیات و عناصر جدا از یک دیگر و خود بسنده . واحدها و اجزای زبان را باید در نسبت با یکدیگر تعریف کرد و نه به طور مطلق و مستقل .»2 آنچه در نظریه «تقابل های دوگانه » اهمیت دارد توجه به همان تفاوت ها و تمایزهای واحدهای زبانی با یکدیگر است .
سوسور خود برای روشن کردن این مفهوم مثال مشهوری زده : فرض کنیم که قطاری وجود دارد که تمام شب ها در ساعت هشت و چهل و پنج دقیقه ، ژنو را به مقصد پاریس ترک می کند. هرچند هر شب می تواند تعداد واگن ها ، شیوه آرایش کوپه ها ، تعداد مسافران و عناصری از این گونه را تغییر داد اما از نظر ما این قطار همواره همان «قطار ژنو ـ پاریس 45/8 » باقی می ماند.آن چه به این قطار تشخص و ویژگی می بخشد تمایزش با سایر قطارهاست: زمان حرکت ، مسیر و هدف «قطار ژنوـ پاریس45/8 » را از «قطار ژنو ـ رم 45/8» یا «قطار ژنوـ پاریس 12» متمایز می کند »3 سوسور به این سؤال که «رابطه بین چیزها و کلمات» چیست ؟ این گونه پاسخ می دهد«هر نظام زبانی عبارت است از یک سلسه تفاوتهای صدایی که با یک سلسه تفاوت های معنایی ترکیب شده اند . در زبان فقط تفاوت وجود دارد؛ بدون عبارات مثبت » او معتقد است که معنای هر نشانه در زبان ، ناشی از تفاوتی است که آن نشانه با نشانه های دیگر دارد و نتیجه رابطه قطعی آن با یک مفهوم . بنابراین او رابطه مستقیم بین نشانه و مفهوم را رد می کند و نشانه را به دو قسمت تقسیم می کند ؛ نشانه = دال + مدلول . دال و مدلول مانند دو روی یک سکه هستند و هر مفهوم بر اساس تفاوت در نظامی از تضاد و تقابل معنا می یابد؛ مثلا در سیستم چراغ های ترافیک ، معنی قرمز دقیقاً «سبزنیست» و معنای سبز «قرمز نیست» است . به طور مشابه پایه و اساس کاربرد روزانه زبان ، همین نظام تقابل هاست »4
لوی اشتراوس (Levy Strauss) اسطوره شناس و انسان شناس فرانسوی ـ که در «مدرسه جدید تحقیق اجتماعی » نیویورک یک چند هم کار علمی رومن یاکوبسون بوده ـ زیر تاثیرمکتب ساخت گرای سوسور و نفوذ شیوه تحلیل واجی و ساخت گرایی یاکوبسون و نظریه «تقابل های دوگانه» است و از این نظریه زبان شناختی و ادبی برای تحلیل مفاهیم اسطوره ای و تعمیم های فرهنگی خود از مقدمات زبان شناختی ساخت گرا سود می جوید . او در کتاب سه جلدی خود منطق اساطیر می نویسد « در همه زبان های جهان ، منظومه های پیچیده تقابل میان واک ها (واج ها) چیزی نیست جز تکامل چند جهته منظومه ساده تری که میان همه آن ها مشترک است و آن تعارض میان حرف بی صدا و حرف با صداست و این تعارض از راه تقابلی دو گانه میان صوت فشرده و پراکنده و تند و نرم از یک سو، چیزی را به وجود می آورد که می توان آن را « مثلث حروف با صدا (a.u.i) » نامید و از سوی دیگر «مثلث بی صدا k . p . t » را پدید می آورد.5 اشتراوس با الهام از مثلث های بی صدا و صدا دار یاکوبسون ، در مقاله مثلث طباخی (1965) مثلث طباخی خود را مطرح می کند که در آن اقوام انسانی از بدوی گرفته تا متمدن غذاها را به سه گونه خام ، گندیده (به وسیله عوامل طبیعی) و پخته (از راه پختن که عاملی فرهنگی است) بخش می کند که در این مثلث با هم با تقابل دو گانه طبیعت ـ فرهنگ مواجهیم .
مطابق تحلیل اساطیری وی جایگاه برخی خدایان (مانند زئوس) در آسمان ـ کوهستان است ؛ برخی چون پوزوئیدون در دریا؛ برخی در آسمان و گروهی مانند «هادس» در جهان زیر زمین ؛ برخی چون آدمیان به این جهان تعلق دارندو گروهی چون عقابان به جهان دیگر ؛ برخی جانوران وحشی اند و بعضی اهلی ؛ جانوران وحشی در بیایان ها زندگی می کنند و جانوران اهلی در کشتزارها ؛ برخی خدایان در بیابان ها هستند و آدمیان در شهرها . اشتراوس همین نظام تقابل های دوگانه را در تحلیل تمامی اساطیر به کار می گیرد.
«جاناتان کالر در فن شعر ساخت گرا (1975) » امکان کشف ساختارهای دوگانه را در متون مورد تردید قرارمی دهد و بر استفاده خواننده از تقابل ها به مثابه ابزاری برای انتساب معنا به متون ادبی تاکید می کند . کشف تقابل ها یکی از راهبردهای اساسی خواندن و تأویل است: نمود و واقعیت ، زمین و آسمان ، در بار و مردم شهر و روستا ، جسم و جان ، عقل و احساس ، پستی و بلندی تعدادی از تقابل های فراوانی است که خوانندگان به مثابه راهبردهای تأویل به کارگرفته اند.»6
1- در خواندن متون ادبی ، نخست باید مواردی را که مشمول مفهوم «تقابل دو گانه »اند بیرون کشید . درنمونه گزیده ما در رمان عظیم کلیدرسردار «جهن خان» از یک سو و «دوست محمدخان : و «گل محمد» از دیگر سو ی در برابر هم قرار می گیرند و نقطه مقابل همند.
2- مصادیق تقابل های دوگانه حتماً باید از یک مجموعه (نظام )باشند. در نمونه ما شخصیت های یاد شده ، همگی روزگاری یاغی بوده و گذشته مشابهی داشته اند.
3- باید دید آیا قانون مندی تقابل های دو گانه را می توان به عنوان یک نظام در مورد دیگر شخصیت ها ، رخ داد ها و نگرش ها یافت یا نه .
در بررسی ما افسرانی مانند سرگرد فربخش ، سرهنگ بکتاش و سروان غزنه به عنوان یک مجموعه و فربد (فرهود) و ستار از مجموعه ای دیگر نشان می دهد که باور به تقابل خیر یا شر ، آزاده و خود فروش آرمان گرایی وآرمان ستیزی ، خلقی ، محافظه کاری و جزمیت گرایی و رادیکالیسم و جزمیت ستیزی از جمله باورها و حساسیت های ذهنی و اعتقادی نویسنده است ، نویسنده حتی میان خرده مالکان روستایی نیز نوعی تقابل در نگرش و رفتار طبقاتی ـ اجتماعی می بیند؛ مانند نجف ارباب سنگردی و نادعلی چارگوشلی .
با فرا رفتن یاغی گری گل محمد ، دور شدن از بزرگ مالکان ونزدیک شدن به توده های ستم دیده و روستایی ، توطئه مشترک و هماهنگ بزرگ زمین داران وکارگزاران دولت به مرحله تعیین کننده خود می رسد. جوش خوردن یاغی گری خانواده کلمیشی با حرکت های خود پوی دهقانی ، دولت را نگران ساخته ، مقدمات لازم را برای جدا سازی رهبری و توده های ناراضی ، جلب و جذب گل محمد و سرکوب قیام آماده می کند.
یکی از تمهیدات ، ماموریت دادن به سردار«جهن خان» برای ملاقات با گل محمد و به خدمت گرفتن اوست . جهن خان نیز روزگاری ضد دولت و یاغی بوده ، اما اینک با درجه «نایبی» (ستوانی) در رأس گروهی مزدور برای دولت کار می کند . گل محمد در مورد پیامدهای این دیدار و ابعاد آن ـ «قربان بلوچ» رایزنی می کند. قربان بلوچ ـ که از یادگارهای حرکت خود جوش سرگرد اسکندانی در سال 1324 خراسان است ـ از تجربه ها و دانسته های خود با وی سخن می گوید . او جهن خان را در برابر گل محمد و دوست محمد خان ، یاغی دیگر قوم بلوچ در آغاز جنگ جهانی اول قرار می دهد.
ـ « تو من را به یاد او می اندازی گل محمد! به یاد دوست محمد خان . او توانست دمار از روزگار انگلیسی ها در بیاورد . اگر مجالش داده بودند ، قسم خورده بود که سرتا سر مرز ایران را کله انگلیسی بکارد.
ـ چرا جهن تورا به یاد دوست محمد خان نمی اندازد؟
ـ هر ناکسی نمی تواند همتای دوست محمد خان قلمداد شود. دوست محمد خان اگر بود .
دوست محمد خان اگر بود ، دست ماه درویش آدمی را می گرفت و از ارگ بلندش می کرد . دوست محمد ، گوشت را از گرده گاو می برید. دوست محمد بزهَ کش نبود. نه سردار ، ظالم را من دوست نمی دارم . اگر چه مرد را با قدرت و سر فراز می خواهم . نه جهن خان دیگر نه سر افراز است و نه قدرتمند . جهن سرشکسته است و نوکری قدرت را گردن گذاشته ... جهن ،همانی نیست که دوست محمد بود. این دو مرد مثال روز و شب با هم دیگرفرق دارند. جهن وقتی هم یاغی حکومت بود ، دست رحمت نبود ؛ بازوی ظلم بود. برای همین هم شاید حکومت توانست خیلی زود با او معامله کند اما دوست محمد ، این نبود.7
نویسنده که ترجیح داده در این گفت و شنود سردار جهن خان را در برابر دوست محمد خان یاغی مردمی ـ ضد انگلیسی قرار دهد، در جایی دیگر گل محمد را مستقیماً در برابر جهن خان قرار می دهد. صحنه مناظره سراپا هزل و تحکم (ریشخند) این دو شخصیت ، یکی از بهترین مناظرات در ادبیات داستانی ماست و جای آن در کتاب های درسی ما سخت خالی است .
ـ «همان نظر اول که رخت امنیه ها را به برت دیدم ، گمان زدم که تو باید غیر و دیگر شده باشی . آخر من شنیده بودم که تو آدم خودت هستی و برای خودت کار می کنی اما رخت دیوانی را که به تنت دیدم ، خیالم کج شد.
ـ ها ، بله . دیگر کار برای خودم را گذاشته ام کنار . یکسر برای دولت کار می کنم ؛ برای مملکت ....
ـ پندارم خوشت از این رخت و پوش من نیامده ها؟
ـ برعکس ، خیلی هم به قواره است ؛ خیلی هم برازنده ! خوشت باشد به میمنت و مبارکی!
ـ تو هر گز توانسته ای خودت را میان همچین رخت هایی به نظر بیاوری ؟ ... برایت یک قواره اش را آماده کرده ام آخر ...
ـ از چاکری بدم می آید...
ـ گل محمد سردار! آن ماوزر یا باید به کمر من بسته باشد یا به کمر تو .
ـ نایب جهن خان! این ماوزر به کمر مردش بسته خوا (خواهد) بود.»
( صص 2276-2281)
***
پس از حادثه تاریخی 15 بهمن 1325 و سوء قصد به جان شاه سابق ، بداندیشی به جان رهبری ، اعضاء و سازمان های حزب توده آشکار شد. فربود رهبر تشکیلات حزب در سبزوار ، چاره را در مخفی شدن نیروهای حزبی می بیند. ستار، مغز متفکر و عضو فعال حزب ـ که در لباس و هیئت مبدل پینه دوز به فعالیت های تبلیغی در روستاها می پردازد. بر جان و آینده گل محمد بیمناک است و از رهبری حزب می خواهد ، برای نجات گل محمد به عنوان تنها امید حرکت دهقانی چاره ای بیندیشد . فربود ، شرایط سیاسی را برا ی پنهان سازی گل محمد مناسب نمی داند . وی با آن که خود یکی از قدیمی ترین زندانیان سیاسی و تبلوری از رنج و اعتقاد است ، ذهنیت آزاد خود را حفظ کرده است . او با جمع بندی همه تجربه های فردی و تاریخی ، احساس می کند میان دستور حزب و ندای درونی ، به وجدان اخلاقی خود رجوع کند و پیمانی را که با گل محمد و حرکت دهقانی روستاییان بسته تا پایان حفظ کند . گفت و شنود میان دو شخصیت ، تقابل میان ذهنیت مصلحت گرای حزبی فربود و ذهنیت آزاد فردی و اخلاقی ستار است :
ـ « ما برای زندگی و به عشق زندگی کشته می شویم؛ به این که به عشق کشته شدن زنده باشیم ... من نمی توانم با چشم های باز مثل ابلهان بایستم و ببینم که عزیز من به عشق مرگ و فنا به طرف مرگ و فنا می رود . نه این یک نیهیلیسم ناب است ...
« من نمی مانم که فقط نگاه بکنم ؛ که فقط نگاه کنم و ببینم که فاجعه چطور رخ خواهد داد. فاجعه فاجعه است ؛ من گل محمد را تنها نمی گذارم . هر اسمی که می خواهید به من بدهید. هرجوری که می خواهید قضاوتم کنید. مرگ هست اما بازگشت نیست . آدم بیشتر از یک بار نمی تواند فاجعه را تحمل کند و من یک بار (تجربه شکست فرقه دموکرات آذربایجان در 1325) تحمل کرده ام ... من احتیاج به استراحت ندارم رفیق فربود، من پیش گل محمد می روم ؛ چون که به همه این بازی ها ی شما شک دارم ...
ـ من در فکر این هستم که ما باید از شکستی که تجربه و تحمل کرده ایم ، چیزی بیاموزیم .
ـ من اگر یک چیز از تجربه گذشته آموخته باشم ، همین است : یا عهد مکن یا به عهد وفا کن ...
ـ درهر جایی به تناسب شرایط محل ، دنبال مستمسکی هستند تا دست به توقیف افراد بزنند اما تو در چنین شرایط حساسی از من می خواهی راهی پیدا کنم که هم از مبارزه مسلحانه در یک نقطه از مملکت حمایت عملی و علنی بکنیم و هم درعین حال بهانه ای هم به دست دشمن ندهیم ... و این در حالی است که ما هم نماینده قانونی در مجلس داریم و هم زیرضربه قرار گرفته ایم ...
ـ یک راهی باید باشد . مگرهمین خودش یک توطئه نمی تواند باشد ؟» (صص 2623-2634)
***
نیروهای سرکوب گر نظامی ستم شاهی نیز یک دست نیستند و نویسنده با وقایع بینی تمام میان آنها طیف ها و لایه های متفاوت و متضادی می بیند که بر پایه نوع ذهنیت و وابستگی به دیوان سالاری ، در برابر جنبش توده ای و طبقاتی ، بازتاب هایی متضاد دارد . سروان غزنه رئیس شهربانی سبزه وار از جمله کسانی است که در رخ داد های فرقه دموکرات ، عموی خود را از دست داده و جز سر سپردگی به دیوان سالاری ، یک انگیزه شخصی هم برای سرکوب جنبش روستایی و شکنجه «ستار»دارد . او در شکنجه ستار ـ که رابط میان تشکیلات حزب و جنبش دهقانی است ـ کوچکترین کوتاهی روا نمی دارد.«غزنه و پاسبانانش چنان بی پروا و دور از شرم ستار را به باد دشنام و کتک گرفتند که «موسی» در یک آن احساس می کرد که چشم هایش از ناباوری وادریده است .» (ص1248)
سرهنگ بکتاش فرمانده تازه امنیه (ژاندارمری ) خراسان گویا «سرهنگی مجرب و آزموده » است و در سرکوب عشایر غرب «سابقه درخشانی » دارد. (ص 2617) او که در سرکوب قیام گل محمد قاطع است ، با نیروهای مزدور زیر فرمان با حمله ای گسترده می تواند اندک نیروهای باقی گل محمد را از بین ببرد. این که سروان غزنه و سرهنگ بکتاش مامور دولتند و باید به وظیفه شغلی خود عمل کنند ، یک چیز است اما این که جنبش دهقانی و به تبع آن گل محمد چه اهدافی را دنبال می کنند، خود چیزی دیگر است . نویسنده ، شخصی چون سرگرد فربخش را می ستاید که ضمن ریاست ژاندارمری خراسان نه تنها با گل محمد به راه مدارا رفته بلکه به گونه های مختلف به او کمک کرده است . در حالی که سروان غزنه آن چه را از ددمنشی در خود سراغ دارد ، در شکنجه ستار برای لو دادن پنهان گاه گل محمد به نمایش می گذارد. سرگرد فربخش از نفوذ خود بهره جسته ، پرونده ستار را از دادگستری گرفته ، بایگانی می کند و شوق خود را برای دیدن گل محمد به وی اعلام می کند. « این پرونده توست . آن را از دادگستری خواسته ام و همین جا هم پیش خودم نگاه می دارم . ترتیب دیدن گل محمد را که دادی ، مهر «باطل شد» رویش می زنم » (ص 1427) او به گونه های مختلف اسلحه در اختیار گل محمد می نهد ؛ از طریق ستار برایش دوربین نظامی می رسد (ص1429) پیش از حمله اوباش به دفترها و تشکیلات حزب فربود و ستار را از زیر ضربه نیروهای مخفی شهربانی خارج می کند (1638) از آنجا که به تشخیص دیوانیان ، سرگرد فربخش در سرکوب گل محمدها بی لیلقتی ، سستی و انفعال نشان داده ، از ریاست نیروی امنیه خراسان عزل و به مرکز احضار می شود « همه جابجا می شویم . من احضار شده ام به مرکز.» (همان) این احضار ـ که با تنزل درجه هم همراه است ـ آینده نامعلومی برای فرمانده ژاندارمری رقم می زند . برای آزادگی ، تاوانی گزاف باید داد.
پیان نوشت ها :
1- مبانی زبان شناسی و کاربرد آن در زبان فارسی ، ابوالحسن نجفی (تهران ، انتشارات نیلوفر ،چاپ ششم ،1378) صص 18-19
2- از زبان شناسی به ادبیات ، کورش صفوی (تهران نشر چشمه ، ج 1 ، 1373) ص 23
3- ساختار و تأویل متن ، بابک احمدی (تهران ، نشر مرکز ، ج1 ، 1370) صص 16-17
4- فرهنگ اصطلاحات نقد ادبی ، دکتر بهرام مقدادی (تهران ، انتشارات فکر روز ، 1378) صص 168-169
5- لوی استروس ، ادموند لیچ ، ترجمه دکتر حمید عنایت (تهران ، انتشارات خوارزمی، چاپ دوم ، 1358) صص 44-45
6- نظریه ادبی و نقد عملی ، رامان سلدن ، ترجمه دکتر جلال سخنور ، سیما زمانی (تهران ، انتشارات پویندگان نور ، 1375) ص99
7- کلیدر ، محمود دولت آبادی (تهران نشر فرهنگ معاصر ، چاپ سوم 1368) صص 1928-1929