تبليغاتX
.:وزمتر:.
به نام خدا
 

وزمتر

  صفحه نخست | عناوین مطالب وبلاگ | rss

  وزمتر 103

روایت حضور!

رأی %86/0 مهدی کروبی ما را به سوی پاسخ عبدالکریم سروش ـ و آن هم با واژه های سخیف و قلچماقانه اش به محمود دولت آبادی (اگر چه افاضات دولت آبادی نیز دست کمی از خود نوشتار سروش نبود) و رأی %75/1 محسن رضایی ما را به سوی فدرالیزه نمودن اقتصاد می برد که الحق از شگفتی های اقتصاد روزگار ماست . که اگر در گوشه کنار هر شهرو ورستایی سرک بکشیم به درستی می بینیم که مردم ، ترش رو ، اخمو و بد اخلاق بد بین و کم حوصله اند و از فرط خستگی از کار، دل و دماغ زیستن ندارند. وقتی فرزندانشان صبح در خوابند ، راه می افتند و خسته و بی رمق شب از راه می رسند!و در جنگ با فقر، فدرال را چه می شناسند؟ و از طرفی به رأی %1/34 جناب آقای میر حسین موسوی که می نگریم ما را به سوی نامه ی سر گشاده ی هاشمی رفسنجانی می کشاند که ...

و روی هم رفته رأی %29/63 مردم به دکتر احمدی نژاد با آن ماراتن نفس گیر و حرکت و تحرک سیل آسای مردم که مشارکت 85 درصدی را در پی داشت ـ براستی فاصله جامعه روشنفکری ما با مردم تا چه اندازه است !؟ کجای کار این جماعت روشنفکری مشکل دارد؟ بار دیگر دوستان مان واژه های قلچماقانه عبدالکریم سروش را مرور نمایند شاید در لابلای واژه های سخیف اش چیزی عایدشان شد!؟

شعر 70

«جستاری در شفاهی شدن شعر و شاعر ایرانی »

(کورش کرم پور)

بخش اول

در دوره های آغازین شعر فارسی که به زبان دری مکتوب شده است ، عروض به عنوان عنصر موسیقیایی شعر حضور داشته . پس از تجربه های سبک «خراسانی» ، در سبک «عراقی» زبان صیقل می خورد و اوزان مطبوع و متناسب با ذوق ایرانیان کاربرد بیشتری پیدا می کند . درسبک «عراقی » اگرچه «عروض » همچنان مهمترین عنصر موسیقی محسوب می شود ، جنبه های دیگر موسیقی شعر ، توسط عوامل درونی زبان به وجود می آید. بر آیند تمام این جریان در شعر کلاسیک چهار نوع موسیقی است که این گونه از آن یاد شده است :« موسیقی بیرونی » (عروض) ، «موسیقی درونی» (واج آرایی) ، «موسیقی کناری» (قافیه و ردیف) و «موسیقی معنایی» که به ارتباط میان تعابیر می پردازد.

با پیدایش «شعر نو» این عناصر حذف نمی شوند و با شکل دیگر و طبیعی تری حضور دارند. در شعر « نیمایی » آنچه که به عنوان پیوند دیروز و امروز (کهنه و نو) ، توجیه کننده عدم گسست شعر نیمایی از گذشته می باشد، وجود همین عناصر است . عنصر وزن و قافیه در شکل شعر نیمایی نقش دارند ، اما این شکل از درون خود شعر به وجود می آید . و عامل بیرونی ندارد. در شعر نیمایی نیز ، وزن عروضی همچون گذشته «کمی» است و از طریق تقطیع هجاها و ثبت صداها با علامت های عروضی ، می توان این امر «شنیداری» را به امری «دیداری» در آورد.

به عبارتی تقطیع هجایی وزن عروضی با علامت های خاص خودش ، جنبه مادی غیر شنیداری موسیقی در جریان شعر فارسی تا شکل نیمایی است . موسیقی این شعرها با نظام تقطیع هجایی ، بیرون از شعر قابل بررسی است ؛ حتا در شعر نیمایی که به نوعی موسیقی شعر و عروض با هم حرکتی توأمان دارند . این مسئله بیانگر آن است که نیما ، با منابع «منظوم» شعر فارسی بیشتر پیوند دارد تا با منابع «منثور» نقطه فصل شعر سپید شاملو از نیما را می توان از این منظر نگریست.

ما در منابع منثورمان نیز با عنصری موسیقایی  به نام «سجع » و انواع آن رو به رو می شویم . نتیجه تعامل شعر سپید شاملو با متون منثور ، شکل گیری نوعی موسیقی است که نمی توان صد در صد با مبانی عروضی ، آن را بررسی کرد . بنابراین موسیقی ای که در شعر سپید شنیده می شود ، اگر چه در شنیداری بودنش با شعرهای گذشته و نیمایی اشتراک دارد. اما نمودار»کمی» آن با نمودار «کمی» موسیقی شعرهای گذشته ، قابل قیاس نیست و ابزار تازه تری را برای تجزیه و تحلیل خود می طلبد. ورود واژگانی چون «ریتم» و آهنگ زاییده یک همچین وضعیتی است . در نثر « مسجع » کلمات هم آهنگ ، حکم قافیه را دارند. هم موسیقی درونی ایجاد می کنند و هم موسیقی کناری . و ما در شعر شاملو می بینیم که این کلمات هم آهنگ همچون نثر مسجع علاوه بر آنکه در نظام قافیه نیمایی ، موسیقی کناری را ایجاد می کنند ، در ایجاد آهنگ درونی سطرها نیز نقش دارند . دیگر اینکه مکتب ها و تکیه ها که از طریق فرم سطر بندی شعر (متناسب با خوانش مورد نظر شاعر ) در خوانش  نمایان می شوند ، از عوامل مهم موسیقی در شعر سپید شاملو هستند ، که قابلیت تجزیه و تحلیل با ابزار عروضی نیستند . به همین دلیل موسیقی شعر شاملو اگر چه همچون شعر گذشته ، «شنیداری» است ، اما نمود دیداری آن در خود شعر قابل رؤیت است و نظام  تدوین یافته ای در بیرون از شعر ندارد. شاملو از موسیقی متون «منظوم» می گسلد ، اما با موسیقی متون «منثور» پیوند می خورد . ویقیناً یکی از دلایل واکنش های شدیدی که از مخاطبان آن زمان در برابر شعر او دیده شد، همین حافظه منظوم شان بود که شعر را با نظم و موسیقی را در شعر با عروض یکی می دانسته اند. شاملو با این رویکرد شعرش را از نیما جدا می کند . شعر فروغ و سهراب سپهری از دل این دو جریان بیرون می آیند . یعنی اگرچه می توان ارکان و افاعیل عروضی را در آنها یافت اما بر اساس موازین عروضی کلاسیک نیست . پس در این جا موسیقی آنها از موسیقی شعر نیما جدا می شود . و در این اتفاق با شاملو مشترک هستند. اما بر خلاف شاملو که به متون منثور روی می آورد ، جهت گیری آنها به متن شفاهی «زبان روز» است و از آنجا که موسیقی این زبان نیز نظام تدوین یافته ای در بیرون از خود شعر ندارد ، در جریان شعر سپید برای کشف موسیقی تازه همراه می شوند ، لیکن با افق های متفاوت .

شعر «نیمایی» ، «سپید» و «آزاد» هر سه در آنکه موسیقی شعرشان «شنیداری»است مشترک هستند، اما عناصر سازنده  این موسیقی ها به دلیل تفاوت هایشان ، برای بررسی نیازمند ابزاری متفاوت است .تاکید من بر «شنیداری» بودن موسیقی علی الخصوص در شعر «نیمایی» و «سپید» به این دلیل است تا بر نقطه فصل موسیقی شعر «اکنون امروز» که به نظر من «غیرشنیداری» انگشت بگذارم . با حذف خصوصیت شنیداری بودن موسیقی ، ما چه گزینه ای داریم که بتواند هم در بردارنده مفهوم موسیقی باشد و هم غیر شنیداری . آیا این گزینه هیچ کدام از خصوصیات موسیقی جریان های گذشته را ندارد و آیا می تواند ترکیبی از همه آنها با پیوست های جدید باشد وما را در موقعیت تازه تری قرار بدهد.

***

در عرضه موسیقی شعر «دهه هفتاد» اتفاقی افتاده است که در وهله نخست من آن را به عنوان ویژگی این شعر مطرح می کنم و نگرش من هیچ گونه بار ارزشی را با خود حمل نمی کند. اما نتیجه این اتفاق در ارتباط با سویه ندیدنی این جریان که «مخاطب» است ، از منظری دیگر به بحث گذاشته شد....

ادامه دارد

متل ها یا مثل ها

(فاطمه سلطانیه "قزوین")

مقدمه :

کلمه ی «مثل» عربی است و کلمه ی فارسی آن «متل» است . وقتی متل گفتن صورت بی ادبانه ای پیدا کند آن را متلک می گویند. بر اساس متون تاریخی اولین بار ارسطو به جمع آوری امثال حکم و تحقیق علمی آن اقدام کرد. کتاب مقدس مانند تورات ، انجیل و قرآن نه تنها یکی از سرچشمه های لایزال پند و اندرز هستند؛ بلکه بسیاری از امثال حکم و اصطلاحات مثلی نیز از آن منبع اخذ شده اند.

متل ها (مثلها) و اصطلاحات هر زبان که با چند کلمه یا به یک جمله ی کوتاه خوش آهنگ منظور گوینده را بیان می کند از ارکان عمده ی ادبیات و پایه های اصلی فرهنگ آن زبان بوده و می توان گفت که چکیده ی حکمت و فلسفه ی هرجامعه در دل ضرب المثل ها و اصطلاحات آن نهفته و معرف روحیه و طرز اندیشه ی مردم آن جامعه است . امثال فارسی را می توان آیینه ای از حکمت علمی ایرانیان دانست ؛ بنابراین اهمیت شناسایی و دسترسی به امثال و اصطلاحات فارسی روشن و مسلم بوده و ضرورت قرار دادن این سرمایه ی ملی در اختیار فارسی زبانان احتیاج به دلیل و برهان ندارد.

منشا متل ها و فایده های آنها

مثل ، سخن کوتاه و مشهوری است که به قصه ای عبرت آمیز یا گفتاری نکته آموز اشاره می کند و جای توضیح بیشتر را می گیرد . کلمه «مثل» عربی است و کلمه ی فارسی آن «متل» است . وقتی مثل گفتن صورت بی ادبانه پیدا کند آن را متلک می گویند.هرقدر تاریخ متمدن ملتی درازتر باشد بیشتر حادثه در آن پیدا شده و مثل های بیشتری در آن وجود دارد. این کلمه در عربی به چند معنی آمده است : مانند و شبیه ، برهان و دلیل ، مطلق سخن و حدیث و پند و عبرت . فرهنگ معضل ده جلدی لاروس فرانسه مثل را جمله ای کوتاه دایر بر بیان یک اندرز مردمی با یک حقیقت منطقی یا یک تجربه ی آزمایشی مورد قبول عامه بیان کرده است .مثل ها را به منشور ، منظومه ، تمثیلی یا تشبیهی و حکمی تقسیم کرده اند.گاهی کوتاه است و در دو یا سه کلمه خلاصه می شود مانند (فیل و فنجان) که می فهماند دو چیز از جهت کوچکی و بزرگی با هم تناسب ندارند. عبارت مثل گاهی دراز است مانند ( آفتابه و لولهنگ هر دو یک کار را می کنند؛ ولی ارزش آنها وقت گرو گذاشتن معلوم می شود) چون لولهنگ از سفال ساخته شده است ارزشش از آفتابه که از مس است کمتر است و گاه یک عبارت ساده است و گاه یک خط شعر ( شتر در خواب بیند پنبه دانه / گهی لپ لپ خورد گه دانه دانه ) و اما فایده ی آنها ؛ دانستن مثل گفتن ونوشتن را آسان می کند ؛ چون این جمله ها کوتاه و زیباست و بر دل می نشیند و گفت و گوی دراز را کوتاه می کندو اگردر جای خود استفاده شود در اثر حرف بیشتر می شود.

آنچه به صورت علم در تاریخ ثبت شده است ، اندیشه ی پیشگامان فلسفه در صدها سال قبل از میلاد مسیح است ؛ یعنی قبل از طبقه بندی علوم و قرن ها پیش از ظهور فلاسفه ، انسان اجتماعی ، از تشخیص میان خوب و بد عاجز نبوده است و بر اساس تجربه و برخورداری از اساطیر وداستان های موجود طبق نیاز و شرایط خود ، به ساختن ضرب المثل و عبارات و اصطلاحات اخلاقی پرداخته است . بر اساس متون تاریخی اولین بار ارسطو به جمع آوری امثال و حکم و تحقیق علمی آن اقدام کرد که متاسفانه رساله ی او به نام « امثال حکم » از بین رفته است . اکثر مثل های موجود در ادبیات رومی ، متکی بر امثال حکم یونانی است که بعداً اروپاییان به ترجمه ی آنها اقدام کرده و به گنجینه ی فرهنگ عامیانه ی خود غنای بیشتری دادند. نویسندگان معاصر نیز با استفاده از ضرب المثل ها در آثار خود و تغییر آنها بر اساس ولریسم، چهر ای طنز آمیز به ادبیات بخشیده اند. نویسندگانی چون برتولت برشت ، گونترگراس ، مارتین والرز ، اریش کستز ، هانس ماگنوس انسبنرگر و هاینریش بل در آلمان و صادق هدایت ، محمد علی جمال زاده ، علی اکبر دهخدا ، ایرج میرزا و عارف قزوینی و هنرمندان دیگر در ایران ، ستارگان درخشان ادبیات و فرهنگ مردمی هستند و نامشان باقی .

اولین گویندگان یک عبارت مثلی به همان اندازه ناشناس هستند که گویندگان و نویسندگان فولکلوریک و اساطیر باستانی ، کتب مقدس مانند تورات ، انجیل و قرآن نه تنها یکی از سرچسمه های لایزال پند و اندرز هستند ؛ بلکه بسیاری از امثال و حکم و اصطلاحات مثلی نیز از این منابع اخذ شده اند . اگر اناجیل عهد عتیق و عهد جدید را به عنوان منبع امثال و حکم و اصطلاحات مثلی شناخته اند به دلیل ترجمه آگاهانه ی آن به وسیله ی نابغه ی زبان آلمانی مارتین لوتر است . ترجمه لوتر یک بر گردان تحت الفظی نیست ؛ بلکه تولدی دیگر از کتاب مقدس مسیحیان است که عناصر فرهنگی و ادبیات مردم آلمان (اروپا) در آن مؤثر بوده است . به روایتی دیگر ، مارتین لوتر ابتدا انجیل را آلمانی کرد و سپس آنگاه به مردم آلمان هدیه کرد. شایان ذکر است که حیات امثال و حکم به دوران قبل از کتابت و نوشتارهای ادیبانه ی باستانی رسیده که بعداً به صورت نقل و قول از گفتارهای نانوشته در ادبیات عتیق ملل متمدن ضبط شده اند. کتیبه های متعلق به سومری ها که به خط میخی نوشته شده ، حاوی امثال حکمی هستند که محقیقین «زبان شناسی » به کشف و ترجمه ی آن توفیق یافته اند . بسیاری از امثال پیش از این که در آثار نویسندگان یا شعرا ظاهر شوند مدت ها در زبان و گویش عامیانه ی مردم رایج شده و همانند افسانه ها و قصه ها ، سینه به سینه نقل شده اند و اما اکثر قریب به اتفاق امثال حکم اروپایی ، ریشه در ادبیات قدیم یونان ، روم ، و همچنین انجیل عهد قدیم و جدید دارد . امثال و حکم و اصطلاحات مثلی متولد در قرن نوزده و بیست ، در زبان های غیر اروپایی نیز رواج یافته است.

نقش مثل ها در حفظ الفاظ و واژه های فارسی :

مثل ها در ضبط و حفظ واژه های فارسی نقش مؤثری دارند و مانند اشعار مانع فراموش شدن یا متروک شدن واژه ها و معانی آنها می شوند مثلا ، مثل (آب می داند کشمان کجاست) مانع فراموش شدن واژه ی (کشمان) که مخفف (کشتمان) است می شود . به گفته ی شادروان بهمنیار ، امثال فارسی در زنده داشتن لغات ، کنایات و مصطلحات فارسی عاملی قوی و در انجام این خدمت تالی شعر و دیگرانواع سخن ادبی است.

مثل ها از کجا می آیند ؟

ـ بعضی مثل ها حاصل پندهای دانایان یا پیشوایان مذهبی یا تجربه های زندگی مردم است اینگونه مثل ها را حکمت می نامند.

ـ بعضی گفتار اشخاص نامدار تاریخی یا عادی بوده که در موقع خاصی خیلی بجا و مناسب بوده و از بس به ذوق دیگران خوش آمده مشهور شده است .

بسیاری از مثل ها نتیجه ی داستانی است . خواه حقیقی یا افسانه ای باشد، در حالی که مردم از داستان اصلی آن ممکن است بی خبر باشند و یا ممکن است در هر شهری به صورتی نقل شود.

ـ بعضی ازمثل ها از یک قطعه شعر معروف گرفته شده است مانند(ازماست که بر ماست ) که از شعر معروف ناصر خسرو گرفته شده است .

علت تناقض ضرب المثل ها وتضاد چیست ؟

ضرب المثل های متناقض که دارای مفهوم دقیقاً متضاد هستند ، فراوان یافت می شوند ؛ به عنوان مثال :

الف ـ ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است ، آبی که گذشت ، دیگر به جوی باز نمی گردد .

ب ـ پسر کو ندارد نشان از پدر ، گیرم پدر تو بود فاضل / از فضل پدر تورا چه حاصل؟.

چون ضرب المثل ها برای بکار گیری در موقعیت های متفاوت به وجود آمده اند ؛لذا معنی و مفاهیم متفاوتی را می توانند برسانند. اگر بخواهیم کمی عمیق تر علت این تفاوت را توضیح دهیم ، می توان آن را به وجود تفاوت ها در آداب نسبت داده چرا که با وجود آنکه اصول اخلاقی مطلق هستند ، یعنی از دیدگاه اخلاقی ، یا عملی پسندیده و شایسته است و یا همیشه نکوهیده و مذموم ، در حالی که آداب چنین نیست . یعنی این که آداب نسبی هستندو بستگی به موقعیت دارند.

نقش مثل ها درشناسایی اقوام 

همانطور که تاریخ ادبیات هر قوم بهترین و صادق ترین نمایانگر زندگانی آن قوم است ، هر مثل نماینده ی مفهومی است که عامه ی افراد یک ملت بدان معترف و معتقدند . به گفته ی شادروان بهمنیار از مطالعه و بررسی دقیق امثال هر قومی به خوبی می توان از طرز زندگی اجتماعی و میزان تمدن و تربیت آن جامعه آگاه شد و به نیک و بد و رسوم و عادات آن ملت پی برد به طور کلی امثال و حکم یکی از کهن ترین تراوش های ذهن و اندیشه ی روشن هوشمندان گمنام است که از دور دست های تاریخ به یادگار مانده است و به همین سبب مانند کتیبه ها و سنگ نبشته های باستانی اعتبار و سندیت بی گفت و گو و خدشه ناپذیر دارد. امثال و حکم کامل تر از سایر ادبیات عامه و بیان کننده ی خلقیات اقوام و جوامع است . چه مقام و مرتبت ضرب المثل تا به پایه ای است که ارسطو فیلسوف شهیر یونانی آن را خواست های حکمت باستانی دانسته که به خاطر ایجاز و درستی اندیشه ها از خطر زوال و نابودی نجات یافته است .

دانشمندان فقید زمان ما علی اکبر دهخدا و امثال حکم او ، نویسنده ی کوشنده مرحوم امیر قلی امینی و داستان های امثال ، استاد جلیل القدر جاوید نام احمد بهمنیار و داستان نامه ی بهمنیاری ، دکتر صادق کیا و مجمع الامثال هلبه رودی که استاد «کیا» در تصحیح آن رنج فراوان برده و اثری محققانه عرضه کرده است و سرانجام مرحوم مهدی پرتوی آملی و ریشه های تاریخی امثال و حکم را باید یاد کرد که همگی در ایجاد این آثار کمال سعی و اهتمام را به خرج داده اند مثل حکمت توده است و تعداد  امثال و حکم در میان هر ملتی نشانه ی سعه فکر عوام آن ملت است .

منابع :

ـ امثال حکم مهدی پرتوی آملی

ـ فرهنگ مثل ها و اصطلاحات در زبان فارسی ، صادق عظیمی

ـ ضرب المثل های فارسی و اصطلاحات عامیانه ، مصطفی رحیمی نیا

ـ سری مقالات استاد بهمنیار در شماره های 2و3 مجله ی یغما

ـ مهدی آذر ریزی ، قصه های تازه از کتاب کهن

ـ محمد سروش تفضلی ، بهترین حرف های دنیا

 

و کونیاتی هم اِستینَه

(ترجمه : وزمتر)

 

وَ کونیاتی هَم اِسْتینَه

کْ آدَم هَرْن

وَ مِهمونَه مْسافیری بْسْک آژَنْن

اَیْ آتَشی سَری گارْدْنْن

وَ کَواوْ کَرْن

وَماش شْمَه

آدَمَه هَرون کونیاتی کو نیرونَه

تاتْری کلاس شَه

اَکْسَه کَشی و دوش کَردِه آزونَه

وَ آدَمَه هَرون کونیاتی کو نیرونَه

و کونیاتی هَم اِسْتینَه

اْشْتَن پیرون گوشتی هَرْن

وَمْسافیروغریبَه ئون کو تَرْسْن

شْمَه پیرون قْرْفی زونَه

وَ مْسافیرو غَریبَه ئون کا نِتَرْسَه

وَ آدَمَه هَرون کونیاتی کو نیرونَه

بْ قشنگه دییَشْتِه جاوُ قشنگه غذا هَرِه جانْ شَه

بوکَه بْنَه خنده کَرَه

وَ یَندی هَرَه

وَآدَمَه هَرون کونیاتی کو نیرونَه

و قبایلی هم هستند

(شمس لنگرودی)

و قبایلی هم هستند

که آدمخوارند

و مسافر مهمان را به سیخ می کشند

بر آتش می چرخانند

و کباب می کنند

شما اما

از قبایل آدمخوار نیستید

به کلاس های تئاتر می روید

نقاشی و رقص را می شناسید

و از قبایل آدمخواران نیستید

و قبایلی هم هستند

که از گوشت پیران قبیله شان تغذیه می کنند

و از مسافران و غریبه ها می ترسند

شما اما

حرمت پیرهایتان را نگه می دارید

از مسافران و غریبه ها ترسی ندارید

و از قبایل آدمخواران نیستید،

به نمایشگاه ها و رستوران های تمیز می روید

لبخند می زنید

ویکدیگر را می خورید،

 و از قبایل آدمخواران نیستید

 


نویسنده : فردوس سليماني | ساعت 18:50 روز یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388
| لینک ثابت